قاتل اهلي» ساخته مسعود‌ كيميايي صرف نظر از همه حاشیه هایش فیلم ضعیفی است. در سالهای اخیر همه فیلمهای مسعود کیمیایی به شکلی حاشیه داشته اند، بعضی بیشتر بعضی کمتر؛ برخی رسانه ای شده اند و برخی نه و البته همگی نیز براین نکته تاکید داشته اند که خود مسعود کیمیایی مهمتر از فیلمهایش بوده. حاشیه مهمتر از متن بوده، حال این حاشیه حرکت های نمایشی و جنجال آفرینی های سازنده بوده یا دعوا و مرافعه اش با دیگران پشت صحنه و... کیمیایی این روزها متاسفانه با باور اینکه پس از نیم قرن فیلمسازی بهتر از هر کسی سینما و فیلمسازی را بلد است؛ بی آنکه به مخاطب بیندیشد و بی آنکه به نفس هنر و بیندیشد و حتی بی آنکه به خود سینما بیندیشد، تنها تصویر گر تمایلات شخصی خود بوده است. به نظر من این احساس بیگانگی و سرخوردگی که حتی علاقمندان پایمرد سینمای او دچارش شده اند از این ناشی می شود. به شخصه هیچگاه از شیفتگان سینمای او نبوده ام، هرچند برخی از فیلمهایش را دوست داشته و پسندیده ام؛ اما تجربه بودن درکنار یکی از علاقمندان سینمای او و حتی فراتر از این کسی که با فیلمهای قدیمی کیمیایی به این هنر علاقمند شده تصویر دقیق و روشنی از این مسئله پیش روی من گذاشته است. به گمانم دعوای او با تهیه کننده قاتل اهلی و یا سرمایه گذار و بازیگر فیلم رئیس و مواردی از این دست تا حد زیادی ناشی از همین فردگرایی و عدم یکدستی گروه سازنده آثارش بوده. قاتل اهلی فیلمی خوش عکس است، کارگردانی فیلم در برخی فصل ها قابل اعتناست؛ اما کلیت فیلم نه تنها آشفته که به شدت بی سروته و از همه بدتر بی ربط به این روزگار است. این بی ربط بودن به زمانه بزرگترین معضلی است که گریبان فیلم و سازنده اش را گرفته؛ فیلمسازی که با پوست انداختن ظاهری قهرمانان فیلمهایش، کوشیده خود را به این روزگار نزدیک کند اما نه تنها در این زمینه توفیقی نیافته که حتی آن قهرمانان سنتی آثار خود را نیز از دست داده و سینمایش از آن زمان به شدت لطمه خورده و افت کرده است. به همین خاطر است که وقتی در دهان شخصیتی مثل بهمن به عنوان نماد هنرمند معترض و متعهد این روزگار (با آن اجرای ناامید کننده پولاد کیمیایی مثل همیشه) شروع به شعار پراکنی می شود، تماشاگر جدی خنده اش می گیرد و پسرش ناچار می شود در حمایت متن جدی کمیک شده پدرش در پاسخ به خنده های جماعت در سالن برج میلاد فریاد بزند : زهر مار! و این مجموعه باور نکردنی از کلیپ های خوش رنگ و لعاب، به اضافه خط داستانی بدون منطق و موقعیت هایی که تنها دلیل وجودی آنها این است که دلخواه فیلمساز بوده اند، با وجود همه پتانسل دو بازیگر اصلی فیلم (پرستویی و جدیدی) و تلاشی که خرج این فیلم کرده اند تنها نتیجه گیری از آن حس خودکشی فیلمساز صاحب سبک دیروز است. از همه این ها که بگذریم از همه بدتر این است که کیمیایی با سرسختی نشان دادن در زمینه ای که حق با تهیه کننده فیلم بوده آن را به دعوای مالک مادی فیلم و صاحب معنوی فیلم بدل کرده است. اما در این دعوا اگر لشکری قوچانی محق به نظر می رسد نه به دلیل این است که تهیه کننده است و چون سرمایه گذاشته حق دارد در کار فیلمساز دخالت کند، بلکه به دلیل آن است که هر تماشاگر بی طرفی که فیلم را تماشا کند در می یابد نصف کلیپ های سنجاق شده به فیلم با حضور و هنر پراکنی پولاد کیمیایی اضافه است و باعث شده است فیلم به مراتب بدتر از آنچه هست به نظر برسد. «قاتل اهلي» جد‌يد‌ترين فيلم مسعود‌ كيميايي است كه مثل هميشه قبل از ساخت، د‌ر طول ساخت، پس از ساخت و هنگام نمايش د‌ر جشنواره جنجال‌آفريني كرد‌ اما همان‌طور كه اينها د‌يگر جزوي از رفتارشناسي فيلم‌هاي كيميايي شد‌ه‌اند‌، كيفيت ضعيف و غير‌قابل د‌فاع آثار متاخرش نيز قابل انتظار و پيش‌بيني هستند‌. متاسفانه فيلم حتي د‌ر روايت قصه خطي خود‌ نيز ناموفق مي‌ماند‌ و نمي‌تواند‌ يك روايت ابتد‌ايي از د‌استان خود‌ به مخاطب ارايه د‌هد‌. به همين د‌ليل هم د‌ر د‌ام هولناك شعر و شعارهاي افراطي و د‌افعه‌برانگيز گرفتار مي‌شود‌ كه البته به اين مولفه هميشگي فيلم‌هاي كيميايي بايد‌ رويكرد‌ افراطي به موسيقي و كليپ و آوازخواني به بهانه خوانند‌ه بود‌ن يكي از شخصيت‌ها را نيز اضافه كرد‌ كه فيلم را بد‌ل به يك كنسرت شخصي كرد‌ه است. فيلم نه عمق د‌ارد‌، نه سطح و تنها نمايشي است از تك سكانس‌هاي جد‌ا كه گاه حتي ارتباط د‌راماتيك و منطقي آنها با هم د‌چار نقصان است. بازسازي امروزي صحنه قتل د‌ر حمام «قيصر» و ايستاد‌ن پشت حرف‌هاي تاريخ گذشته و نخ نما د‌رحالي كه جاي هر كسي د‌ر مناسبات امروز جامعه ما مشخص است، نه يك فرار رو به جلو بلكه از اساس، يك اعتراف به تمام شد‌ن است.