طرفداری- گاهی اوقات با استعداد ترین انسان ها برای کشف ظرفیت خود زمان زیادی را صرف می کنند. زندگیای گه گاه به بطالت می گذرد و گاه به خاطر سرگردانی و نادیده گرفتن مسیری تفاوت پیش می گیرد. روح هر انسان هیچ چیز در مورد فرصت هایی که در زندگی به سراغش می آید نمی داند. این ماییم که باید قدر لحظات را بدانیم. همه چیز به شخص خود ما بستگی دارد.

در فوتبال یک چیز بیش از اندازه مهم است. کشف استعداد در سال های نخستین و پروردن آن به مرور زمان. این چیزی است که می گویند اما برخی بازیکنان هستند که باعث می شوند این نظریه رد شود. افرادی مانند میروسلاو کلوزه، مارکوس سنا، ریکی لمبرت، دیدیه دروگبا، کارلوس باکا، آدوریز، این رایت، فابیو گروسو و جیمی واردی. این اسامی تنها بخشی از گروه بزرگی از بازیکنان هستند که طول کشید تا نامی برای خود در فوتبال دست و پا کنند.

با این حال هیچ یک از بازیکنان فوق نمی توانند با داریو هوبر مقایسه شوند، مردی که تا 35 سالگی هرروز الکل مصرف می کرد و یک پاکت کامل سیگار می کشید، توانست در سخت ترین لیگ دنیا آقای گل شود. فصل 02-2001 بود که سری آ مهاجمانی مانند آندری شوچنکو، دیوید ترزگه، الساندرو دل پیرو، وینچنزو مونتلا، کریستین ویری و هرنان کرسپو داشت اما، فقط ترزگه توانست با هوبنر برابری کند. هردو در آن فصل 24 گل به ثمر رساندند.

برای هوبنری که پس از 30 سالگی توانسته بود خودش را به جهانیان بشناساند، قرار گرفتن نامش در کنار ترزگه، افتخار بزرگی بود. او از آن دسته از انسان ها بود که به استعداد خود ایمان نداشت و نیاز به جرقه و حرف های بقیه داشت تا به استعداد ذاتی خود پی ببرد. پیاچنزا از داشتن داریو خوشحال بود. همه چیز در مورد قهرمان داستان ما عجیب است پس انتظار چیزهای طبیعی را نداشته باشید.

تعجب نکنید او یک ایتالیایی بود. برخلاف نام خانوادگیاش که کاملا آلمانی به نظر می رسید (DARIO HÜBNER) متولد موجای ایتالیا بود. شهری ایتالیایی که جمعیتی آلمانی، کروات و اسلوونیایی دارد. با این حال داریو هیچوقت زبان آلمانی بلد نبود و یاد هم نگرفت.

داریو هیچوقت درست و حسابی در مدرسه درس نخواند. تا کلاس هشتم ادامه داد و بعد به کارگری در کارخانه آلومینیوم مشغول شد. داریو این را پذیرفته بود که می تواند زندگیاش را از طریق کار مداوم و سخت در این کارخانه بگذراند و همین برای تمام زندگی او کافی بود. پسری که نه جاه طلب بود و نه آرزوی خاصی داشت. زندگی را انسان برای خودش سخت می کند.

ده ساعت کار در روز، سپس قرار ملاقات با دوستان برای نوشیدن گراپا [نوشیدنی الکلی] و فوتبال. او آخر هفته ها برای تیم موجا بازی می کرد که بعد ها به تیم محلی دیگر یعنی پریوجا رفت. حتی اگر ظاهر کلاسیک و ناخوشایند او مایه تمسخر عده ای می شد، دوستان صمیمیاش که از توانایی های دوست شان خبر داشتند، با تیم پرگوکرما - تیمی در دسته چهار ایتالیا- تماس گرفتند. سرمربی این تیم تصمیم گرفته بود برای دیدن بازی داریو به محل بازی بیاید. سرمربی پس ازبازی در حالی که تحت تاثیر قرار گرفته بود اصرار کرد داریو را برای تیمش به خدمت بگیرد. داریو که چیز خاصی در زندگی نداشت و از بند تعهد آزاد بود، به کرما رفت تا آغازی باشد بر زندگی پر رمز و رازش.

در 22 سالگی از شغل سختش استعفا داد. بعد از پرگوکرما، نوبت به تیم فانو در دسته چهارم ایتالیا بود. فرصت بزرگی که هوبنر به دست آورد، جلب توجه فرانچسکو گویدولین بود. کسی که باعث شد هونبر بیشتر از هر زمان دیگری سختکوش شود. حرفه ای، آماده و اهل تمرین مداوم. او خودش را بهبود بخشید و در مقابل دروازه غریزه گلزنیاش را پرورش داد.

داریو هوبنر

داریو آقای گل لیگ شد و به تیمش کمک کرد به دسته بالاتر صعود کند. گویدولین موفق نشد او را از کشیدن سیگار و مصرف الکل ترک دهد. حتی وقتی روی نیمکت نشسته بود، سیگاری در دست داشت. در 1992، وقتی پس از سه سال فانو را ترک کرد، تیم چزنا در سری بی با قراردادی پنج ساله هوبنر را به خدمت گرفت. برای مردی که آرزوی کل زندگیاش کار کردن کارخانه و فوتبال بازی کردن به قصد تفریح بود، قدم بزرگی محسوب می شد.

اولین بار در چزنا بود که جمعیت نام او را یک صدا فریاد می زدند؛ «تاتانکا». این نامی بود که آمریکایی های بومی به گاومیش بزرگ اما چابک و سریع که موهای سیاهی داشت اختصاص داده بودند. این لقب کاملا برازنده هوبنر بود. او در موقع فوتبال مانند تاتانکایی بود که در چمنزار رها شده و بی رحمانه هرچه بر سر راهش می آمد را نابود می کند. این کارها خلق و خوی طبیعی وی بود.

این وضعیت را دوست دارم. کاملا مناسب من است چون من نماد ظرافت نیستم.

این را هوبنری گفته بود که عاشق لقبش بود و آن را تا زمانی که خداحافظی کرد نگه داشته بود. هرسال در چزنا، دو برابر فصل قبل گل می زد. در 96-1995 کاپوکانیره سری بی را دریافت کرد تا پاداش 22 گلی باشد که به ثمر رسانده بود. او توجه اینتر را به خود جلب کرد. به هرحال یک فصل دیگر گذشت و هوبنر بازهم فصل درخشان دیگری پشت سر گذاشت اما همه این ها در سایه سقوط چزنا ماند تا داریو نیاز به تغییر سناریو داشته باشد. برشا، تیمی در سری آ با او تماس گرفت. هوبنر قرار بود در سری آ بازی کند؟ باور کردنی نیست. 

بازی سرنوشت آغاز شده بود، او که در کودکی ادای الساندرو آلتوبلی، اسطوره نراتزوری و تیم ملی ایتالیا را در می آورد، فرصت این را پیدا کرده بود تا در مقابل تیمی که از کودکی هوادارش است یعنی اینتر به میدان رود، آن هم کجا؟ جوزپه مه آتزا. واقعیت این است هیچکس به برشا و هوبنر اهمیت نمی داد، رونالدو نازاریو دلبری می کرد. انتقال رکورد او از بارسلونا به اینتر و بهترین بازیکن جهانی که در سری آ به میدان می رفت. همه چیز در مورد مریخی بود.

رونالدو و داریو هوبنر

ابتدای فصل بود و اینتری ها همگی امیدوار بودند. رونالدو، سیمئونه، زانتی، وینتر، موریرو، برگومی، پالیوکا، ژورکایف و ستاره های دیگر. این تیم آماده بود بعد از نه سال اسکودتو را فتح کند. آن ها یک پیروزی راحت مقابل تیم تازه صعود کرده برشا می خواستند تا پیامی به رقیب همشهری خود بفرستند. اما همه چیز طبق برنامه پیش نرفت.

سری آ، لالیگا نبود و برشا هم تیم کامپوستلا نبود. رونالدو سختی سری آ را خیلی زود احساس کرد. مریخی در همه دقایق زمین با ضربات بازیکنان حریف بر زمین می افتاد و تیم تازه صعود کرده برشا اجازه نمی داد حتی رونالدو به دروازه نزدیک شود. اینتر نمی توانست قفل دروازه حریف را باز کند اما خب هوبنر هم خوب بازی نمی کرد.

نیمه دوم آغاز شد. اینتر به حملات دامنه دار ادامه داد و برشا مقاومت کرد. هرچه زمان می گذشت تیم میزبان عصبی تر می شد و این عصبانیت کار دست شان داد.  از موقعیتی کاملا عجیب برشا به گل رسید. جوانی به نام آندره آ پیرلو، شکوهمندانه خودش را به حاضرین معرفی کرد. پاس پیرلو به هوبنر رسید تا داریو با زانویش توپ را کنترل کند. او سپس با زیرکی توپ را از دستان پالیوکا به نقطه ای دورتر زد تا فضای سنگینی بر مه آتزا حاکم شود. اینتریسیتی آماده بود آن عصر تلخ را هضم کند اما الماس دیگری بر روی نیمکت اینتر نشسته بود تا اولین بازیاش را انجام دهد. آلوارو رکوبا وارد بازی شد و دو گل بی نظیر و خارق العاده به ثمر رساند تا فردای آن روز، در تیتر تمام روزنامه ها باشد. متاسفانه، خیلی ها گل هوبنر را به یاد نمی آورند.

آلوارو رکوبا

هفته بعد خوشبختانه هوبنر به اندازه کافی انرژی داشت تا با هنرنمایی سمپدوریا را مغلوب خود کند و به همه کسانی که به او شک داشتند، پیغام واضحی بفرستد. پیام این بود: گل مقابل اینتر شانسی نبود!  در فصل اول، هوبنر ثابت کرد به خوبی تمام مهاجم های بزرگی است که برای تیم های بزرگ بازی می کنند. او سرعت یا توانایی دریبل حریفان را نداشت اما قاتلی بود که نظیر نداشت. حرکات او در زمین کمک بزرگی به تیم بود و همیشه داریو برای تیم بازی می کرد.

شوت های پرقدرت و دوندگی های مداوم پشت مدافعان، او را کابوس هر دفاعی کرده بود.«تاتانکا» با هردوپا در محوطه جریمه کار حریفان را می ساخت و یک گلزن عالی بود. هوبنر مقابل مدافعانی نظیر مالدینی، تورام، مونترو، نستا، کاناوارو و آلدایر بازی کرد و اغلب در مصاف های فیزیکی پیروز می شد. متاسفانه 16 گل او کافی نبود تا تیم جوان برشا از سقوط رهایی یابد.

داریو هوبنر و روبرتو باجو

همه انتظار داشتند هوبنر به تیم بزرگی برود اما مدیران او را پدیده یک فصلی می دانستند و باور داشتند جرقه ای بود که تمام شده است. طی دو سال، هوبنر 42 گل برای برشا زد تا دوباره به سری آ برگردند. مدیران که تجربه کافی را داشتند، تصمیم گرفتند این بار بازیکنانی باتجربه به تیم اضافه کنند. یکی از شاهکارهای بزرگ نقل و انتقالات تابستانی فصل 01-2000 خرید روبرتو باجو بود. بودای کوچک و گاومیش در کنار هم. آن دو بازیکنانی بودند که دست کم گرفته می شدند اما حق با چه کسی بود؟

می گویند فرشته ها در هنگام بازی این دو آواز می خواندند. 27 گل توسط این دو بازیکن زده شد. آندره آ پیرلو هم هوای این دو را داشت و کمک می کرد. این سه بازیکن به کمک یکدیگر کمک کردند برشا به پرفتخارترین لحظه تاریخ باشگاهش برسد یعنی هفتمی که به معنی صدور جواز حضور در اینترتوتو کاپ بود.

داریو هوبنر و روبرتو باجو

متاسفانه زوج باجو-هوبنر یک فصل دوام آورد. هونبر می دانست روزهای پایانیاش را سپری می کند و باید جایش را به جوانی چون لوکا تونی دهد. پیاچنزا آماده بود به هوبنر شانس دیگری دهد. فصل بعد، او انقدر عالی بود که توجه تراپاتونی، سرمربی وقت ایتالیا را به خود معطوف کرد. مردم ایتالیا می خواستند هوبنر را در جام جهانی 2002 ببینند. او 24 گل برای پیاچنزا به ثمر رساند و این تیم را از سقوط نجات داد اما تراپاتونی اسیر جو و فشار رسانه ها نشد.

او می خواست دلوکیو، مونتلا، دل پیرو، توتی، اینزاگی و ویری را با خود به جام جهانی ببرد. از شانس بد هوبنر، او زمانی بازی می کرد که سری آ، حاکم مطلق فوتبال بود. در یک اتفاق شگفت انگیز، میلان او را برای حضور در تور آمریکا به تیم دعوت کرد. هوبنر رفت اما هیچوقت قراردادی امضا نشد. سیگار کشیدن های او، کارلو آنچلوتی را هرگز متقاعد نکرد که خرید درستی باشد.

هوبنر به پیاچنزا برگشت و فصلی دیگر را با زدن 14 گل به اتمام رساند. به مانند گراپا و سیگار، فوتبال هم یکی از اعضای جدانشدنی زندگی هوبنر شده بود. او پس از پیاچنزا به تیم آنکونا رفت، تیمی که خیلی زود اعلام ورشکستگی کرد. مقاصد بعدی او پروجا، مونتووا و تیم های دیگر از سطح پایین ایتالیا بودند.

در کنار ایگور پروتی، هوبنر دیگر بازیکنی بود که در سه لیگ مختلف ایتالیا عنوان آقای گلی را کسب کرده بود. از مردی که کارگری در کارخانه را ول کرد تا به دنبال آرزوهایش برود تا روزی که در مه آتزا گلزنی کرد، هیچوقت تسلیم نشد اما دیگر در سن 44 سالگی وقت خداحافظی رسیده بود. سیگار و الکل با او می ماندند اما فوتبال؟ وقت خداحافظی بود. هنوز هم وقتی داریو هوبنر پای به زمین می گذارد صدای فریاد «تاتانکا» را می شنوید.

به قلم Nemanja Grbić برای سایت Thesefootballtimes