كمی از نیمه شب گذشته، هنوز هم مات به صفحه جعبه جادویی زل زده ام، نیمه شب سیاه، آخرین روز های پاییز، زخمی عمیق بر دلم گذاشت، مردی كه از كودكی تا به امروز هر روز و هر هفته به او فكر میكردم، آخرین سكانس را جلوی چشمانم اجرا كرد و رفت، چیزی شبیه آخرین اجرای پاواروتی، یا خدا حافظ تیرانداز جان وین، اما جنس این رفتن با آنها متفاوت بود، رفتنی كه تا آخرین ثانیه ها برای نرفتن تلاش میكنی، وقتی دویدن هایش را تا محوطه جریمه حریف مرور میكنم، بیشتر به آن ونتورای لج باز لعنت میفرستم... بوفون رفت تا بیست سال از جوانیم جلوی چشمانم برای چند ثانیه بیاید و مانند مه فرو ریزد... پس به یاد آن دیالوگ ماندگار؛ خدا حافظ جام جهانی، و خدا حافظ جیانلویجی بوفون