به سفر به چشم یک هدف نگاه می‌کنید یا مفری برای تمدد اعصاب؟ بستگی دارد. هر دویش را تجربه کرده‌ام. گاهی اوقات واقعا رفته‌ام که بعد از یک دوره سخت و فشرده کاری فقط مقداری آرامش بگیرم و برگردم و گاهی اوقات ماجراجویانه و برای کشف تجربه‌های تازه در نقاط مختلف دنیا به سفر رفته‌ام، اما چیزی که برایم مهم جلوه می‌کند این است که سفر را هیچ‌وقت سخت ندیده‌ام و همیشه آن را ساده برگزار کرده‌ام. نگران نیستید که سفر رفتن‌تان را به خاطر طبقه مرفه بودن‌تان تلقی کنند؟ خیلی بیشتر از این‌که ناراحت شوم دیگران فکر کنند لابد پولدار است که می‌تواند به سفر برود، بیشتر دوست دارم آدم باتجربه‌تر و دنیادیده‌تری باشم. یک جمله معروفی هست که گوینده‌اش را نمی‌دانم اما به آن اعتقاد دارم، می‌گوید: «ترجیح می‌دهم به جای آن‌که وسایل بیشتری داشته باشم در خانه، تعداد مهر پاسپورتم بیشتر باشد.» واقعا فکر می‌کنم زندگی یک دودو تا چهار تاست. ممکن است از خیلی چیزهای دیگر برای سفر رفتن صرف‌نظر کنم تا یک هفته سفر بروم اما یک دوست دیگر همان هزینه را صرف خریدن یک انگشتر گرانقیمت کند که البته من هرگز این کار را نمی‌کنم. تقسیم‌کردن این سفرها با دیگران در فضای مجازی، حاشیه‌ای برایتان ایجاد نکرده است؟ چرا. اساسا در سفر مجبورم کامنت‌های مربوط به پست‌های سفر را ببندم، چون مثلا از همان سال‌هایی که اینستاگرام آمد و من عکس سفرهای خارجی‌ام را می‌گذاشتم با سه گروه مواجه بودم؛ یک گروه می‌گفتند که چرا با این پوشش به آن‌جا رفته‌ای؟ گروه دیگر می‌گفتند که چرا رفتی و چرا باید به سفر بروی؟ و گروه سوم قضاوت می‌کردند که با پول چه کسی رفته‌ای؟ بنابراین حرف‌ها یعنی اصل ماجرا برای کسی مهم نبود. به خاطر همین یک‌بار کپشنی را نوشته بودم که دوستان عزیز مردم اینجا -که فکر می‌کنم هلند بود- با حجابم مشکلی ندارند، امیدوارم شما هم با حجابم مشکلی نداشته باشید. مردم در خلال این سفرها پیش آمده است که ماجراهای جالبی برایتان رخ دهد؟ خیلی زیاد. یکی از بانمک‌ترین آنها مربوط به فرودگاه رم است که به همراه دوستی که ایتالیایی بلد بود درحال تردد در آنجا بودیم. من با همین پوششم بودم که دو خواهر روحانی از پشت سر ما می‌آمدند و با هم حرف می‌زدند. دوستم خنده‌اش گرفت، پرسیدم چه شد؟ گفت: اینها در مورد تو صحبت می‌کنند. پرسیدم چه می‌گویند؟ گفت: می‌گویند، این هم خواهر روحانی است. لباسش فرق دارد؟ لباسش مدل جدید است؟ چون آنها هم دقیقا چنین لباسی را می‌پوشند. من هم خوشم آمد، برگشتم لبخند زدم و اینها آن‌قدر ذوق کردند که آمدند و مرا بغل کردند. نه من ایتالیایی بلد بودم و نه آنها انگلیسی اما آن‌قدر چهره‌های مثبتی بودند که من این عکس را چهار‌سال پیش در اینستاگرامم منتشر کردم، خیلی عکس جالبی است. با دوستم ایتالیایی صحبت کردند و دوستم برایشان توضیح داد که ما مسلمانیم و این پوشش ما است و بعد در خلال اینها حضرت زهرا(س) را می‌شناختند. من می‌گفتم و دوستم ترجمه می‌کرد و بعد عکس یادگاری گرفتیم و در آن‌جا فهمیدم که لبخند، زبان جهانی است و این‌قدر این لبخند گاهی اوقات درست ترجمه می‌شود که به نظرم در آن ثانیه ارتباط خوبی برقرار شد. از این ماجراها خیلی داشتم. و فقط آن یک مورد بود که شما را آزرده کرد؟ بله. من به آنها حق می‌دهم، چون بعد از ماجرای تروریستی بود و آنها ترس و دلهره داشتند. فکر می‌کنم در آنجا پذیرفته شده است که اساسا کار کسی به کسی مربوط نیست، چیزی که ما هنوز در فرهنگمان به آن نرسیده‌ایم. ما کار دیگران برایمان مهم است و حتما باید در مورد آنها حکم صادر کنیم. بعد از مدت‌ها به این اتفاقات و قضاوت‌ها عادت کرده‌اید یا هنوز شما را آزرده می‌کند؟ در ایران؟ بله. عادت کرده‌ام و خیلی‌ها هم بعد از این سال‌ها پذیرفته‌اند و خوشبینانه‌تر به این قضیه نگاه می‌کنند. نکته‌ای وجود دارد و من هم به آن خیلی معتقدم این است که به قول آقای مدیری: توضیح‌دادن نشانه ضعف است. این‌که هر لحظه بایستیم، خودمان و کارهایمان را اثبات کنیم، خیلی دور از شجاعت و واقعا نشانه ضعف است. به قول آقای مدیری هرچه بیشتر توضیح دهی، ضعیف‌تری. من همینم و اگر قرار باشد خودم را توضیح دهم، باید به پروردگارم توضیح دهم. --------------------------------------------------------------------------------خودش میگه من از طببقه مرفه نیستم حالا خودتو قضاوت کنید مردم عادی میتونن سالی چند بار برن اروپا من فکر کنم اینا ماهی 7-8 میلیون حقوقشونه