ای ساربان ای کاروان، لیلای من کجا می‌بری با بردن لیلای من، جان و دل مرا می‌بری ای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا ای ساربان کجا می روی ، لیلای من چرا می بری تمامی دینم به دنیای فانی،شراره ی عشقی که شد زندگانی به یاد یاری خوشا قطره اشکی،ز سوز عشقی خوشا زندگانی همیشه خدایا محبت دلها،به دل‌ها بماند، بسان دل ما چو لیلی و مجنون فسانه شود،حکایت ما جاودانه شود تو اکنون ز عشقم گریزانی غمم را ز چشمم نمی‌خوانی تو از عاشقی چه می‌دانی پس از تو نمودن برای خدا، تو مرگ دلم را ببین و برو چو طوفان سختی ز شاخه‌ی غم، گل هستی‌ام را بچین و برو که هستم من آن تک درختی، که در پای طوفان نشسته همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته... و بعد از 28 سالگیم ، هر روز بیشتر از قبل فهمیدمش... سالهاست دیگه نمیگم کاش بودی.میگم کاش من بیام. بچه های عزیز عشق رو خیلی پاک و مقدس بدونید...به هرجایی بخواید میرسونه شمارو اگر بهش احترام بذارید... ولی این روزا متاسفانه احترام بی معنی شده...تو همه زمینه ها...همه به دنبال هوس و منافع خودشونن.حالا یا جنسی یا مالی یا عاطفی...هیچکس هیچکسی رو بخاطر خودش دوست نداره و نمیخواد...