دلم میخواهد به آن دوران برگردم...!
.
دلم میخواهد به دورانی برگردم که دیدا نمیگذاشت میلان گلی دریافت کند. البته اگر نستای متعصب و یاپ استام جنگنده اجازه عبور مهاجمان را میدادند! دلم میخواهد دوباره دورانی را ببینم که هیچ وینگر راستی اجازه ی نفوذ به خودش را نمیداد؛ چرا که کاپیتان مالدینی روبرویش بود. میخواهم مجددا نفوذ های کافو از سمت راست را ببینم. نفوذهایی که سمت چپ حریف را تبدیل به یک اتوبان میکرد.
میخواهم دوباره پیرلو را به عنوان یک هافبک دفاعی خلاق ببینم که نه اجازه حمله به حریفان میداد و نه میگذاشت حریف میانه میدان نفس بکشد. دلم میخواهد به دورانی برگردم که کلارنس سیدورف و جنارو گتوزو هافبک های میلان بودند. راستش را بخواهید دلم برای کل کل ها و فریاد های گتوزو تنگ شده! با حضور این دو و آندرا پیرلو، خط میانی روسونری در همه ی بازی ها میانه زمین را تصاحب میکرد و کاکا با خیال راحت پشت سر مهاجمان دلبری میکرد! او هر کار دلش میخواست انجام میداد. دریبل میزد، پا به توپ در نزدیکی محوطه جریمه جولان میداد، به مهاجمان پاس گل میداد و گاهی هم شوت میزد. شوت هایی برق آسا و چشم نواز که کمترین ثمره اش برای میلان گل بود!
.
دلم میخواهد دو مهاجم ترسناک در نوک خط حمله ببینم. مهاجمانی همچون شوچنکو و کرسپو؛ آن دوران مگر دفاع و دروازه بانی پیدا میشد که بتواند مقابل این دو مرد افسانه ای ایستادگی کند؟!
مگر کسی میتوانست شوچنکو را مهار کند؟ همه از مهارش عاجز و کلافه بودند...
.
او فقط گل میزد؛ برایش مهم نبود مقابل کدام تیم و مدافع بازی میکند.
کرسپو اما با این که پر نوسان بود، اما همیشه خطرناک بود. کافی بود لحظه ای از او غافل شد تا پاس های طلایی پیرلو یا کاکا به او برسد. او جز گل کردن آن پاس های چشم نواز کار دیگری بلد نبود...
.
دلم میخواهد دوباره میلانی را ببینم که کمترین افتخارش قهرمانی سری آ بود...!