کاتالونیا بخشی خودمختار در شمال شرقی کشور اسپانیا است. این منطقه به لحاظ مالی و بانکی و امور بندری مهمترين بخش خودمختار اسپانیا به شمار میرود و نزديک به ۲۰ درصد توليد ناخالص ملی اسپانيا در کاتالونیا انجام میشود. یکی از خواستههای دولت کاتالونیا در سالهای اخیر پرداخت سهم کمتری از مالیاتهایی که از مردم این ایالت اخذ میشود به دولت مرکزی و تعیین سقف مالیاتها توسط دولت محلی بوده است. آنها معتقدند تعهدات مالی این ایالت به دولت مرکزی باعث شده تا کاتالونیا بهرغم توان اقتصادی بالایش به مقروضترین ایالت اسپانیا بدل شده و نزدیک به ۴۲ میلیارد یورو بدهی داشته باشد.
گرایشهای جداییخواهانه در کاتالان که در دهههای گذشته در اقلیت بود در سالهای اخیر و بیش از همه در نتیجه بحرانهای مالی و اقتصادی اروپا و اسپانیا قدرت بیشتری گرفتهاند. جداییخواهان کاتالونیا و شماری از اقتصاددانان معتقدند جدایی این ایالت از دولت مرکزی به سود آن خواهد بود چرا که ۲۷ درصد صادرات اسپانیا از این منطقه است و ۲۵ درصد توریستهای اسپانیا نیز مقصدشان کاتالونیا است. همچنین سهمی که کاتالونیا از دولت مرکزی میگیرد ۱۵ میلیارد یورو کمتر از سهمی است که کاتالونیا به خزانه مرکزی میپردازد.
اکثر کاتالانها در اسپانیا زندگی میکنند که تعدادشان بیش از ۷ میلیون است. حداقل ۱۰۰۰۰۰ کاتالان زبان در فرانسه زندگی میکنند و بیش از ۳۱۰۰۰ در اندورا و ۲۰۰۰۰ نفر در ایتالیا (اکثراً در ساردنی) هستند. علاوه بر این، تعداد نامعلومی از آنها در زمان قدرتمندی امپراطوری اسپانیا به قاره آمریکا رفته و کلونیهای مهمی در شیلی، کوبا، پورتوریکو، جمهوری دومینیکن و عموماً در آمریکای لاتین ایجاد کردند.
کاتالونیا که خواستار به رسمیت شناخته شدن شخصیت سیاسی کاتالونیا با منطقه کاتالونی زبان است، در دوران رمانتیسم در اواسط قرن نوزدهم متولد شد و همراه با جنبش باسک، از مردمیترین جنبشهای مقاومت در برابر گرایشات سانترالیسم و همگونسازی دولت مدرن اسپانیاست. اگرچه این منطقه در دورههایی از تاریخ گذشته توانسته بود به خودمختاری دست یابد اما در دوران جنگ داخلی اسپانیا (از ١٩٣۶ تا ١٩٣٩) خودمختاری کاتالونیا افول کرده و بعد از جنگ و با به قدرت رسیدن ژنرال فرانکو که حکومتی فاشیستی بوجود آمد، عملاً کاتالونیا بار دیگر خود مختاری خود را از دست داد و تبدیل به مستعمره حکومت فرانکو شد. رهبران کاتالونی در دهه ١٩٧۰ فعالیتهای علنی خود را از سر گرفتند. نظام شبهفدرال اسپانیا در سال ١٩٧٨، امتیازی بود که در ازای مشارکت کاتالونیا و باسک، در گذار به دموکراسی به آنها داده شد. کاتالونیا در سال ١٩٧٩، به جایگاه تازهای دست یافت. «خوردی پوخول»، بنیان گذار و رهبر حزب ناسیونالیست معتدل «همگرائی دموکراتیک کاتالونیا» در تمام انتخابات مستقلی که پس از سال ١٩٨۰، برگزار شد به پیروزی دست یافت. این حزب خواستار این بود که اسپانیا، کاتالونیا را بهعنوان یک ملت برسمیت بشناسد. یکی دیگر از پیشنهادات این حزب، این بود که اتحادیه اروپا باید تنوع فرهنگی خود را محترم بشمارد و با پرهیز از اشتباهات تاریخی ملتسازی، پایههای خود را براساس این تنوع فرهنگی بسازد.