یک راست رفته بود سر اصل مطلب. حرف های دل همه طرفداران فوتبال، همه آن هایی که شب با فوتبال می خوابند و صبح با عطش دیدن تیم محبوب شان بیدار می شوند را خیلی راحت و خودمانی بیان کرد. از این گفت که چه عیبی دارد من نوعی همین امروز طرفدار دینامو درسدن شده باشم، سبک اتوبوس وار را بپسندم، تیکی تاکا را دوست داشته باشم، دلم به پاسکاری های گاهی بیهوده و ملال آور یا با هدف و چشم نواز تیم محبوبم خوش باشد، چشم دیدن عرب های متمول را در راس کادر مدیریتی باشگاه مورد علاقه ام داشته باشم، آرایش سنتی تیم رقیب و منفورم را شیرین بدانم و یا از سه گانه گرفتن ذوق مرگ شوم!

چه عیبی دارد از کل کل ها و کری خواندن های بی پایان و رقت انگیز دست بکشم؟ چه عیبی دارد دیگر منتظر باخت تیم رقیب برای فرو کردن خنجرهای تیز نیش و کنایه به جگر داغ دیده اش نباشم؟ چه عیبی دارد؟ هرچه باشد آسمان که به زمین نمی آید. به این فکر می کنم که محمد رضا احمدی عزیز چقدر خوب این حالت را توصیف کرد: ” این تیم ها، این کشور ها، این بازیکنان که خودمان را برایشان خفه می کنیم، فحش می دهیم و ناسزا تحویل می گیریم به یک همسایه می ماند، همسایه ای که ما او را از پنجره اتاقمان دیده ایم و عاشقش شده ایم.“

آری، من عاشقت شدم، با تمام آن حرف هایی که زدی، با همه آن کنایه هایی که وقتی تیمم باخت نثارم کردی، با تمام وجود! می دانی آن شب که تیمت برد و تو داخل خانه جشن گرفته بودی من بیرون زیر باران منتظر بودم تا به تو تبریک بگویم. نه رنگ پوستت مهم بود، نه علایقت، نه عادت های منحصر به فردت، نه آن همه چیزی که شاید برای من نوعی مضحک و عجیب باشد. راستش را بخواهی اصلا فرقی نمی کند تیمم ببرد با ببازد، من می خواهم در کنار تو از فوتبال، از تک تک لحظه های با هم بودن مان لذت ببرم. نه این که تعصبی به تیمم نداشته باشم، نه! از تو چه پنهان هر توپی که بازیکنان تیم مورد علاقه ام لو می دهند قلبم فرو می ریزد، چه برسد به گل خوردن، باختن، و یا حذف شدن از لیگ قهرمانان اروپا.

چرا باید روزها و ماه ها و سال ها بگذرد و همسایه از احساس مان بی خبر باشد. بی اهمیت باشد. بی تفاوت باشد. شاید نمی داند! وای اگر بداند...! می دانم اگر بداند این بحث ببخشید رویم به دیوار، گوش شیطان کر، نژاد پرستی و مسی پرستی و رونالدو پرستی و غیره و ذلک از بین برود. همسایه من می دانم تو مسی را دوست داری، همسایه من می دانم تو عاشق رونالدو هستی، همسایه من می دانم خون شیاطین سرخ در رگت جریان دارد، همسایه من می دانم رویای شب های تاریکت روشنایی آنفیلد و امارات و اتحاد و استمفوردبریج و آلیانز آره نا و سیگنال ایدونا پارک و سن سیرو است. همسایه، تیمت برد؟ تبریک. رفیق، تیمت سه گانه گرفت؟ مبارک. همسایه باختی؟ امیدوارم روز به روز تیمت قدرتمند تر شود. رفیق تیمت حذف شد؟ نگران نباش سال بعد با تمام قوا سر و کله اش پیدا می شود.

همسایه، رفیق، دوست، ال کلاسیکو نزدیک است، دلامدونینا خواهد آمد، دلاکاپیتاله برگزار خواهد شد، بیا با هم کنار هم فوتبال ببینیم.



