از اونجایی که متن قبلی ابهامات زیادی داشت و استقبال هم شد تصمیم گرفتم بخش دوم رو هم منتشر کنم ،تا خاطرات زلاتان رو هم به چالش بکشم:)) نکته:این بخش گفت و گوی من با مجتهد پاکستانی به نام "بابا" برای خیلی سوال پیش میاد که چجوری من باهاش ارتباط برقرار کردم من بلوچم و ایشونم اولین باری نبود که به ایران میومد لزا به طور کامل به زبان محلی ما مسلط بود عموم بعد از حدود 40 روز ایشون رو در کراچی یکی از بنادر پاکستان پیدا کرد، در وصف این شخصم بگم ادم خیلی دانا و عالمی بود و بشدت ادم شوخیم بود و بنده خدا برعکس بقیه اشخاصی که اوردیم ایشون بدون هزینه وقتشو در اختیار ما گذاشت تنها چیزی که از ما خواست یه خونه خالی بود عموم خونه ی یکی از دوستاش رو بمدت یک شب قرض گرفت و "بابا" تنهایی شبش رو تو اون خونه روز کرد و سر صبح به خونه برگشت یه پلاستیک پر از برگه هم تو دستش بود یه ده تا برگه کشید بیرون و به عموم داد تا ازشون 30 تا کپی بگیره تو پلاستیکم اشکال خیلی عجیبی هم بود که به گفته ی خودش همشون جنن و حتی بیوگرافی چندتاشون رو برام گفت،اتفاقاتی هم که شب گذشته افتاده بود برام توضیح داد میگفت که این جنه رو احظار کرده و کل شب رو باهاش صحبت کرده میگفت اسمش "سوراه"(اشتباه تایپی نیست) و هیچ خصومتیم با ما نداره و فقط توسط یه انسان تسخیر شده اون انسانم توسط یکی دیگه یکی دیگم توسط شیطان.....خلاصه داستان اینقدر پیچیده شد که هر وقت بهش فکر میکنم گوز پیچ میشم قضیه به امریکا و اسرایل و دجال و شیطان هزار چیز دیگه کشیده شد....اما خانواده ی ما هیچ ربطی به این قضایا نداره و فقط این شخصی که چندین جن رو تسخیر کرده(داستان تسخیر شدن جنم کلا یه موضوع خیلی عجیب دیگست)از اشخاص دیگه ای با ما مشکل دارن یه پول قلنبه گرفته تا با ناموس و ابروی ما بازی کنه و چنان سحری کرده که حتی نوادگان خود منم در بر میگیره تا الانم متاسفانه من عموم رو از دست دادم(در این مورد اصلا دوست ندارم صحبت کنم لطفا سوال نپرسید)و خلاصه گفت که تو داستان خیلی پیچیده ای قرار گرفتیم تنها راهش قتل همون شخصیه که این موجودات به اصطلاح جن رو تسخیر کرده اما اینم پشتش خیلی گرمه و یه راه دیگشم اینه که امام مهدی قیام بکنه میگفت اون زمانم طلسم شکسته میشه خلاصه ایشونم نتونست به طور کامل مشکل رو رفع کنه اما کاری کرد دیگه "سوراه" نتونه به اون شکل مارو اذیت کنه برگه هایم که اورده بود یه سری عدد روش نوشته شده (عدد هاهم اسم خاصی دارن هرچی فک میکنم یادم نمیاد اعداد مثل حروف بود مثلا 786 میشه بسم الله) و یه برگه دیگم نقاشی "سوراه"بود (عکسشم دارم اما گفتم شاید بعضیا دوست نداشته باشن ببینن)30 تا کپی گرفتیم و همشون رو اتیش زد و دودش رو زد به بدنمون 4 تا میخم در چار نقطه خونه زد و گفت دیگه نمیتونه بیاد(البته هنوزم یه چیزای تو خونه دیده میشه مثل ادرار) نکته:تا تونستم جز به جز گفتم تا کسی فک نکنه دروغ گفتم اما میدونم خیلیا اینجا باور نمیکنن حتی وجود خدارم تکذیب میکنن انتظار ندارم باور کنن فقط لطفا انگ دروغ گویی بهم نزنین میتونین به عنوان یه مطلب جوک دیس بدین و برین