طرفداری- در زمان ورود تراپ به ایرلند، او در چهار کشور مختلف عنوان داخلی کسب کرده بود و به حد کافی هم در رقابت های اروپایی، تجربه داشت. یکی از نکات درخشان در مورد زندگی تراپاتونی این است که او همیشه برای موفقیت در نقاط مختلف جهان، ثبات و انعطاف پذیری لازم را داشته است. سالیان سال، مکان های جغرافیایی عوض شدند، سبک و فرهنگ زندگی عوض شدند اما فلسفه و سبک بازی، به هیچ وجه تغییری نیافتند. تراپاتونی در همه جای جهان به دنبال یک چیز بود؛ پیروزی.
از پایبندی به فلسفه بازی خود و یک دیوانه جزئیات تا «تحقیر ملی» در آتزوری (بخش اول)
در حالی که انتظارات زیاد بود، تراپ یکی از بزرگترین تحولات تاریخ فوتبال را در یوونتوس رقم زد و این اصلا مبالغه نیست. مدت زیادی طول نکشید که با به ارمغان آوردن جام یوفا برای یوونتوس در سال 1977، نامش را در تاریخ باشگاه نوشت. اما این آغاز یک مسیر طولانی پر از افتخارات و جام های مختلف بود. او در یوونتوس تبدیل به پادشاه شده بود. به بازیکنانش یاد داد، راه های زیادی برای گلزنی وجود دارد. او به کوچکترین جزئیات هم اهمیت می داد. او به این عادت رقیب که در ضربات آزاد ناخوداگاه می پرند، دقت زیادی می کرد و اغلب در ضربات کاشته، به میشل پلاتینی می گفت توپ را از زیر پای بازیکنان به سمت دروازه بفرستد.
همه این ها در مورد جزئیات و کنترل بازی بود که باعث شد تراپاتونی به چنین شخص قابل احترامی در یوونتوس تبدیل شود و دقیقا عطش سیری ناپذیر این مرد خوش فکر بود که موفقیت را در دهه بعدی برای بیانکونری تضمین می کرد.
یوونتوس تبدیل به قدرت اول فوتبال اروپا شده بود. بیانکونری به عنوان باشگاهی که هیچوقت اشتباهات ساده ای انجام نمی دهد، در مسیر درستی گام برمی داشت. تراپاتونی در هرجلسه تمرینی یک برنامه تحلیل پیش از بازی برگزار می کرد تا مطمئن شود بازیکنان می دانند فردا چه کار خواهند کرد. همین باعث می شد بانوی پیر یک گام پیش تر از رقبایش باشد. این ذهنیت در تورین جا افتاده بود.
در یوونتوس بود که تراپ رویکرد تاکتیکی خود را عوض کرد. مردی که به نمایش با «بالاترین عملکرد ممکن» اعتماد داشت، حالا عقایدش به دو بخش تقسیم شده بود: فوتبال با مالکیت و فوتبالِ بدون مالکیت توپ. اصلی ترین نقشه در تاکتیک های تراپ، جستجو برای یافتن فضای خالی در زمین بود. او نقشهای طراحی کرده بود که در آن تمام وظایف یک بازیکن در هنگام مالکیت توپ و بالعکس، شرح داده می شد. همه چیز منوط به فضاسازی و تسهیل نحوه حملات بود. روش های مختلفی برای استفاده از فضای خالی از گوشه ها و خط محوطه جریمه اندیشیده بود.

این درک متقابل از وظایف بود که باعث شد تراپ با تیمی پر از استعدادهای ناب، به ماشین نابودگری تبدیل شود. پلاتینی سومین توپ طلای پیاپی خود را به لطف تراپاتونی که استعدادش را کشف نمود، به دست آورد. البته که همه چیز عالی و بر وفق مراد نبود. ظهور ریورا و هدایت میلان به اسکودتو 79-1978 در کنارِ حذف از اروپا به دست رنجرز، کمی جایگاه تراپ را در یووه متزلزل کرد.
دفاع کاتناچیو، بلای جان ضدحملات بود. کم کم تیم های بزرگ ایتالیا هم رو به این سیستم آوردند. در آستانه تغییر دهه و با وجود تمام موفقیت هایی که تراپ به تورینی ها بخشیده بود، صبر طرفداران یوونتوسی که روز به روز افزایش می یافتند، تمام می شد. آن ها صبر نداشتند تا سیستم تراپاتونی که بر روی سیستم بیشتراز ویژگی های فردی بازیکن تاکید داشت، ببینند.
با این حال، تراپ هم به کمی تغییرات باور داشت و می توانست در فلسفه خود تغییراتی اعمال کند. فصل 81-1980 یک نقطه عطف دیگری در دوران سرمربیگری این مربی با دانش بود. سکوهای پرهرج و مرج دل آلپی، همراه با اوج دوباره آث میلان همه و همه باعث شدند تراپاتونی به عنصری برای ادامه حیات در تورین نیاز داشته باشد. پس او لیام بردی، هافبک ایرلندی را به خدمت گرفت. استعدادی خارق العاده در پاس دهی، خلاقیت و موقعیت سازی. او هفت سال را در آرسنال سپری کرده بود و به یک باره، یوونتوس او را جذب کرد بدون اتلاف وقت. این حرکت تراپ نه تنها باعث شد یوونتوس جان تازه ای بگیرد، بلکه در ترمیم ساختارهای دفاعی بیانکونری، تاثیر به سزایی داشت.

در اولین فصل بردی در یوونتوس، آن ها دوباره اسکودتو را فتح کردند. همان فصلی که رم در بازی رو در رو در استادیوم المپیکو مقابل بانوی پیر مساوی کرد-در آن بازی گل مائورتزیو تورونه به اشتباه مردود اعلام شد- تا گرگ ها با یک امتیاز کمتر، در رده دوم جدول بایستند. تراپاتونی اسکودتو، کوپا ایتالیا و لیگ اروپا را برای تورینی ها به ارمغان آورد اما، آرزوی دیرینه یوونتوس یعنی جام مقدس لیگ قهرمانان اروپا تحقق نیافته بود. همه باور داشتند این تراپ خواهد بود که این جام را به تورین می آورد.
برای فصل آتی، تغییراتی در ترکیب اصلی در راه بود. تراپاتونی باور داشت نباید خط هافبک از بازیکنان با استعداد خالی شود پس به همین خاطر بردی را قربانی خرید دو ستاره جدید یعنی میشل پلاتینی و زبیگنیو بونیک کرد. بردی قطعا بازیکنی با استعداد بود که نمایش هایش عالی بودند اما تراپ فکر می کرد در خط هافبک جدیدی که خواهد ساخت، بردی نمی تواند خوب باشد. تابستان 1982 با تغییراتی بنیادین همراه بود.

بونیک و پلاتینی هردو در جام جهانی 1982 به عنوان ستاره خود را اثبات کرده بودند؛ یکی در لهستان و دیگری در فرانسه. این دو بازیکن در تورین به زمان نیاز داشتند اما فکر اینکه وقتی هماهنگی کامل به دست بیاید، یوونتوس قادر به انجام چه کارهایی خواهد بود، هواداران را تهییج می کرد. کار زبیگنیو و میشل در ایتالیا، با فرهنگِ متفاوت و سرسختی تراپ سخت بود.
اتحاد تراپاتونی با میشل پلاتینی، ژنرال خط هافبک یوونتوس از لحاظ هجومی این تیم را به سطح دیگری برد. سطحی که در آن از کاتناچیو سرسختی که خود تراپ در سال های ابتدایی ساخته بود، خبری نبود. لذت بردن از داشتن چنین استعدادی به زودی به دردسر تبدیل شد. بانوی پیر اسکودتو را به رم واگذار کرد. کوپا ایتالیا به تورین آمد اما حتی مرهمی برای اتفاقات فینال لیگ قهرمانان اروپا هم نبود.

تراپ خودش اعتراف کرد سیستم یارگیری را از هامبورگِ ارنست هاپل برداشته است، که خود او هم از فلیکس ماگات نکاتی را به کار می گرفت. تراپاتونی غمگین و ناامید شده بود. از یک طرف، چالش رساندن یوونتوس به لیگ قهرمانان اروپا و از طرف دیگر شکستن این طلسم که هرمربی دیگری را خسته و پژمرده می کرد، در انتظار تراپ بود.
یک سال بعد، او شبی بد را در فینال لیگ قهرمانان اروپا تجربه کرد. این دیگر اشتباه تراپ نبود. چه چیزی می توانست جدال جذاب لیورپول-بهترین تیم انگلیسی- و یوونتوس را برهم زند؟ اما فاجعه هیسل با فرو ریختن جایگاه تماشاگران که منجر به مرگ 39 یوونتوسی شد، بسیار ناراحت کننده بود. با وجود این حادثه غم انگیز، بازی ادامه یافت و یوونتوس با پنالتی پلاتینی پیروز شد.
برای تراپ این جام هیچ ارزشی نداشت. او همیشه تصور می کرد در شبی باشکوه و زیبا، جام را بالای سر خواهد برد اما در هیسل، سیاهترین ساعت در تاریخ مسابقات یوفا رقم خورد. بازیکنان یوونتوس به خاطر عدم رعایت احترام به جان باختگان هیسل مورد انتقاد شدید قرار گرفته بودند. بهترین شب تراپ، نابود شده بود.

تراپاتونی جام بین قاره ای را هم فتح کرد تا به عنوان پرافتخارترین مربی ایتالیایی تاریخ شناخته شود. او تنها 45 سال داشت. پس از یک موفقیت دیگر در سری آ، او به دنبال چالش دیگری بود، پس فورا استعفا داد و به اینتر رفت و کار خود را در نراتزوری آغاز کرد. بازگشت او به شهر میلان نه تنها چالشی جدید بود، بلکه افتخارات بیشتری هم قرار بود به سراغش بیاید.
قهرمانی در لیگ، سوپرکاپ ایتالیا و لیگ اروپا در سال 1991، گوشه ای از مهارت های تراپ بود. استاد نقل و انتقالات، بازهم می خواست در اینتر خودش را نشان دهد. خرید آندریاس برمه، رامون دیاز، لوتاس ماتئوس، بیانکی و نیکولا برتی از ضروری ترین انتقال ها برای ساخت اینتری قوی بود. واقعیتی که تراپ در اینتر با آن مواجه شد ساده بود: او نمی توانست با میلانِ فابیو کاپلو برابری کند. بعد از اینتر، سبک زندگی تراپاتونی عوض شد.
در اولین فصل حضورش در بایرن مونیخ، شوک فرهنگی گذراند. رسانه های آلمانی به خاطر حذف بایرن مونیخ در جام حذفی آلمان به دست TSV Vestenbergsgreuth، تراپ را مورد انتقاد قرار دادند. تمام کردن فصل در رتبه ششم جدول، پایان کار او بود. پس از یک تجربه کوتاه مدت در کالیاری، دوباره به بایرن مونیخ بازگشت. این بار با مسلح به تجربه هایی که قبلا داشت، ثابت کرد او استاد عزم و خواسته است. فشار رسانه ها و هواداران برای به دست آوردن قهرمانی در 1997 خواسته ای به جا بود. در دهه 90 میلادی، تصویر تراپ به عنوان یک «پیروز سریالی» آسیب دیده بود اما دوره دوم او در بایرن مونیخ، شهرت را به وی بازگرداند.

میراث او غیرقابل انکاربود. همه چیز را با خرید البر، ماریو باسلر، کریستین یانکر و مهمت شول برای اوتمار هیتسفلد بزرگ آماده کرد. البته این اشتباه خواهد بود که بخواهیم تراپاتونی را مرد همیشه موفق بنامیم. او ناکامی های زیادی هم داشت و اغلب به خاطر تاکتیک هایش مورد انتقاد قرار می گرفت اما رکوردش، به خودی خود همه چیز را آشکار می کند. رکوردها هیچوقت مورد بحث قرار نمی گیرند. 10 جام در لیگ های داخلی 4 کشور، نشان دهنده مردی است که فرمول موفقیت در بالاترین سطح را کشف کرده بود.
میان اولین و آخرین [ سالزبورگ] عنوان لیگِ او، 30 سال زمان بود. شاید ایرلندی ها در انتقاد از تراپ حق داشتند یا شاید اگرمربی آتزوری هستید، هیچ توجیهی برای باخت به کره جنوبی نباید داشته باشید اما تراپ، هیچوقت خصیصه بارزش را از دست نداد: درک عمیقی از بازی و اجرای یک روش مخصوص به خود برای برنده شدن.
به قلم Matt Gault از وبسایت Thesefootballtimes



