طرفداری - از بازی های درخشان و قدرت رهبری اش نمی گوییم. در این مورد همه شنیده اید. قصد داریم اینجا به دوران عجیب حضور او در فوتبال دانمارک اشاره کنیم. دوره ای که شاید نقطه عطفی برای حرفه ای شدن و پیشرفت لیگ دانمارک باشد.
دوران افول بابی مور از سال 1974 پس از بیش از 500 بازی برای وست هم یونایتد و 108 بازی ملی برای انگلیس که در زمان خودش رکورددار به حساب می آمد، آغاز شد. او در لندن جا به جا شد و از وست هم، سر از فولام در آورد. دلیلش؟ اختلاف طولانی مدت با ران گرینوود، سرمربی وقت وست هم. پس از آنکه تحت هدایت گرینوود نیمکت نشین شد، فولام با 25 هزار پوند او را به خدمت گرفت.
با وجود آنکه ارتباط خوبش با هواداران وست هم هیچگاه به هم نخورد اما دیگر هرگز با باشگاه، رابطه اش خوب پیش نرفت و با میل درونی به آپتون پارک بازنگشت. در سال 1975، فولام و وست هم در اف ای کاپ به مصاف هم رفتند و بابی مور با فولام 2-0 شکست خورد.
پس از بازنشستگی اش در 36 سالگی، پایان خوبی برای خود نمی دید. یک شغل مربیگری یا مدیریت برای بازیکن بزرگی مثل بابی مورد کاملا قابل تصور بود اما هیچ پیشنهاد رسمی به وی ارائه نشد. از آن تیم قهرمان جهان، بعضی پس از بازنشستگی موفق بودند و برخی نه. عده ای از آنها حتی کلا فوتبال را کنار گذاشتند و حرفه معمولی مشغول شدند. راجر هانت یک شرکت حمل و نقل تاسیس کرد و ری ویلسون به کار کفن و دفن مشغول شد!

شاید اوج نا امیدی بابی مور زمانی بود که درخواستش برای کار در اتحادیه انگلیس رد شد. اتحادیه ای که مور سال ها به آنها وفادار بود و خدمت کرده بود. در همین هنگام، کاپیتان سابق تیم ملی انگلیس با مشکلات مالی و مالیاتی شدیدی روبرو شد. اوضاع اصلا برای او خوب پیش نمی رفت. وضع به حدی رسیده بود که او فقط چشم به تلفن دوخته بود تا یکی تماس بگیرد و کاری به او پیشنهاد دهد. او حتی حالا حاضر بود برای رهایی از مشکلات مالی دوباره کفش های فوتبالش را بپوشد. بالاخره آن تماس دریافت شد. هلگه مالسته ساندر تماس گرفت.
ساندر یک ژورنالیست قدیمی بود که مدیریت یک تیم کوچک باشگاهی در فوتبال نیمه حرفه ای دانمارک به نام هرنینگ فرماد به او سپرده شده بود. تمام قصد و نیت و هدفش در زندگی این بود که لیگ دانمارک را تمام حرفه ای کند. تا سال 1971، فوتبال حرفه ای در دانمارک ممنوع بود و بازیکنان تیم ملی این کشور در امریکا یا لیگ های دیگر به میدان می رفتند تا سطح خود را بالا نگه دارند. یک سال پیش از این، ساندر تلاش کرده بود تا با جذب مهاجم آن زمان تیم ملی دانمارک یعنی هارولد نیسلون، این کشور را به ایجاد لیگ حرفه ای ترغیب کند اما موفق نشده بود.
مانند هر انقلاب دیگری، ساندر به خبری بزرگ نیاز داشت تا هدفش را پیش ببرد. به امریکا سفر کرد تا با پله و بکن باوئر صحبت کند و آنها را برای انتقال به فوتبال دانمارک ترغیب کند اما هرگز موفق نبود. چقدر پول لازم بود تا یک ستاره بزرگ دنیای فوتبال حاضر شود در لیگ نیمه حرفه ای دانمارک در یک تیم درجه سه به میدان برود؟
ستاره های آن زمان دنیای فوتبال درخواست های مالی بسیار بالایی داشتند که انتقال آنها را غیر ممکن می کرد. بنابراین ساندر به فکر انتقال بازیکنان بزرگی افتاد که بازنشسته شده بودند. پیتر لوریمر، ستاره سابق لیدز یونایتد درخواست مالی بالایی داشت. مذاکره با بابی چارلتون کاملا بیهود بود. اما بابی مور چطور؟ کسی که همه می دانستند دچار مشکل مالی شده و حاضر است به هر پیشنهاد مالی پاسخ مثبت دهد. ساندر خیلی زود با تماسش، مور را متقاعد کرد تا به دانمارک سفر کند. پس از رسیدن مور، روزنامه اکسترا بلادت در تاریخ 11 فوریه 1978 تیتر اول خود را به حضور فوق ستاره سابق انگلیس در هرنینگ اختصاص داد.
مور تلاشی برای مخفی کردن خود نکرد و در طول مدت اقامتش از مناطق مختلف بازدید می کرد و بین مردم حاضر می شد. تا جایی که پیش از بازگشتش به لندن، فضای آنجا او را تحت تاثیر قرار داد. اعلام پیوستن بابی مورد به هرنینگ زود انجام نشد و پس از گذشته ماه ها، خبری از این انتقال نبود. تا جایی که باشگاه های رقیب سعی می کردند بابی مور را هایجک کنند.
سرانجام در تاریخ 7 آوریل 1978، در لیگ دسته سوم دانمارک به تیم هرنینگ فرماد پیوست. تیمی کوچک که هیچ تاریخ خاص و افتخاری نداشت. تیم های رقیب هر چه تلاش کردند نتوانستند مانع این انتقال شوند. خیلی زود پس از این انتقال، ساندر موفق شد با قرارداد با شرکت پوما، فروش پیراهن ها و کفش های این تیم را چند برابر کند. حتی لباس های تمرینی بابی مورد در هرنینگ به سرعت به فروش می رفت و باشگاه موفق شد پول بسیار خوبی کسب کند. ساندر همچنین موفق شده بود با 342 سهامدار جدید برای سرمایه گذاری در هرنینگ قرارداد ببندد. یکی از این حامیان مالی بزرگترین گروه راک دانمارک یعنی گاسولین بود.
چنین سودهای مالی خوبی باعث شد بابی مورد در هرنینگ برای هر بازی رقم بسیار خوب 5 هزار پوند دریافت کند. با توجه به تورم، می توان گفت چیزی حدود 11هزار و پانصد پوند. با توجه به اینکه مور هرگز به طول دائمی در دانمارک ساکن نشد، ساندر حاضر شد برای او پرواز شخصی در نظر بگیرد تا در هر بازی به دانمارک برود و دوباره به لندن بازگردد.
تعهد باشگاه هرنینگ به مور، قطعی بود و انجام می شد اما شک و شبهات از بیرون درز می کرد. چگونه قهرمان جهان و یکی از بهترین ستاره های فوتبال حاضر شده بود با چنین تیمی قرارداد امضا کند؟ هرنینگ با مور کم کم به پرخبرترین باشگاه فوتبال دانمارک تبدیل شد و اخبار این تیم در تمام روزنامه ها منتشر می شد. ساندر به خواسته اش رسیده بود و اذهان عمومی را به سمت تیمش جلب کرده بود. تماشاگران هرنینگ برای هر بازی، تقریبا 8 برابر شده بودند. رسانه ها و کارشناسان دانمارکی در تحلیل بازی های مورد، از کُندی سرعت او انتقاد می کردند اما تعریف و تحسین شدیدی برای قدرت بازیخوانی و تکنیک او به عمل می آمد. چه چیزی می شد از قهرمان جهان در یک تیم درجه سه انتظار داشت؟
با وجود انکه هرنینگ در لیگ دسته سه دانمارک یک فوق ستاره جهانی در خط دفاعی خود داشت، به نظر می رسید اوضاع روز به روز بدتر می شود. بابی مور هیچگاه نسبت به هم تیمی هایش نگاه از بالا به پایین نداشت و خود را بخشی از تیم می دانست. با این حال اتفاق های اجتناب ناپذیر باعث شد جو رختکن دیگر خوشایند نباشد.

مور تنها دو بار در هفته و آن هم روز قبل از مسابقه در تمرینات حاضر می شد و این رفتار خاص با او و مزیت هایی که برای او در نظر گرفته شده بود، باعث حسادت هم تیمی هایش می شد. مربی هرنینگ یعنی اسوند هاگر به زبان انگلیسی تسلط نداشت و این یعنی هافبک 23 ساله این تیم، یورگن مورتنسن، صحبت های مربی را به مور انتقال می داد. دیگر بازیکنان این مساله را توجهی ویژه به مور می دانستند. نتایج ضعیف برای هرنینگ ادامه داشت. بابی مور مهاجم یا هافبک نبود تا تیمش را در گلزنی یاری کند و نمی توانست تاوان کار ضعیف تمام تیم را بپردازد. شکست ها پشت سر هم ادامه دار می شدند. شکست 5-0 مقابل آلبورگ به معنای آن بود که هرنینگ 7 بازی متوالی پیروز نشده بود و در این 7 بازی، 5 بار شکست خورده بود. تیم در رده یکی مانده به آخر قرار داشت و نیاز بود کاری انجام شود.
همه می دانستند راه حل چیست. ادامه همکاری مور با هرنینگ ممکن نبود. پس از مشورت هاگر و ساندر، باشگاه هرنینگ پس از 44 روز با مور قطع همکاری کرد. آقای فوق ستاره باز هم بیکار شده بود. آیا این پول ارزش آن را داشت که بابی مور چنین تجربه بدی را سپری کند؟ اینکه در لحظه امضای قراردادش، اشتیاقی برای درخشش در تیم دسته سومی دانمارک داشت یا خیر، قابل بحث است اما شکی نیست که پس از آن جدایی، دیگر هیچ اشتیاقی بین طرفین وجود نداشت.

تجربه 44 روزه بابی مور در دانمارک بسیار نا امید کننده بود و احساسات او در زمان جدایی کاملا قابل درک است. پس از جدایی مور، هرنینگ از 20 بازی باقی مانده، 16 پیروزی به دست آورد و سال بعد به لیگ دسته دو صعود کرد. با وجود آنگه آن تجربه برای هر دو طرف، ناامید کننده به پایان رسید، تجربه 44 روزه بابی مور در لیگ دسته سه دانمارک برای همیشه در ذهن فوتبال انگلیس و اروپا باقی ماند و هر سال به عنوان یک اتفاق خوب در دانمارک یادآوری می شود. اتفاقی که باعث شد نگاه رسانه ها به فوتبال این کشور عوض شود و فوتبال دانمارک رو به حرفه ای شدن برود. شاید آن زمان نه مور و نه تیم هرنینگ به این مساله واقف نبودند، اما دوره 44 روزه حضور او افسانه ای شد. مانند تمام دوران ورزشی اش که افسانه ای بود. مردان بزرگ و ممتاز تاریخ شاید حتی با شکستشان هم به مردم درس می دهند و اتفاق های عجیبی رقم می زنند. شکست آنها نیز پیامدهایی دارد که اکثر اوقات در نهایت مثبت قلمداد می شود. این تجربه عجیب هم همینطور بود.



