در مقابل این مذهب پیغمبر اسلام حتی از پیر زن دلیل می خواهد ، نه از دانشمند نه از درس خوانده ، تنها نه از ابو علی سینای متفکر یا محمد زکریای رازی ، نه از اینها ، بلکه از پیرزنی که بالای چرخ نشسته است ، دسته ی چرخ را گرفته با یک گلوله پنبه و دارد قرقر چرخ را می گرداند ، پیغمبر ایستاده بالای سر این پیر نه نه ، نه نه جان ، بلی یا رسول الله ، نه نه به خدا معتقدی ؟ بلی یا رسول الله به خدا معتقدم . نه نه جان به چه دلیل ؟ صحابه ی پیغمبر دور پیغمبر جمع شدند دارند نگاه می کنند . پیغمبر دارد از یک پیرزن پنبه ریس که پشت چرخ پنبه ریسی نشسته است درس خداشناسی پس می گیرد ، آی نه نه تو که می گویی خدا وجود دارد به چه دلیل ؟ نه نه پیرزن دست خودش را از روی چرخ برداشت . پیغمبر راه افتاد دیگر هیچ نگفت ، صحابه عرض کردند یا رسول الله چرا وا نایستادید که این پیرزن جوابت را بگوید سئوال کردی از این زن جواب نداده شما راه افتادید ؟ فرمود : مگر جوابش را ندیدید ، پیرزن جواب داد جواب عالی مگر متوجه نشدید ؟! گفتند نه آقا ما چیزی نشنیدیم ، گفت نه این جواب شنیدنی نبود بلکه دیدنی بوده ، می بایست چشمهایتان را باز کنید که پیرزن چه کرد ، یا رسوالله چه کرد ؟ فرمود مگر متوجه نشدید در جواب دستش را از بالای چرخ گرفت چرخ را از حرکت باز داشت و به من پیغمبر دارد می گوید که این چرخ چرخ گردان می خواهد خدا وجود دارد به دلیل اینکه این چرخ کوچک احتیاج به نیروی محرکه دست من دارد ، یعنی ای پیغمبر با گردنده گرداننده ای هست ، چرخ به این کوچکی بدون حرکت دست من نمی گردد چرخ گردون بدون محرک می گردد ؟