این قسمت رو حتما بخونید:) فصل ششم صفحه 74 یک طبق پر از سکه های زر بر سر یک طفل نابالغ بگذار و او را وادار کن در کشور من از شرق به غرب و از شمال به جنوب مسافرت کند و بعد از چند سال که آن طفل بالغ شد یک عدد از ان سکه های زر کم نمی شود زیرا کسی جرات نمی کند حتی به پول و مال یک کودک تجاوز کند آیا تو هرگز شنیده ای که در یکی از شهر های با وسعت من سرقتی روی بدهد و سارقی نیمه شب وارد وارد خانه یا دکان مردم شود و چیزی بدزدد؟من یقین دارم که تو هرگز این را نشنیده ای مگر زمانی که من هنوز سلطان شرق و غرب نبودم.من برای جلوگیری از دزدی رسمی را جاری کردم که برای سلاطین اینده باید سرمشق باشد و آن اینکه وقتی سرقتی روی میدهد من دست داروغه را قطع میکنم. چون میدانم در یک شهر تا داروغه هم دست دزد نباشد یا در کار خود اهمال نکند دزدی به وقوع نمی پیوندد! در اقلیم وسیع خود راهزنی در جادها،و دزدی در شهر ها و گدائی را برانداختم و تو امروز در هیچ نقطه از کشور من یک گدا نمی بینی! گدائی را اینطور برانداختم که برای تمام گدایان مستحق مستمری برقرار کردم و گدایان مستحقق کسانی هستند که یا فلجند یا علیلند یا کورند و نمی توانند کاری کنند. و گدایان غیر مستحق ر را هم وادار به انجام کار کردم و هرکس که نمیخواست کار کند معدوم شد. کتاب منم تیمور جهانگشا شرح حال تیمور به نوشته خودش گرداورنده:مارسل بریون ترجمه:ذبیح الله منصوری