گفتم رهی انگار سرآغاز دوباره ایه به شعر فارسی.انگار یه قطع تاریخی داشتیم یا کات عمده خورده و بعد رهی میاد و سرپا میگیره. جالب اینه مثلا ما 1100 کسی رو نمیشناسیم به اون صورت.حتی تا 1250 شمسی هم نمیشناسیم کسی رو.ولی کم کم در تاریخ چیزهایی پدیدار میشن. بلند شد گفت خیلی بی حیا هستین شما برادر :| ( ازین تیپایی که خودتون میدونین بود ) گفتم چرا؟ گفت درسته اون ادم الان پیره ( فکر میکرد زنده ست!) ولی یک زن غریبه ست و باید بگید خانوم رهی معیری ! کمی فکر کردم ؛ و بعد با اندوهی سرشار آهی کشیدم و حرفمو ادامه دادم. میدونین بچه ها؟خیلی ها هستن که فقط میخوان رزومه جمع کنن در اذهان عمومی و ابراز وجود کنن.ولی بی سواد و بی علم و بی شعور هستن!ولی جالبه که کارشونم جلو میبرن... واقعا بی لیاقت هستیم که امثال اینا هرغلطی میکنن.... پس نوشت : ایشون سرکار خانوم رهی معیری هستن :|