پنج‌شنبه 1 آبان 1370 - آخرین تمرین تیم وحدت در زمین خاکی قیایی قبل از رویارویی با تیم پرسپولیس در هفته شانزدهم باشگاه‌های تهران - بعد از تمرین از بچه‌ها خواستم فردا راس ساعت یک بعدازظهر در رختکن استادیوم آزادی باشند. با موتور خودم به اتفاق حمید لواسانی (دفاع میانی وحدت) میدان انقلاب را پشت‌سر گذاشتیم. هوا بسیار سرد بود. اتوبوس‌های شکرت واحد که حامل تماشاگران بودند در حالی که پرچم‌های قرمز از در و پنجره آنها آویزان بود در تمام مسیر دیده می‌شدند. به محض ورود به رختکن آزادی اتاق سونا را که در انتهای رختکن بود روشن کردم چون بهترین مکان برای بیرون بردن سرما از بدن بچه‌ها بود. تقریبا تمامی آنها با موتور به استادیوم آزادی آمده بودند. بعد از صحبت‌های قبل بازی و مشخص شدن ترکیب تیم، بچه‌ها برای گرم کردن به محوطه جلوی رختکن رفتند. لحظه به لحظه به تعداد تماشاگران افزوده می‌شد. وقتی دو تیم به زمین آمدند یکصدهزار تماشاگر بازی لحظه‌ای آرام و قرار نداشتند.

دقایق اولیه به سختی گذشت و ما مقاومت خوبی کردیم و کم‌کم بازی آرام شد. دقیقه 57 بود که روی سانتر رضا مرتضی‌زاده، قاسم کشاورز موفق به گلزنی شد و حالا وحدت یک بر صفر جلو افتاده بود و فشار بازی به حداکثر خود رسیده بود. دقیقه 85 بوده که برای لحظه‌ای سرم را بلند کردم که آسمان را ببینم. در کمال تعجب مشاهده کردم حتی روی دیوار طبقه بالا و نورافکن‌ها هم تماشگر نشسته بود. بدون اغراق 110 هزار تماشاگر. وقتی دقیقه 98 داور بازی آقای ریاحی سوت پایان بازی را به صدا درآوردو وحدت در مقابل 110 هزار تماشاگر مشتاق پرسپولیس را شکست داده بود، تنها صدای تشویق می‌آمد. گروه کمی تیم وحدت را و بقیه هم پرسپولیس را با وجود شکست تشویق ‌می‌کردند. بعد از 22 سال به بازیهای پایانی این فصل نگاه می‌کنم. راستی چه اتفاقی افتاده؟  یک بازی باشگاهی از تهران با 110 هزار تماشاگر بدون هیچ مشکلی یا شعارهای زشتی و حالا در لیگ برتر ایران آن هم در روزهای حساس پایانی با تعداد اندکی تماشاگر آن هم با کلی مشکلات فرهنگی، رفتاری و شعارهای بسیار زشت و زننده. چطور به اینجا رسیدیم؟ چه کسی مقصر است؟ آیا ارزش فکر کردن را دارد؟ شاید بتوان دلایلی را طرح کرد ولی قطعا آسیب‌شناسی این چالش بزرگ اجتماعی نیاز به بحث و صرف زمان زیادی جهت تحقیق دارد اما بدون تردید راه برون رفت از این وضعیت ابتدا شناسایی آسیب‌هاست.

شاید بالا رفتن سطح زندگی مردم و بیشتر شدن فاصله طبقاتی باعث آمدن تنها یک طبقه خاص سنی به استادیوم‌ها شده است، یا آلوده بودن فضای فرهنگی استادیوم که باعث نگرانی بزرگترها از بردن بچه‌ها به آنجاست و ترجیح می‌دهند که آنها از طریق تلویزیون و در منزل بازیها را ببینند و یا شاید عدم امکانات رفاهی در استادیوم‌ها که تماشاگران را از اختصاص یک بعدازظهر خود به فوتبال و آمدن به استادیوم پشیمان می‌کند. شاید هم مشغله‌های متعدد از زندگی اجتماعی موضوع فوتبال را در زندگی آنها کمرنگ‌تر کرده است. یا احتمالا بی‌اعتماد شدن به نتایج فوتبال و آگاهی از فساد پنهان در فوتبال کشور، چون تقریبا هر روز اخبار جدیدی از فساد حاکم بر فوتبال را رصد می‌کنند و در آخر پائین بودن سطح کیفی بازیها. وقتی آنها بهترین بازیها را با بهترین نوع فیلمبرداری و دربهترین شرایط برگزاری می‌بینند، دیگر رغبتی به دیدن بازیهای داخلی نشان نمی‌دهند. به هر شکل هرکدام از این دلایل می‌تواند تاثیرگذار باشد و شاید موارد دیگری هم باشد اما یک موضوع قابل انکار نیست. لذتی که دیدن بازی پرسپولیس با یک تیم محلی که همه آنها با موتور به استادیوم می‌آمدند چیزی بوده که بازیکنان میلیاردی در یک لیگ حرفه‌ای آن را نمی‌توانند به تماشاگران بدهند.

یقینا تماشاگران با بازیکنان آن زمان ارتباط بهتری برقرار می‌کردند چون آنها را از طبقه خود می‌دانستند در حالی که نسبت به بازیکنان امروزی و سطح زندگی آنها هیچ احساس تعلقی در خود نمی‌بینند. ولی آیا این همه ماجر است؟ اگر این طور باشد، بازیکنان خوب خارجی باید خیلی تنها باشند.