وقتی برای اولین بار به زمین امد همه را به گذشته ای نه چندان دور برد.
زمانی که فوتبال ، "کلاسیک" بود زمانی که همه بازیکنان چهره ای کلاسیک داشتند.
فردی لاغر اندام با صورتی کاملا ساده و جوش زده با موهایی نامرتب و پا های مودار و جوراب های پایین زده و ساقبند های بیرون امده!.
انگار فردی از گذشته به اینده امده بود تا بایرن رو به افول را به اوج ببرد.
انگار که یک سرباز مونیخی برای نجات عشقش امده بود.
همه نگاه ها به او بود ، مگر یک ادم میتواند در عصری که فوتبال در پول شناور است انقدر کلاسیک باشد؟!
توماس مولر فرشته نجات بایرن امده بود تا تیمش را بار دیگر بالا ببرد.
مولر بار دیگر نسل کلاسیک فوتبال را زنده کرد.
میگویند انسان ها را میتوان از روی ظاهر تشخیص داد.
گل هایی ساده و زمینی و مولری!
با این کارهایش همه را به گذشته برد .
همه را به یاد گرد مولر بزرگ و بکن بایر و اولی هوینس و رومنیگه انداخت.
با جادوهای خود همه را عاشق خود کرد. شوالیه ی وفادار بایرن با تمام وجود برای عشق خود میجنگید.
میگفتند هیچ چیز نمیتواند او را از بایرن جدا کند. اما میشد!
پول! ؛ این کاغد رنگی نازک میخواست همانطور که در عصر جدید یکه تازی میکرد و بر بازیکنان سوار میشد بر توماس هم سوار شود.
اما مثل این که او توماس را نشناخته ؛ کوه تعصب و وفاداری و غیرت به عشق خود این مرد کلاسیک را متمایز کرد.
مولر را قلب بایرن و بایرن را قلب مولر میپندارم.
شاید تنها اینگونه بتوان عشق این دو را به هم توصیف کرد.
با طوفان های خود در افریقا همه را غافلگیر کرد او حالا پادشاه افریقا بود ، مانند شیر بر بالا ترین نقطه افریقا ایستاده بود. ان شیر جوان اقای گل جام جهانی شده بود
توماس حالا با غرش خود همه را با خبر کرده بود.
غرشش به خدایی به نام فوتبال رسید ، خدایی بیرحم و در عین حال مهربان ، زشت و در عین حال زیبا.
بیرحمی اش را به مولر نشان داد ؛ وقتی در یورو 2012 بیرحمی فوتبال را دید به گریه افتاد ؛ همان شیر جوان دو سال پیش حالا به زانو افتاده بود.
اشک هایش به زمین فوتبال بوسه میزد ، و سرش روی زمین بود و با خود زمزمه میکرد.
شیر زخمی بلند شد و بار دیگر غرش خود را نشان داد.
طوفان او همه جا را فرا گرفت ، از پادشاهی در اروپا گرفته تا پادشاهی در جهان؛
قدرتش برای همه ثابت شده بود.
وقتی توپ بر پاهایش بوسه میزد بقیه همچون گوسفند به خود میلرزیدند و میترسیدند تا به ان شیر کلاسیک نزدیک شوند.
دیگر چه کسی میتواند جلوی او را بگیرد؟
هنگام لشکر کشی بانوی پیر به کوسه های سرخ ؛ توماس همچون الماس میدرخشید.
بازی شروع شد سربازان بانوی پیر در حال پیروز شدن بودند ، لشکریان کوسه های سرخ همه ناامید چشم به زمین دوخته بودند.
دیگر کیست که این شکست را جبران کند؟ تمام شد...
ناگهان یک سرباز به اسمان پرید ، همانی که همه را به گزشته برد و عشق و تعصب و سادگی را بار دیگر در این فوتبال مدرن زنده کرد.
اری توماس مولر همانی که برای نجات عشق خود امده بود و بار دیگر عشق خود را نجات داد، به اسمان پرید و به خدای تورین ، بوفون مرد افسانه ای بانوی پیر گل زد . " حالا تمام شد چه زیبا نواخت مرد کلاسیک این قطعه را!"
کوسه های سرخ پیروز شدند و ان شیر بی همتا بود.
حال همه برای او تعظیم میکردند.
لشکر کشی سربازان اتلتیکو به کوسه ها شروع شد.
شیر خسته در میدان میجنگید..
پادشاه کوسه های سرخ وارد نبرد تن به تن شد : توماس مولر و یان اوبلاک
ناگهان چشم ها بسته و لب ها اویزان شد.
سرانجام پادشاه خسته در برابر طلسم راه راه پوشان به زانو درامد.
عشقش شکست خورد، و خودش هم ترک خورد.
این طلسم لعنتی همچون افساری توماس را در بند کرده است.
حال دشمنانش در ارامش پس از طوفان هستند.
همانند شعله ای که در میان طرفداران بایرن ظاهر شد همان طور ناگهان خاموش شد.
شیر خسته زخمی و بدون دندان روی زمین افتاده حتی سایه ای که دشمنان از ان میترسیدند هم در او وجود ندارد.
ان مرد کلاسیک کجاست ؟
ان شیر لعنتی کجاست؟
ان شبح سرخ کجاست؟
توماس مولر کجاست؟...
"متن از خودم"