عمید- امشب توی خونه،تو سکوتی که تا حدودی خوشاینده،برای خودم لم دادم و کانال های تلویزیون رو بالا پایین میکنم.هر شبکه ای طبق معمول یه جور سخنرانی داره یه جور گفتگو داره،به صورت های مختلف در باره جنگ و شهادت…ایناش مهم نیست،و اینکه چقدر کلیشه ای هستن این برنامه ها هم اصلا مهم نیست… bonyad *برام عجیبه که چرا این برنامه ها الان پخش میشه آخه ۳۱ شهریور هم نیست!!! وقتی تو تقویم نگاه میکنم می بینم ۲۲ اسفند روز تاسیس بنیاد شهید هست…اینش هم مهم نیست… *سکوت دور و برم یهو میشکنه…چهار طرفم صدای گلوله میاد…تیرهای هوایی و نزدیک به محل زندگیم…از همه نوعش هم انگار اسلحه دارن این نزدیکیا…یکی تک تیر میزنه یکی رگبار…میدون جنگ هست البته سمت آسمون…منم همینطور که برنامه شبکه تهران رو نگاه میکنم که یه حاجی با ریش بلند میکروفون به دست با لباس نظامی ایستاده…میگه همون طور شهدای ۸ سال دفاع مقدس رفتن جونشون رو دادند،این جوونا هم میرن جونشون رو میدن… *منم در حالی که هنوز صدای تفنگ ها تو گوشمه و میخوام بلند شم داد بزنم که برن بتمرگن تو خونه هاشون…پوزخند میزنم به این حاجی هشت سال دفاع مقدس…که کدوم جوون؟؟؟…کی میدونه شهید کیه؟ چیکار کرد اصلا؟ چرا رفت جونش رو هم داد؟ *حاجی خودت باید باز لباس رزم بپوشی بری تو میدون…جوونای الان که یا تو سایتای اجتماعی ولو ان،یا تو خونه خالی، با خیلی هنر کنن تو مسجدا اونم دعا برا سلامتی شما که کم نیاری اون جلو…دیگه شیر میدونشون هم همین اراذلن که زورشون همین چندتا تیر هواییه… *آره حاجی… *چه خوب یاد شهدا رو گرامی داشتیم…همه هم آماده جون دادنیم…