اسکولز به عقب برای هیندزه،هیندزه پا به توپ کنار خط حرکت میکنه،میده به ساها،ساها دوباره برای اسکولز،یه پاس دیدنی از اسکولز به اوشی و گللللل،گللللللل...
(آرسنال 2-4 منچستر یونایتد؛2005م؛ورزشگاه هایبوری)
این آخرین سکانس از اولین ملاقات عاشقانه من با یونایتد بود؛ملاقاتی که تا به همین امروز که سال ها از آن میگذرد هنوز هم گاهی در خواب و خیال مرورش میکنم.
هفته بعد وقتی برای اولین بار یونایتد را در خانه اش یعنی الدترافورد دیدم حس عجیبی داشتم،حسی که یک پسر بچه 9 ساله هرگز قادر به درکش نبود و سال ها طول کشید تا من مرد جوانی شدم و گمان کردم برای اولین بار عشق را تجربه میکنم اما نه،این حس برای من آشنا بود،درست 11 سال پیش هنگامی که آن مسابقه فوتبال را تماشا میکردم عاشق شده بودم،همان زمانی که نمی فهمیدم چرا قلبم تند تند میزند،تمام وجودم میلرزد و میخواهم که فریاد بزنم.
من نه برای قدمت یونایتد(1878م،قدیمی ترین باشگاه مطرح فوتبال در دنیا)،نه برای پیروزی ها و افتخاراتش(پر افتخار ترین تیم جزیره) و نه برای قدرت مالی باشگاه(با ارزش ترین برند ورزشی در دنیا) عاشقش نشدم.
من عاشق یونایتد شدم زیرا وقتی آن پرواز 609 لعنتی سقوط کرد،یونایتد دوباره توانست که پرواز کند.
من عاشق یونایتد شدم زیرا یک خانواده واقعی بود.رایان گیگز،روی کین،گری نویل،پل اسکولز،وین رونی و ... پسران وفادار این خانواده در دوران عاشقی من بودند و پدر این خانواده نمی توانست کسی جز سرالکس کبیر باشد.
من هرگز نتوانستم عشق،تعصب،وفاداری،غرور،
فداکاری و اتحاد شیاطین سرخ را در جایی دیگر بیابم و برای همین یونایتد را انتخاب کردم و یا شاید هم بهتر باشد بگویم یونایتد من را انتخاب کرد؛چون اهل عاشقی بودم...
دریافتن دلیل آنکه هنوز هم یک یونایتدی ام بسیار ساده است:
((شما میتوانید گرایش های مذهبی،سیاسی و حتی زنی که عاشقش هستید را تغییر دهید،اما تیمی که طرفدار آن هستید را هرگز...)) کینگ اریک کانتونا
?نويسنده: خشایار پیغان