دیشب این متن رو نوشتم ولی به دلایلی امشب منتشرش میکنم.
شاید برای نگارش این مطلب باید چند روزی صبر میکردم.آنقدر که خشمم فروکش کند و بغضم از بین برود.اما نه، الان بهترین فرصت است.گربه را دم حجله باید کشت!
چلسی در شبی که صدرنشین گروه خودش در لیگ قهرمانان بود با نتیجه ۳-۰ به رُم باخت و صدر جدول را هم از دست داد.نتیجه ای تکان دهنده.شبی کابوس وار.
اما میدانید ایمان در چنین شرایطی است که میلغزد ، سست میشود یا همچنان به قوت خود باقی میماند.ایمان در غم شکست است که اثبات میشود نه در مستی پیروزی.
امشب چلسی تحقیر شد و هواداران چلسی ناامید و افسرده.عده ای به کنته تاختند ، عده ای سکوت کردند و عده ای بر سر پیمان ماندند.بر سر پیمانشان با مرد پرحرارت ایتالیایی.با همان مردی که غرور از دست رفته مان را برگرداند.
من امشب میخواهم از تو بنویسم آنتونیو.در شبی که غرورم لگد مال شده است.در شبی که پر از درد و رنجم، نه شادی و سرمستی.من در شبی میخواهم از تو بنویسم که همه با نیشخند منتظر هستند تا به غرور و ایمانمان به تو بتازند.من امشب میخواهم از تو بنویسم که پر از بغضم.
میخواهم بنویسم: آنتونیو ما یک شبه به تو ایمان نیاورده ایم که یک شبه هم ایمانمان را از دست بدهیم.
ما همان هایی هستیم که بر سرپیمان ماندیم.شکستیم اما ماندیم.طعنه مان زدند، ماندیم.نیشگونمان گرفتند، ماندیم.غرورمان را شکستند، ماندیم.
ماندیم و تو روسفیدمان کردی و بدون تردید باز هم خواهیم ماند...
ما اهل کوفه نیستیم.ما دچار نسیان نشده ایم.فراموش نکرده ایم روزهای خوب را.روزهایی که تو به قامت خمیده مان قوت دوباره بخشیدی.تو بودی که اشتیاق سرکوب شده مان را دوباره زنده کردی.آری تو مَردِ هیجان و شعف.
من در این شب غمگین که نایی برای قلمی در دست گرفتن هم ندارم،شاید با نوشتن دارم خود آزاری میکنم! اما وقتی نوشتن برای تو باشد و در وصف تو، قلمم بر روی کاغذ بی قرار میشود.
من امشب خواستم از تو بنویسم.من امشب میخواهم دوباره با تو تجدید پیمان کنم.در شبی که قلب شکسته اِمان در المپیکوی رُم جا مانده.در شب رنجها و مشقت ها.
تمام حرفم این است: هیچ انسانی کامل و بدون خطا نیست.اما تو دون آنتونیو، نزدیک ترین فردِ کره زمین به یک انسان کامل هستی.