دیوید بکهام ، که اوج عصبانیت فرگوسن در رختکن منچستریونایتد را به چشم دیده است در کتاب فرگوسن اینگونه توصیف شده است که :”تنها بازیکنی که من سر مربی وی بودم و تصمیم گرفت تا مشهور شود . بازیکنی که هدف خود را معروف شدن در خارج از دنیای فوتبال قرار داده بود.”فرگوسن میگوید که دیگر هیچ عصبانیتی نسبت به دیوید بکهام ندارد ولی در سال 2003 زمانی که تصمیم جدایی بکهام گرفته شد شرایط بسیار متفاوت بود.
فرگی در کتاب خود نوشته است :”او 12 قدم با من فاصله داشت . بین ما چندین جفت کفش روی زمین افتاده بود. دیوید حرف بدی به زبان آورد. من به سمت وی حرکت کردم و همین که به وی نزدیک تر شدم یه کفش را به سمتش شوت کردم.”
“درست به بالای چشمش خورد. مطمئنا او بلند شد تا به من پرخاش کند ولی بازیکنان وی را متوقف کردند. من به او گفتم “بشین سر جات. تو تیمت رو نا امید کردی. هر چقدر که دلت بخواهد میتونی میتونی بهانه بیاری.”