رهی عاشق مریم میشه. مریم از یک خانواده پولدار و قدرتمنده که البته تو بازی های سیاسی اون دوره اصطلاحا میره زیر!و بقیه جاشو میگیرن. البته اینو بگم رهی سال 47 فوت میکنه!و این داستانا واسه اونموقعس. خلاصه که اینا کم و بیش همو میبینن ولی برای ازدواج مریم اخرش یه روز میگه من یه ادم سیاسیم ولی عاشق تو هم هستم.ولی مردم رو انتخاب میکنم بجای عشقم! ( ازین حرفای مسخره که جوونایی که کلشون باد داره میگن) خلاصه رهی تا اخر عمرش تو عشق میسوزه و میسازه.البته ظاهرا میگن روابط پنهانی ای داشته ولی بهرحال شعرای بدی نگفته. البته رهی خیلی اشعارش پیچیده و سنگین نیست.یعنی به نظر من حتی اخوان ( با وجود تفاوت سبک ) یا حتی نیما خیلی پیچیده تر و مرموزترن. بهرحال رهی معیری از اون دسته شاعراییه که انگار استارت دوباره ای به ادبیات میزنه.وقتی میخونی حس میکنی همین روزا گفته و این ویژگی شعر ساده ی اونه. در مورد عشق خیلی چیزا گفته.دوست داشتین بخونین.