?کتاب غرب زدگی، اثر جلال آل احمد، صفحه ۲۵:« غرب زدگی میگوییم، همچون وبازدگی و اگر به مذاق خوش آیند نیست، بگوییم همچون گرما زدگی یا سرما زدگی؛ اما نه؟ دست کم چیزی است در حدود سن زدگی. دیده اید که گندم را چطور میپوساند؟ از درون. پوسته، سالم برجاست اما فقط پوست است... . به هر صورت سخن از یک بیماری است. عارضه ای از بیرون آمده و در محیطی آماده برای بیماری، رشد کرده است. مشخصات این درد را بجوییم و علت و یا علت هایش را و اگر دست داد، راه علاجش را.
?این غرب زدگی دو سر دارد: یکی غرب و دیگر ما که غرب زده ایم. ما، یعنی گوشه ای از شرق. ... .
?پیشنهاد میکنم رفقایی که این کتاب رو نخوندن بخونند، وقتی جلال این کتاب رو نوشت خیلی ها شُکه شدن و موضع گرفتن...اینا همون روشن فکرای خود باخته انسان محور بودن که این کار جلال آل احمد اون ها رو در شُک و تحیر از اینکه جلال آل احمد با اون بُنیه و قریحه چطور غرب رو زیر سؤال میبره؟!?
??دوستان روحِ کلی جریان غرب دائر مدار نفس اماره انسان میچرخد، انسانی که از این تمدنِ در ظاهر مدرن و در باطن پوچ و توخالی میاد بیرون چیزی جز خود محوری و انکارِ بعضا خداوند و نفی ارزش های انسانی خروجیش نیست،این حرف بنده نفی علم نمیکند بلکه نگرش به انسان و علم و حقیقت علم و انسان و هستی باید درست شود که غرب این کار را درست انجام نداد و نمیدهد...بیشتر تحقیق و بررسی کنیم در باب نگاه اسلام به انسان و هستی و نگاه غرب .. یا حق و حقیقت..