طرفداری- اطلس جغرافیایی را که باز کنید، در مقابل نام پایتخت آمریکا واشینگتن را می بینید؛ پر بیراه نیست اگر بگوییم پایتخت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی دنیا شهر نیویورک است. شهر آسمان خراش های سر به فلک کشیده، شهر محله های شلوغ و پر رفت و آمد، شهر حملات 11 سپتامبر؛ در عالم سیاست، اینجا محل گردهمایی نمایندگان کشورهای مختلف در سازمان ملل است. نام ابر شهر نیویورک که بیاید، عاشقان سریال های تلویزیونی احتمالا سریال فرندز را با اهالی دوست داشتنی اش به یاد بیاورند. ورزشی ها احتمالا نیویورک را با تیم بسکتبال نیویورک نیکز می شناسند و یا شاید حتی با میزبانی مسابقات پر شکوه تنیس یو اس اوپن، یکی از چهار گرند اسلم سال دنیای تنیس. باید گفت در ورزش، نیویورک غنی و پر جنب و جوش است. بیسبال همچنان ورزش اول شهر است و مسابقات بوکس نیز هر ساله در مدیسون اسکوئر گاردن، این سالن غول آسای چند منظوره شهر، برگزار می شود. فوتبال اما در اینجا به نیویورک ردبولز و نیویورک اف سی ختم می شود...
آسمان پر بود از صندلی ها و تابلوهای تبلیغاتی که کنده می شدند و به هوا پرتاب می شدند، و توهین و ناسزا و ارعاب، فضا را مسموم کرده بود. چندین فرد خشمگین در کناری با یکدیگر درگیر بودند تا اینکه پلیس سر رسید و آن ها را متفرق کرد. افراد ضعیف و ترسو در اینجا جایی نداشتند. یک جای کار می لنگید، به هر حال، اینجا یکی از محله های بدنام شهر منچستر یا یکی از مناطق جرم خیز ژواهنسبورگ نبود؛ بلکه یکی از مناطق خوب نیو آرک در نیوجرسی بود. این افراد نیز هوادار لیورپول یا گالاتاسارای نبودند، بلکه هواداران تیم های نیویورک ردبولز و نیویورک سیتی بودند. آن ها حتی تا یک سال پیش نیز یکدیگر را نمی شناختند، اما در حال حاضر، وقت خود را برای آشنایی با یکدیگر تلف نمی کردند.
تقلا برای سر بلند کردن و شناساندن خود، آن هم در شهری که 4 برند از 20 برند برتر دنیا را در خود جای داده است مسلما کار آسانی نخواهد بود، اما در ایالات متحده، یعنی کشوری با بهترین تاکتیک های مارکتینگ هیچ چیز غیر ممکن نخواهد بود. در دهه 1970 میلادی باشگاه نیویورک کازموس توسط احمد ارتگان، رئیس آمریکایی-ترکیه ای شرکت وارنر تاسیس شد، یعنی شرکتی که صدها فیلم هالیوودی را تولید کرده است. این باشگاه علیرغم اینکه در اولین فصل فعالیت خود از بازیکنان 16 کشور مختلف در ترکیب خود بهره می برد، تنها توانست میانگین 4500 نفر را در بازی های خانگی خود ثبت کند و پس از 3 سال و پس از اینکه آن ها در طول این مدت، به سومین ورزشگاه خود نقل مکان کردند، این عدد به 3500 نفر برای هر بازی تنزل یافت.
در سال 1975 اتفاقی به وقوع پیوست که باعث شد برند این باشگاه بیش از پیش جهانی شود؛ پله به عضویت نیویورک کازموس در آمد. بلافاصله تعداد هواداران این تیم 3 برابر شد. بازیگران سینما و ستارگان دنیای موسیقی برای بیشتر دیده شدن به تماشای دیدارهای این تیم در ورزشگاه های یانکی و سپس Giant Stadium دیده می شدند و خیلی زود، تعداد ستارگان بین المللی این ورزش در نیویورک بیشتر و بیشتر شد.
اما آیا این همه داستان بود؟ منظره ای بدون مفهوم؟ مایکل جی آگووینو، شهروند نیویورکی و مولف مجموعه "خاطرات فوتبال، پیگیری های 30 ساله یک آمریکایی از ورزش بین المللی"، از دوران مدرسه در سال 1982، یعنی جام جهانی 1982 اسپانیا فوتبال را دنبال می کند. او در این کتاب در مورد فوتبال می گوید: " فوتبال؟ در آن زمان ها، کمی در مورد تیم نیویورک کازموس شنیده بودیم و گاهی اوقات نیز تصاویری از بازی هایش را در اخبار می دیدیم، اما محل برگزاری فوتبال از ما فاصله زیادی داشت، در نیوجرسی ... تیم یا لیگی وجود نداشت که به عضویت آن در آییم. در خیابان، محوطه چمن برج ها یا حتی روی آسفالت، کسی نبود که با او بازی کنیم، اما همه ساله و در فصل بهار، آقای چیارلو، معلم ورزش ما با یک توپ چند تکه و سیاه و سفید نزد ما می آمد و می گفت: "بچه ها، گوش کنید؛ این یک توپ فوتبال است، فوتبال محبوب ترین و پرطرفدارترین ورزش جهان است."
به اون می گفتیم چیی! (او را چیی صدا می زدیم) اگر فوتبال پرطرفدارترین ورزش جهان است، پس چرا کسی اینجا آن را بازی نمی کند؟" پاسخ می داد: "من به شما می گویم که این اتفاق به زودی رخ خواهد داد."
اعطای میزبانی جام جهانی 1994 به کشور آمریکا عجیب به نظر می رسید، آن هم در سال 1988، یعنی 3 سال پس از انحلال لیگ فوتبال آمریکای شمالی و 38 سال پس از آخرین حضور این کشور در رقابت های جام جهانی! پس این آخرین فرصت این کشور بود تا تب این ورزش را در بین شهروندان آمریکایی فراگیر کند. اگر قرار بود شهری بیشترین سود را از این رویداد ورزشی ببرد، آن شهر نیویورک بود، شهری که برای ساختار و سبک بین المللی خود، مدیون پراکندگی و تنوعی بود که میراث فوتبالی از نسل های دوم و سوم مهاجران به این منطقه محسوب می شد. در جریان ظهور MLS در سال 1996، شهر نیویورک میزبان یکی از اعضای بنیان گذار این لیگ جدید بود، یکی از ستارگان باشگاه نیویورک مترواستارز، روبرتو دونادونی.
سیاست خرید ستارگان دنیای فوتبال باعث ایجاد اختلافاتی در بین کارشناسان فوتبال در آمریکا شد. بسیاری از این ماجرا نا امید و حتی عصبانی شدند، مساله این بود که مالکان باشگاه ها به جای بها دادن به جوانان بومی، بیشتر تمایل داشتند ستارگان پا به سن گذاشته را به تیم خود اضافه کنند. به عنوان نمونه، باشگاه نیویورک سیتی اف سی بازیکنانی نظیر فرانک لمپارد (37 ساله)، آندره آ پیرلو (36 ساله) و داوید ویا (33 ساله) را به ترکیب خود اضافه کرد، و پس از افزایش تعداد این حقوق بگیران در باشگاه ها، این سوال همچنان باقی بود که آیا این مساله، نشانه ای از پیشرفت و بهبود لیگ است یا سندی است که اثبات می کند اولویت های تبلیغاتی و اقتصادی بر پرورش بازیکنان جوان ارجحیت دارد.
پاسخ آگووینو هر دو مورد است؛ "من معتقدم که هر دو مورد صدق می کند، پروسه پرورش بازیکن در فوتبال این کشور افتضاح است. به همان مقدار، تلاش هایی که در این باره انجام گرفته است، هنوز به همان میزان نیز کار برای انجام شدن وجود دارد و پرورش بازیکن تنها یکی از بحث های مرتبط است. این بدان معنی است که به طور کلی در کشور آمریکا، ظرفیت های زیادی برای استعدادهای مختلف در زمینه های گوناگون وجود دارد؛ زمینه هایی همچون تکنولوژی، دانشگاه، پزشکی، سرگرمی و البته ورزش فوتبال.
بی شک، هیجان ناشی از ورود رکورددار گلزنی باشگاه چلسی به این کشور، پس از بازگشت او به انگلیس و باشگاه منچسترسیتی اندکی فروکش کرده است، آزمودن و ارزیابی فرایند انتقال ستارگان دنیای فوتبال باید در یک نسل فوتبالی انجام گیرد و نه فقط یک دوره چند ساله. خرید سباستین جووینکو، آن هم در اوج دوران فوتبالیِ این ایتالیایی احتمالا از اهمیت بسیار بالاتری نسبت به بازیکنانی نظیر لمپارد، پیرلو و ویا برخوردار بوده است.
استقبال و حضور جوانان در آکادمی ها سال به سال بهتر می شود، اما سیستم موجود نیز محدودیت هایی برای این جوانان مشتاق به وجود می آورد. پرداخت مبالغ سنگین برای تنها حضور در برنامه بازیکنان برتر باعث می شود جوانان با استعداد زیادی از این آکادمی ها دور بمانند. ده ها جوان مستعد آمریکایی به دلیل ناتوانی خانواده هایشان در پرداخت این مبالغ، نمی توانند فوتبال خود را ادامه دهند.
نیویورک سیتی و نیویورک ردبولز، دو باشگاه بزرگ شهر نیویورک حداقل در یک مساله نقطه اشتراک دارند و آن هم ثروت هر دو تیم است. شیخ منصور بن زاید آل نهیان، مالک ثروتمند باشگاه منچسترسیتی همزمان در ملبورن استرالیا و MLS نیز مشارکت و سهم دارد. باشگاه ردبولز، نام خود را از کمپانی اتریشی به همین نام گرفته است که نوشابه های انرژی زا تولید می کند. این باشگاه در سال های اخیر نام های بزرگی همچون رافائل مارکز، خوان پابلو آنخل، تیری آنری و تیم کیهیل را به خود دیده است.
شکل گیری تقابل های سنتی نیاز به زمان دارد، اما در فوتبال آمریکا همه چیز به سرعت رخ می دهد. هواداران رقابت و چالش را دوست دارند، درست است، اما الزاما آن ها از تیم های حریف تنفر ندارند، مگر اینکه بحث ما در مورد هواداران دو تیم نیوجرسی و نیویورک باشد! MLS به عنوان بستر برگزار کننده این رقابت ها، برای افزایش هیجان به این دیدار، از هیچ تلاشی فروگذاری نمی کند. نکته دیگر در مورد شکل گیری یک تقابل تمام عیار، شرایط دو تیم است؛ هر چه مقطع زمانی دیدار حساس تر باشد و هر چه تعداد ستارگان دو تیم بیشتر باشد، تقابل و رویداد حساس تر خواهد بود.
در مورد آینده نیز باید واقع بین بود. در مورد ورزش های دیگر، نیویورکی ها به تیم خود به شدت وفادارند، اما هنوز این تعهد و حمایت در فوتبال این منطقه نمود چندانی نداشته است، شاهد بر این مساله، ورزشگاه 25 هزار نفری ردبولز است که به ندرت از تماشاگر پر می شود. شاید دیدار این تیم در مقابل نیویورک سیتی اندکی این آمار را بهبود بخشد. اما این سوال همیشه مطرح خواهد بود که آیا این تیم می تواند هواداران جدیدی جذب کند یا خیر. باشگاه نیویورک سیتی به دلیل همکاری و شراکت با تیم های منچسترسیتی و یانکی ها، هواداران خود را هر روز بیشتر و بیشتر می بیند.
مطمئنا تضمینی وجود ندارد که این نمایش دیوانه کننده و حضور ستارگان فوتبال در این شهر در بلند مدت تکرار شود، اما شرط بندی بر روی عدم موفقیت این پروژه نیز شهامت بالایی می طلبد.
به قلم اندرو فلینت برای سایت TheseFootballTimes
داستان یک شهر (1)؛ بارسلونا: تقابل همیشگی با دولت مرکزی، تبِ دربی کاتالونیا
داستان یک شهر (2)؛ بوگوتا: شهر سیاستمداران و قانون گذاران، باشگاه میلیونرها
داستان یک شهر (3)؛ میلان: دیار خوشتیپان، خاستگاه دلامادونینای پرتنش و مهیج
داستان یک شهر (4)؛ تهران: هیجان سرخابی، شهر دود و دربی
داستان یک شهر (5)؛ کازابلانکا: از استعمار تا استقلال، خانه راجا و الوداد
داستان یک شهر (6)؛ استانبول: محل تلاقی اروپا و آسیا، دربی بین قاره ای



