تیمی که زمانی از در و دیوارش ستاره می بارید، حالا تنها ستاره شبهای تار روزگارش ریکاردو کاکای است که مایلها از دوران پر فروغ قبل از ترک سن سیرو فاصله دارد. حتی ماریو بالوتلی با آن ادعای بی نهایت هم بیشتر شبیه یک بازیکن معمولی می ماند تا یک ستاره. از دیگران هم چیزی نگوییم بهتر است که همه می دانند بازیکنانی مانند امانوئلسون، کنستانت، بونرا، پولی، اسین، دی یونگ و... اگر ده سال پیش با همین شرایط وارد میلان می شدند، شاید حتی افتخار سکونشینی را هم در روسونری بدست نمی آوردند. فقط باید یک هوادار متعصب میلانی بود تا بتوان فهمید دیدن بازی فاجعه بار امانوئلسون در پستی که پائولو مالدینی در آن جاودانه شد چه حسی دارد. باید یک اولترا فن میلانی بود تا بتوان درک کرد مشاهده کردن بازیکنانی مثل اسین و دی یونگ در لباسی که سالها بر تن ستارگانی مانند گتوسو، پیرلو، آمبروزینی و رونالدینیو بود چقدر دردناک است. حرفی از فان باستن، گولیت، ریکارد، باره سی، آلبرتینی، روی کاستا، ابراهیموویچ، ماسارو، اینتزاگی، نستا و... هم نزنیم بهتر است که گفتنش تنها مانند نمکی بر روی زخمهای عمیق هوادارن میلان است.
میلان احتیاج به یک رنسانس دارد، برای نجات یافتن از این طوفان وحشتناک تنها باید تن به تغییرات عظیم داد، تغییراتی که در ابتدا باید از راس باشگاه و صندلی تسخیر ناپذیر گالیانی آغاز شود. دیگر دوران پدر خوانده ها به پایان رسیده است، میلان احتیاج به روش مدیریتی جدید و مدرن دارد، کسی باید زمام امور کار را در دست بگیرد که بتواند خون کثیف کنونی جاری در رگهای این باشگاه پرافتخار را تخلیه کند و خونی تازه و جدید در کالبدش سرازیر کند. باید هوای تازه به آسمان میلان تزریق کرد، آنها باید یوونتوس را سرلوحه کار خود قرار بدهند، باید ببیند که رقیب دیرینه شان چگونه با برنامه ریزی دقیق مدیرانش پوست اندازی کرد و از فرش به عرش رسید، مدیران میلان باید عملکرد و میزان تاثیر گذاری آنتونیو کنته در یوونتوس را به دقت ببیند تا بفهمند حتی کلارنس سیدورف هم که در قامت بازیکن روزهای پرافتخاری را در سن سیرو داشته است، در قد و قواره نشستن بر روی نیمکت میلان به عنوان یک سرمربی نیست. البته شاید اگر سیدورف تازه کار هم شرایطی مانند همتایش در یووه برایش فرهم می شد، می توانست منجی کشتی طوفان زده میلان شود، اما در شرایط کنونی او نمی تواند کمکی به برون رفت میلان از این بحران کند، چون توانایی این کار را ندارد.
میلان احتیاج به تغییراتی اساسی دارد نه تغییرات فیس لیفت شده ای مانند همین روال چند سال اخیر که تنها ظاهر کار را عوض کرده است و در باطن همه چیز همانگونه مانده است که قبلاً بود. آنها از اسب افتاده اند و اگر قرار بر ادامه دادن همین رویه باشد به زودی از اصل هم خواهند افتاد. قبول کردن اینکه حالا دیگر روسونری جایی در میان مدعیان فوتبال اروپا و ایتالیا ندارد سخت است، اما باید قبول کرد که این دیوار کج ساخته شده در چند سال اخیر، بالاخره باید روزی فرو می ریخت. فقط باید امیدوار بود که از زیر آوارهای این خرابه، جوانه یک میلان جدید و متحول شده رشد کند، نه اینکه باز دیوار کج دیگری بر روی خشتهای بر زمین ریخته شده از تاریخ پرافتخار روسونری ساخته شود.


