اگر به آن چه بایرن با بارسلونا در نیمه نهایی سال قبل کرد – پیروزی 0-7 در مجموع و نابود کردن آن‌ها در نیوکمپ – بیندازید و سپس دیده باشید که بارسلونا این ماه عملاً همه چیز را در برابر منچستر سیتی تحت کنترل گرفته بود، متوجه فاصله میان تیم پپ گواردیولا و سایرین می‌شوید.

اگر چه چلسی دو سال پیش این جام را فتح کرد، در حال حاضر تیم‌های انگلیسی هنگام مقایسه با بایرن، یا حتی بارسلونا و رئال مادرید، بسیار عقب به نظر می‌رسند. پاری‌سن ژرمن نیز، با سرمایه‌گذاری هنگفت، در حال رشد بسیار سریع است.

اما منچستر سیتی به اندازه، یا حتی بیش‌تر، از PSG پول خرج کرده است. شاید آن‌ها در بازی رفت برابر بارسلونا اندکی خام بودند اما من در بازی برگشت بسیار تحت تأثیر آن‌ها قرار گرفتم، جایی که توانستند در تمام مناطق با حریف برابری کنند و بدشانس بودند که پیش نیفتادند.

فکر می‌کنم بازی اول بسیار ناامید کننده بود چرا که پس از آن، بازگرداندن آن نتیجه کار بسیار بسیار بزرگی می‌طلبید. می‌دانم آن‌ها در این جام بسیار جوان هستند و طی دو سال گذشته رشد کرده‌اند، بنابراین نمی‌دانم دلیل آن ذهنیت، باور یا چیز دیگری است اما فکر می‌کنم اگر به آن زمان و پولی که خرج کرده‌اند نگاهی بندازیم، باید اکنون به بارسلونا نزدیک‌تر می‌بودند.

اما در کل این‌ها دلایلی هستند که فکر می‌کنم باعث عقب ماندن تیم‌های انگلیسی شده‌اند.


استاندارد بازیکنان لیگ برتر افت کرده است


با واضح‌ترین دلیل شروع می‌کنم: در مجموع کیفیت بازیکنان لیگ برتر به خوبی 10 یا 15 سال گذشته نیست.

فکر می‌کنم اگر به بهترین بازیکنان حال حاضر جهان نگاه کنید، می‌بینید که اهل اسپانیا، آلمان یا امریکای جنوبی هستند. بازیکنان انگلیسی این روزها به خوبی "نسل طلایی" نیستند – آن نسل شاید آن قدرها هم طلایی نبود چرا که به عنوان یک تیم ملّی عملکرد خوبی نداشت – اما آن‌ها بازیکنان فوق العاده‌ای داشتند؛ مانند استیون جرارد، مایکل اوون، فرانک لمپارد، جان تری و پل اسکولز.

در آن زمان بازیکنان بومی و خارجی‌های ورودی دهه 90 و اوایل 2000 را داشتند.

اگر به تیم آرسنال نگاه کنید، آنری، اوورمارس، برکمپ، پیرس، کانو و ویرا را داشتند. من یونایتد کین، بکام و فن نیستلروی را داشت. 10 یا 15 سال پیش می‌توانستید یک منتخب جهان از بازیکنان لیگ برتر بسازید اما در حال حاضر برای یافتن دو، سه یا چهار بازیکن که در تیم منتخب جهان قرار بگیرند به چالش می‌خورید.

به نظرم در آن زمان بازیکنان بومی بسیار خوبی وجود داشت و هم چنین بازیکنان خارجی لیگ نیز بهتر بودند؛ بازیکنان با سطح بالاتری، از جمله برندگان جام جهانی مثل مارسل دسایی. چنین بازیکنانی تقریباً در هر تیمی موجود بود. فکر می‌کنم به همین دلیل بود که تیم‌های آن زمان منچستر یونایتد، آرسنال و چلسی در چمپیونز لیگ به خوبی رقابت می‌کردند – و الآن به آن خوبی نیستند.

بازیکنان در کلاس جهانی بسیاری از انگلستان و جاهای دیگر در بالاترین سطح لیگ برتر به رقابت می‌پرداختند. اگر به بهترین بازیکنان کنونی نگاه کنید، تعداد اندکی از لیگ برتر – انگلیسی‌ها پیش‌کش – به منتخب جهان راه پیدا می‌کنند. فکر نمی‌کنم بازیکنان زیادی حتی در نظر گرفته شوند در حالی که 10 سال پیش لیگ برتر احتمالاً از یک تیم 14 یا 18 نفره منتخب جهان، قسمت عمده بازیکنان را شامل می‌شد.


پرورش جوانان بازده بالایی ندارد


به هیچ وجه باور ندارم که استعدادهای جوان در آلمان، ایتالیا یا اسپانیا، بهتر یا رشد یافته‌تر از انگلستان‌اند.

فکر می‌کنم مشکل بزرگ در انگلستان این است که نصف اوقات تیم‌ها بازیکنان را – در سطح جوانان یا بزرگ‌سال – می‌خرند، بنابراین تیم‌های دیگر نمی‌توانند آن‌ها را داشته باشند.

اخیراً مقاله‌ای را با مربی جوانان سابق‌ام، هرمان گرالد، که اکنون در کادر فنی پپ گواردیولا فعالیت می‌کند، برای Times نوشتم.

بایرن فقط بازیکنان منطقه را جذب می‌کند – اگر بازیکن بسیار خوبی خارج از آلمان باشد، او را جذب می‌کنند اما هیچ بازیکنی خارجی نمی‌گیرند. فکر می‌کنم این در انگلستان یک مشکل است. اگر به رده زیر 16 سال یا حتی جوان‌تر از آن نگاه کنید، بچه‌های خارجی بسیاری را مشاهده می‌کنید. به عنوان مثال اگر به منچستر سیتی نگاه کنید، آن‌ها در حال حاضر بازیکنانی زیر 18 سال از کل اروپا در باشگاه دارند.

مشکل این کار این است که فرصت را از بچه‌های بومی می‌رباید.

چلسی یک مشکل مدرن دیگر را نشان می‌دهد – آن‌ها در حال حاضر حدود 20 بازیکن را به صورت قرضی به تیم‌های دیگر داده‌اند. فکر می‌کنم این چیزی است که لیگ برتر باید به دنبال محدود کردن آن باشد چرا که این نمی‌تواند به صلاح باشد که تیم‌ها 50 یا 60 بازیکن داشته باشند و فقط قرض‌شان بدهند. نمی‌خواهم بگویم باشگاه‌ها اهمّیتی به بعضی از بازیکنان‌شان نمی‌دهند، اما اگر بازیکنان به اندازه کافی برای تیم اصلی خوب نیستند، آن‌ها را قرض می‌دهند و وقتی قراردادشان تمام می‌شود تیم را ترک می‌کنند.

بی‌شک کاری باید در این مورد انجام شود. به عنوان مثال فکر می‌کنم تعداد بچه‌های خارجی که می‌توانید جذب کنید باید به یک یا دو نفر به ازای هر گروه سنی محدود شود.


فشار بر روی مربیان باعث می‌شود بر روی اصلاحات سریع تمرکز کنند


اگر به بایرن نگاه کنید، آن‌ها در حقیقت تمایل به ساده نگه داشتن اوضاع دارند؛ بهترین بازیکنان‌شان را نگه می‌دارند و سپس بازیکنانی در کلاس جهانی به تیم اضافه می‌کنند. آن‌ها اصولی دارند و هر کس می‌داند چه چیزی از او انتظار می‌رود.

خبر خاصی از گروه بیرون نمی‌آید، مشکلات ندارند و این موضوع وقتی بازی‌ها را می‌برید، بسیار ساده‌تر است. اما آن اصول از تیم‌های پایه شکل می‌گیرد و به بالا سرایت می‌کند. در این حین ثبات از مربی و مدیریت به پایین سرازیر می‌شود.

در انگلستان، همواره تغییرات بسیاری وجود دارد، به غیر از آرسنال. تیم‌ها مربی‌های خود را مدام تغییر می‌دهند.

اخراج مربی‌ها کمکی نمی‌کند. در انگلستان حتی اگر یک قرارداد امضا کنید، می‌دانید که اگر طی شش ماه اول نتیجه نگرفتید، خواهید رفت، به همین دلیل به استفاده از بازیکنان باتجره به جای جوانان متمایل می‌شوید – که قابل درک است اما در همین حین جوانان بااستعدادی وجود دارند که هدر می‌روند.

اخیراً با مربی جوانان سابق‌ام در بایرن صحبت کردم و او به من گفت که مجبور بود برای هر بازیکن بجنگد – اگر به کل بازیکنانی که او طی این سال‌ها پرورش داده نگاه کنید، می‌بینید که بازیکنان بسیاری را به تیم اصلی آورده اما مجبور بوده برای تک تک آن‌ها بجنگد تا مدیر فوتبال یا مربی به آن‌ها قرارداد و فرصت بدهد.

او آن‌ها را به جلو راند و جواب نه را قبول نمی‌کرد. آن جا ایستاد و گفت: "این بازیکنان به اندازه کافی برای تیم اصلی خوب هستند" حتی وقتی دیگران شک داشتند. باید فردی را در رأس سیستم جوانان خود داشته باشید که مربی به او گوش دهد و باور داشته باشد که او می‌تواند از پس کار برآید.

ورود به تیم اصلی برای این جوانان در انگلستان این روزها مدام سخت‌تر می‌شود چرا که امثال منچستر سیتی و چلسی هر سال سه یا چهار بازیکن نامی می‌خرند و بازی کردن برای جوانان روز به روز دشوارتر می‌شود. شما به کسی که به جوانان ایمان دارد و باشگاهی که فلسفه فرصت دادن به جوانان را دارد نیاز دارید. او باید بازی کند اما باید به او فرصت داده شود.

فیلیپ لام مثال خوبی است – گرلاند مجبور بود برای او بجنگد و اکنون گواردیولا او را باهوش‌ترین بازیکنی که تا به حال با او کار کرده می‌نامد. اما لام ابتدا مجبور شد به صورت قرضی به اشتوتگارت برود تا ارزش خود را ثابت کند و فقط زمانی که سر الکس فرگوسن به او علاقه نشان داد، مدیریت بایرن متوجه شد چه استعدادی در اختیار دارد.

از آن پس آن‌ها به قضاوت‌های گرلاند کاملاً گوش کرده‌اند.


از سیستم انتقال قرضی به درستی استفاده نمی‌شود


مثال لام نکته دیگری را پیرامون سیستم انتقال قرضی روشن می‌کند. سیستم انتقال قرضی مشکل دیگری است؛ زیرا تیم‌های انگلیسی این بازیکنان 18 یا 19 ساله را به یک تیم از League One می‌فرستند [دسته سوم]. اگر کسی نتواند در League One‌ بازی کند الزاماً دلیل نمی‌شود که نتواند در لیگ برتر بازی کند چرا که این دو لیگ بسیار متفاوت‌اند.

در بایرن مونیخ، امثال دیوید آلابا و لام به تیم‌های بوندسلیگایی قرض داده شدند. آن‌ها در همان سطح و لیگ بازی کردند و نشان دادند چند مرده حلاج‌اند.

اصلاً قبول ندارم که 20 بازی در League One بهتر از تمرین روزانه با یک ادن هازارد، یک خوان ماتا یا یک جان تری است. در آن سن شما نیاز به یادگیری دارید – و فکر می‌کنم گاهی تیم‌های انگلیسی اندکی به این بازیکنان بی‌توجهی نشان می‌دهند، تا به آن‌ها بهترین فرصت برای موفقیت در باشگاه خود را بدهند.


خریدن بازیکنان (خارجی) راه گریز ساده‌ای شده است


از جزئیات روال آن مطمئن نیستم اما به وضوح تمامی تیم‌ها استعدادیاب دارند و بازیکنان اقصا نقاط دنیا را مدام بررسی می‌کنند – اما اگر بایرن یک بچه خارجی را بیاورد، او باید یک استعداد فوق العاده باشد.

اگر آن‌ها در مورد او 100% مطمئن نباشند، به جوانان محلی اعتماد می‌کنند و به آن‌ها فرصت می‌دهند. آن‌ها کاملاً از روی بی‌میلی یک جوان خارجی را می‌خرند.

مطمئن نیستم که این موضوع برای تیم‌های انگلیسی صادق است یا خیر. گاهی ممکن است در استعدادیابی زیاده‌روی کنید. به بازیکنان بسیار زیادی نگاه می‌کنید و فراموش می‌کنید که چه چیزی در خانه خود دارید. فکر می‌کنم مشکل بزرگ این روزها این است، که شما اتوماتیک‌وار فکر می‌کنید اگر جوانی از اسپانیا یا آلمان می‌آید، باید از بازیکنان انگلیسی شما بهتر باشد.

فکر نمی‌کنم این الزاماً درست باشد.