اختصاصی طرفداری- وقتی غرق در تماشای چراغ های چشم انگیز و نور افشانی وهم آلود آن در آسمان شب هستید، غیر ممکن است که دیوانه وار، عاشقش نشوید. برای وصف این هیاهوی بی نظیر، کلمات کافی نیست، اما بارسلونا شهریاست که منبع و سرچشمه تجربیات شگفت انگیز است. شهری با جاذبه های فراوان؛ از پارک عجایبِ مربوط به قرن 19 واقع در تپه های پشتی شهر تا تراس موزائیک در پارک Guell و پل نمادین واقع در بین مناره های La Sagrada Familia .
منظره دیگری از جادوی این شهر، باشگاه بارسلوناست. جادویی سحرآمیز و ذاتی! اما در دسامبر 2003، تصویر شهر و باشگاه به گونه ای دیگر بود؛ به طوری که یک دهه پس از آن نیز کسی باور نمی کرد که در آن سال، این تیم تنها 5 بازی از 15 بازی ابتدای فصل خود را با پیروزی پشت سر گذاشته و در نیمه پایین جدول لالیگا دست و پا می زند.
آندرس اینیستای آن روزها، هنوز یک نوجوان بی تجربه بود و همزمان، همه گیریِ انقلاب هلندی لوئیس فن خال علیرغم خرید ستاره هایی چون رونالدینیو و ریکاردو کوارشما، حسی غریب را در بازیکنان تیم ایجاد کرده بود. سفر تیم به طرفِ دیگر شهر برای تقابل با همشهری خود، اسپانیول، آن هم دو هفته پیش از کریسمس، چیزی فراتر از یک دیدار سه امتیازی بود؛ این خودِ جنگ بود.
بارسلونا خود شرایط خوبی نداشت، اما دلگرمی آن ها به این مساله که اسپانیول شرایط بدتری را تجربه می کرد، معطوف شده بود. قعرنشینان لیگ، پای به اولین دربی خود در آن فصل می گذاشتند؛ تیمِ کمتر محبوب شهر برای بقا تقلا می کرد.
در سال 1930، دوران نخست وزیری دیکتاتور گونه میگل پریما ده ریورا با از دست رفتن حمایت شاه آلفونسو سیزدهم و ارتش از او به پایان رسید، وی از قدرت کنار رفت و یک سال پس از آن نیز با انتخاب کاندیداهای جمهوری خواه از سوی رای دهندگان، کشور برای دومین بار تحت نام جمهوری در آمد و شاه آلفونسو نیز چاره ای نیافت جز تعلیق سلطنت! همان سال، گروه Esquerra Republicana de Catalunya (ERC) (گروه طرفدار استقلال کاتالونیا) در انتخابات محلی حائز اکثریت آرا شدند که این مساله باعث شد بخش زیادی از قدرت از دست مقامات مادریدی خارج شود.
نامگذاری هردو باشگاه این شهر، ارتباطی اساسی و حیاتی به چگونگی توسعه روابط بین این دو دارد. در سال 1898، یک حسابدار سوئیسی که از قضا، از علاقمندان ورزش فوتبال نیز به حساب می آمد، در این شهر سکنی گزیده و به صورت آماتور به بازی فوتبال پرداخت. نام او هانس مکس کامپر بود. او که از محل زندگی جدیدش بسیار راضی به نظر می رسید، نام خوان گامپر را برای خود برگزید. در کشور زادگاهش، او کاپیتان تیم تازه تاسیس بازل بود و در حالی که بیش از 20 سال سن نداشت، افراد زیادی او را می نمی شناختند.
او به همراه والتر وایلدِ انگلیسی که بعدها به عنوان اولین رئیس باشگاه نیز برگزیده شد، جان و ویلیام پارسونز که آن ها نیز از کشور سوئیس به شهر بارسلونا مهاجرت کرده بودند و چند بازیکن محلی دیگر، باشگاه فوتبال بارسلونا را تاسیس کرد. این تیم چند ملیتی در همان بدو تاسیس نیز موفق ظاهر شد؛ آن ها در سال 1902 کوپا ماکایا را بردند، کوپا بارسلونا را در سال 1905 فتح کردند و در سال 1903 نیز به فینال کوپا دل ری رسیدند. در واکنش به تشکیل این باشگاه چند ملیتی، در سال 1900 ، یک دانشجوی مهندسی تصمیم گرفت باشگاهی متشکل از بازیکنان اسپانیایی را توسط خود اسپانیایی ها تاسیس کند و در نهایت به نام ساده "اسپانیول" بسنده کرد. آن ها نیز همانند همشهری خود در همان ابتدای تاسیس به موفقیت هایی دست یافتند؛ مانند قهرمانی در کوپا ماکایا یک سال پس از قهرمانی بارسلونا در این جام و چهار قهرمانی پیاپی در رقابت های کاتالونیا در همان دهه ابتدایی تاسیس! سیاسیون چندین بار آن ها را مجبور (یا تشویق) به تغییر نام باشگاه کردند که یکی از آخرین موارد آن به تغییر نام از "اسپانیول" به "کاتالان اسپانیول" مربوط می شد. در سال 1912، شاه آلفونسو سیزدهم حمایت سلطنتی را شامل حال این باشگاه اعلام نمود. مقر باشگاه از آن پس به منطقه ثروتمند ساریا تغییر یافت و در حال حاضر نیز نام این باشگاه، رئال دپورتیوو اسپانیول می باشد. علیرغم پیشرفت های اولیه بارسلونا، از آنجایی که بازیکنان جدیدی جذب تیم نمی شدند، عناوین تیمی شروع به تنزل کرد. در نتیجه خودِ گامپر به عنوان رئیس باشگاه انتخاب شد، یعنی سِمَتی که در 5 دوره مختلف به او واگذار شده و هدف از این کار نیز احیای شرایط باشگاه به شمار می رفت. در سال 1909 باشگاه به استادیومی جدید نقل مکان کرد؛ Camp de la Industria ، و در سال 1922، آن ها ظرفیت ورزشگاه را از 8000 نفر، به 22 هزار نفر افزایش دادند. ظرفیتی که بعد ها نیز به 60 هزار نفر رسید. در همین ورزشگاه بود که واقعه سال 1925 اتفاق افتاد، یعنی ماجرایی که باعث شد راه این باشگاه از کشور اسپانیا جدا شود؛ هواداران و حاضران در استادیوم در اعتراض به پادشاهی خودکامه و نامحبوب ده ریوِرا، در هنگام پخش سرود ملی اسپانیا در ورزشگاه، با سوت و فریاد به آن بی احترامی کردند. نتیجه؟ برای تنبیه این باشگاه، ورزشگاه برای 6 ماه بسته شد، اما روابط خاص بین دولت مرکزی و ایالت کاتالونیا، یا به طور دقیق تر، سران و هواداران بارسلونا از این دوره تغییر کرد. از 7 سال پیش از این ماجرا، باشگاه اسپانیول مواضعی در ضدیت با این جنبش خودمختاری اتخاذ کرده و به عنوان باشگاهی همسو با مقامات دولتی تلقی می شد. گروهی از هواداران این تیم در جنگ داخلی با عده ای که به باشگاه بارسلونا منسوب بودند، به تقابل پرداختند. با اولین قهرمانی بارسلونا در دسته اول فوتبال اسپانیا، این تقابل ها در زمین فوتبال نیز نمایان شد. دومین قهرمانی آن ها در پایان جنگ جهانی دوم به دست آمد و از این مقطع، رئال مادرید نیز به یکی از دشمنان آبی اناری ها تبدیل شد. این دو تیم، تا ابتدای دهه 60 میلادی، 11 قهرمانی از 15 قهرمانی لیگ را به خود اختصاص داده بودند. اسپانیول هرگز موفق به کسب عنوان قهرمانی در رقابت های سطح اول اسپانیا نشده است و آخرین افتخار آن ها نیز به قهرمانی در کوپا دل ری سال 1940 باز می گردد. عنوانی که بیش از نیم قرن از فتح آن سپری شده؛ در حالیکه همشهری آن ها در این مدت، بیشتر از 30 جام و قهرمانی داخلی کسب کرده است. یکه تازی بی چون و چرای مادریدی ها در دهه 60 میلادی، بزرگترین انگیزه را برای آبی اناری ها در جهت رسیدن به اهداف و عناوین قهرمانی ایجاد کرده بود. حمایت آشکار ژنرال فرانکو از رئال مادرید، باعث ایجاد تنفری ایدئولوژیک در بارسلونایی ها شد، در حالیکه همشهری آن ها، یعنی باشگاه اسپانیول، از حکومت مرکزی حمایت می کرد. یکی از مشهورترین تقابل های این دو تیم زمانی آغاز شد که کاتالان ها در دیدار رفت کوپا دل خنرالیسیمو یا جام ژنرال (نامی که فرانکو برای کوپا دل ری در نظر گرفته بود) در سال 1943 با نتیجه 3 بر 0 پیروز شدند. این نتیجه شکست برای فرانکو و تیمی که از حکومت او طرفداری می کرد، تحقیر آمیز محسوب می شد؛ گفته می شود که پیش از دیدار برگشت دو تیم در مادرید، فرانکو نیروهای پلیس را به داخل رختکن بارسلونا فرستاد. این که آیا این اتفاق واقعا رخ داده یا خیر، مشخص نیست، اما پیروزی 11 بر 1 مادریدی ها در دیدار برگشت، جای هیچ تردیدی باقی نمی گذارد که فرانکو در مسائل مربوط به رئال مادرید دخالت داشته است. در بسیاری از کشور ها و حتی سرزمین هایی با رژیم های خودکامه، فوتبال زبانی بی طرف برای بیان هویت یک گروه محسوب می شود؛ اما در آن زمان، بارسایی ها به چشم خود دیدند و با تمام وجود لمس کردند که نماد و نماینده آنچه آن ها همه جانبه با آن مخالفند، یعنی شخص ژنرال فرانکو، در این تنها عرصه باقی مانده آنها برای ابراز وجود، یعنی زمین فوتبال نیز به صورت ناجوانمردانه و غیر منصفانه دخالت می کند! بارسلونا شهری است که همواره الهام بخش انقلابیون و هنرمندان بوده است. زمانی که جورج اوروِل به عنوان یک روزنامه نگار وارد بارسلونا شد، خیلی زود تحت تاثیر این شهر قرار گرفت. او در اثر خود به نام "تقدیم به کاتالونیا" نوشت: "آنجا باور به انقلاب و آینده وجود دارد، حسی که از برابری و آزادی نشات می گیرد؛ در این شهر، مردم سعی می کردند به گونه ای رفتار کنند که یک انسان رفتار می کند، نه همچون چرخ دنده ها در دستگاه سرمایه داری!" کم کم هواداران و طرفداران بارسلونا مبارزه برای آزادی و هویت کاتالانی را آغاز کردند. از نظر آنها، اسپانیول یک خائن محسوب می شد؛ آن ها معتقد بودند همشهری شان با خودداری از مبارزه در حمایت از این جنبش فعالِ استقلال طلبانه، به شهر خیانت می کند و اساس دربی کاتالونیا اینگونه پایه ریزی شد. حکمرانی مطلق بارسلونا در سال های اخیر دنیای فوتبال، وِجهه اسپانیول در زمین بازی و تقابل های رودررو را کم رنگ تر کرده است. آبی و سفید ها در طی 60 سال اخیر در رقابت های لیگ، تنها 3 بار موفق به شکست آبی اناری ها در نیوکمپ شده اند و در مجموع نیز تنها 34 پیروزی مقابل آنها کسب کرده اند (بارسلونا 96 بازی رو در رو را برده است)، اما آن ها نیز در فوتبال امروزی این کشور بی نام و نشان نیستند. "زامورا" ، جایزه ای که به بهترین دروازه بان در فوتبال اسپانیا اهدا می گردد یکی از این موارد است. زامورا، در سن 16 سالگی به اسپانیول پیوست، سپس به بارسلونا نقل مکان کرده و پس از 3 سال حضور در دروازه آبی اناری ها، مجددا برای یک دوره 8 ساله به تیم سابقش یعنی اسپانیول ملحق شد. پس از این دوره او به رئال مادرید پیوست. مهمترین لحظه این بازیکن در پایتخت، به فینال کوپا دلا رپوبلیکا در برابر بارسلونا مربوط می شود که این دروازه بان توانست با واکنش استثنایی خود در آخرین لحظات بازی، مانع از پیروزی تیم سابقش شود. دربی کاتالونیا به دلیل عقاید و باورهای هر یک از دو تیم، چیزی فراتر از یک بازی فوتبال تلقی می شود. قراردادهای تبلیغاتی و اسپانسرینگ، تمرکز رسانه های جهان و همچنین خیل عظیم طرفداران بین المللی باعث می شود که عنوان "مهمترین دربی دنیا" به ال کلاسیکو اطلاق شود، اما طوفان منطقه کاتالونیا را نیز نباید از یاد برد؛ مراقب باشید حواشی و دیوانگی های دربی این ایالتِ منحصر به فرد دامنگیرتان نشود!
به قلم اندرو فلینت برای سایت TheseFootballTimes



