از آن چشم گشودنم افسانه ام افسانه ام من گویم از شمع بودنم پروانه ام پروانه ام مجنونتر از مجنون منم در را پیاپی می زنم وا می کنی یا بشکنم؟ دیوانه ام دیوانه ام زخم دو عالم برده ام هم زنده ام هم مرده ام من جو و گندم خورده ام مستانه ام مستانه ام سر بر سر سجاده ام من جان به جانان داده ام از بی کران افتاده ام ویرانه ام ویرانه ام من که ام تو یا منم؟ در تو خرابم ای صنم گم شده ای بی وطنم هم خانه ام هم خانه ام عاشق گشته ام به کی او عاشق است یا من به وی سرخوش نکند مستی می پیمانه ام پیمانه ام ببین از عشق چه می کشم هین از تو شد این خواهشم با خوبان همسایه شم بیگانه ام بیگانه ام این شعر رو خودم نوشتم. من خیلی تو ادبیات سررشته ندارم ولی گاهی واسه دلم می نویسم. کسانی که ادبیاتشون خوبه لطفا نظر بدن.