کارلو آنجلوتی چهار زن در زندگیش داشته است . او در کنفرانس مطبوعاتی خود در رئال به همراه ماریان ، نامزد جدیدش حاضر شد تا به نوعی آرامش با عشق زندگی اش را نشان دهد . او نام سه زن به طور رسمی را مشخص کرده و دو چرخش مهم در زندگی اش داشته است . در اواسط دهه 80 کارلو با لوئیز گیبلینی ، اولین عشق زندگی اش ازدواج کرد . زنی که به حدی جذاب بود که حتی می توانست هلیکوپتر ها را به پرواز در آورد . پس از 25 سال ، این زوج دو بچه داشتند : کتیا و دیویده . بعد از آن طلاق گرفتند . مربی ایتالیایی گفت که در زندگی زناشویی خود تغییراتی به وجود آمده است که به علت روابطش با یک زن دیگر بوده است . پس از آن کارلو اعلام کرد که یک زن جدید وارد زندگی اش شده است . مارینا کرتو ، یک رومانیایی 18 ساله که در شبکه رسمی باشگاه میلان فعالیت می کرد . بانوی محبوب دیگرش کتیاست . دخترش که از ازدواجش با لوئیزا به جا مانده است . کارلو مثل یک پدر خوب ، هر کاری می کند تا از دخترش که می خواهد خبرنگار شود ، حمایت کند . کتیا مجری یک برنامه تلویزیونی در ایتالیاست که حتی برای شبکه رسمی چلسی نیز فعالیت کرده بود . آخرین زنی که قاپ مربی رئال را دزدید ، اسپانیایی است و ماریان نام دارد . متولد گوادلاخاراست . او در کانادا بزرگ شده و تحصیل کرده است . در یادگیری اسپانیایی برای کارلتو نقشی کلیدی داشته است و مربی رئال حتی او را به مراسم معارفه هم آورد . مرد خانواده همه می دانندکه آنجلوتی از نظر مربیگری چه متدهایی دارد و تاکتیک ها و برنامه هایش چیست . اما وقتی کارلو به خانه اش می رسد ، تبدیل به کارلتو می شود . مردی اهل خانواده از رومانیا که کاملا متواضع است و برایش غذای خوب از هر چیزی مهمتر است . آنجلوتی در رجولو در سال 1959 متلود شد و در دهه 60 در شمال غربی ایتالیا بزرگ شد . در حالی که دنیا ایتالیا را با چهره فلینی و ماسترویانی در " زندگی شیرین " می شناخت ، کارلتو و خانواده اش سعی می کردند هر طور که شده زندگی را بگذراند . آنجلوتی در مصاحبه با لا رپابلیکا گفته بود :"‌پدرم ، جوزپه یک کشاورز اجاره ای بود . او در زمین هایی هشت هکتاری ، گندم ، ذرت ، تاک ، چغندر کار می کرد ، شیر می دوشید و تخم مرغ جمع می کرد . او یک تراکتور فیات با 21 اسب بخار ، توان در اختیار داشت. کارلو از آن روزها خیلی چیزها یاد گرفت . سختکوشی و جنگندگی را از آن زمان آموخت . خودش می گوید :" اگر به خاطر تلاشهای پدر و مادرم نبود ،‌اکنون هیچ چیز نبودم . فداکاری های آن ها را در کار کردن با زمین بدون ماشین آلات یادم است . ما سعی می کردیم که صبر باشیم . هنر آرامش را از آن جا یاد گرفتم . "