من این شعر رو به تنهایی در وصف دیبالا سرودم: شيطنت از چشم سيات مي ريزه عشوه از اون عقد و بالات مي ريزه خونه خرابم ميكنه وقتي كه زلفاي تو روش شونه هات مي ريزه چقدر دل تو گيراس، چشات قشنگ و زيباس لبات مي مونه مثل شكوفه هاي گيلاس قشنگ مهربونم درد و بلات به جونم ... میخوام ادمشم بنویسم پس کمکم بکنید تا کاملش بکنم.