شعری احساسی از دیوید ام. رومانو با عنوان (( وقتی فردا بدون من آغاز میشود ))
۹۶۶ بازدیددوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۵
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
چون که فردا همی شود آغاز
من نباشم که مرا بینی باز
چشم خورشید اگر بر تو فتاد
بهر من، چشم تو پراشک مباد
دیده ات کاش نبینم گریان
نه چو امروز چنین پر باران
گرچه بس شرح دل آشفته
مانده بین من و تو، ناگفته
خوب دانم که مرا داری دوست
من پر از عشق توام تا رگ و پوست
هر زمان چون که مرا یاد آری
کنی از دل ز فراقم زاری
بی من آغاز شود چون فردا
عشق من، درک بکن این معنا
اسم من را فرشته ای آورد
دست من را گرفت و با خود برد
گفت: جای تو حاضر و پابرجاست
مسکنت در بهشت، آن بالاست
لیکن ار خواهی آن بهشت بلند
باید از عشق و زندگی دل کند
چون بریدم دل از عزیزانم
اشک باریده شد ز چشمانم
زان که همواره بوده این به سرم
که نمیخواهم از جهان بروم
ای بسا بستگی به این دنیا
ای بسا نارسیده مقصدها
غیرممکن به چشم من این درد
که تو را ترک باید، آخر کرد
یادم آمد ز روزهای پیشین
خاطراتش، چه تلخ و چه شیرین
یاد آن مهرها که ورزیدیم
شاد بودیم و شاد خندیدیم
کاش میشد ولو فقط یک دم
روز بگذشته زنده میکردم
لیک دریافتم تمام و کمال
که این خیالی خوش است و محال
زان که یاد من وتهی بودن
مینشیند به جای خالی من
چون به دنیا و درونش نگرم
و اینکه فردا چه آید به سرم
چهر تو نقش شود در نظرم
شاهدم قلب غمین، چشمِ ترم
لیکن آن دم که رسیدم بهشت
گویی آن خانه به نامم بنوشت
آن الهی، نظر لطف به سویم افکند
او، ز آن تخت طلا با لبخند
گفت با من که (( همین است ابد
وعده هایم همه انجام شود
گرچه جسمت به دل خاک رود
عمر جاوید تو آغاز شود
وعده کی کردمت به آینده
هان که امروز توست پاینده
چون همه روز و شب تو شبیه هم است
روز و شبهای رفته را چه غم است
تو مرا بنده ای وفاداری
راستکار و درستکاری
گرچه خود آگهی که گهگاهی
رفتی از ره برون به بی راهی
لیک با بخشش خداوندی
اینک آزاد و رسته از بندی
دست من را بگیر و با من باش
تا ابد زنده باش و ایمن باش ))
پس چو فردا شود ز نو آغاز
تو مپندار دوری از من باز
زان که هر گه کنی تو از من یاد
حاضرم من، درون قلبت، شاد....


