◄ داوکینز و توجیه اخلاقیات با داروینیزم(قسمت اول اخلاق از نظر داوکینز) در این پست با نظر داوکینز و ملحدان طرفدار داروینیزم درباره اخلاقیات اشنا میشیم و در پست بعد به ادعاهای اینها میپردازیم ?کسانی که با صحبت های داوکینز آشنایی دارند ، میدونن که او سعی میکنه همه رفتارهای انسانی حتی اخلاقیات را با سیستم داروینی توجیه کنه و دلیل این کارش هم این هست که او فقط به بعد مادی انسان معتقد هست ، پس باید همه رفتارهای انسانها رو با همین موارد مادی و طبیعی توجیه کنه مسلما اگر انسان فقط بعد مادی داشته باشه پس اخلاق براش بی معناست. اینجاست که داوکینز در کتاب "پندار خدا" مجبور میشه به بحث اخلاق ورود پیدا کنه و تمام تلاش خودش رو میکنه تا بگه اخلاق ریشه دینی نداره و اصلا ربطی به دین نداره و براش توجیهی مادی بیاره ?داوکینز میگه اخلاقیات ، رفتارها و انتخابهای انسان در اثر انتخاب کور طبیعت (مخصوصا ژنها) رخ داده و اخلاقیات را هم در این سطح باید بررسی و تفسیر کنیم اینها میگن که از اونجایی که مغز و سلسله اعصاب و ... نقش بسیار زیادی در رفتارهای انسان داره ، پس انسان گرفتار جبر ناشی از طبیعت خودش هست ، پس چیزی که برای انسان احساسات و عواطف و اخلاقیات و ... تفسیر میشه ، صرفا چیزی جز واکنش های مغز و سلسله اعصاب نیست. ?مثلا کیمیای اسدی در کتاب خلقت و تکامل مغز و روان میگه: "مواردی مغز شعبده‌بازی کرده و آگاهی را برای رساندن بدن به اهداف خود گول زده و ادراکاتی مثل اراده و «من» بودن را ایجاد کرده است ... مغز یک ماشین الکتروشیمیایی است که از طرفی برگرفته از ژنتیک شخص است و از طرف دیگر جسم را برای دستورات ژنتیکی و برنامه‌های خود به‌کار گرفته است. در این میان مغز ادراک «من» [را] ایجاد کرده که مسئولیت‌ها را به گردن آن انداخته است" ?کیمیای اسدی ، تقی ، خلقت و تکامل مغز و روان ، تهران نگاه معاصر ?با این اوصاف خوب فکر میکنم تفاوت انسان از دیدگاه ملحدین تکامل باور و موحدین کاملا مشخص باشه در تفکر داوکینز و داروینی (با تعریف ملحدانه) اخلاق صرفا حاصل جهش ژنهاست و خوب و بد و اخلاق بر اساس خویشاوندی ژنتیکی تعریف میشه و درواقع اخلاق حاصل خصوصیات ژنهاست تکامل گراها اخلاق رو اینطوری تعریف میکنند که اخلاق عبارت است از عملی که توانایی بقا را در بلند مدت افزایش دهد و عمل بد عملی است که از این توانایی میکاهد. ?مثلا داوکینز در کتاب "پندار خدا" درباره اینکه فرقی بین انسان و حیوان در اخلاق نیست میگه: "تصور کنید یک گونه میانی میان ما و میمون‌ها ـ برای مثال استرالوپیتکوس آفارانسیس ـ بخت این را داشت که جان سالم به در برد و اکنون در گوشه‌ای دورافتاده از آفریقا کشف شود. آیا باید این موجود را انسان محسوب می‌کردیم؟ ... پیوستگی تدریجی میان گونه‌های جانداران که ویژگی اجتناب‌ناپذیر تکامل زیستی است، نشان می‌دهد که باید چندگونه میانی باشند که آن‌قدر نزدیک به خط مرزی (میان انسان و غیر انسان) هستند که امکان ترسیم حد فاصل اخلاقی را زایل و مطلق‌گرایی را باطل می‌سازند. به بیان روشن‌تر، تکامل خط مرزی طبیعی ندارد ... پیوستگی تکاملی نشان می‌دهد که هیچ تمایز «مطلقی» در کار نیست. حقیقت تکامل، هر تمایز مطلق اخلاقی را کاملاً نابود می‌سازد" ?Dawkins, Richard, 2006, the God Delusion ?بعد درباره اینکه چطور میتونیم اخلاقیات را با سیستم داروینی توضیح بدیم میگه: " واحد انتخاب طبیعی (یعنی واحد خودخواه)، نه ارگانیسم خودخواه است و نه گروه یا گونه خودخواه، بلکه ژن خودخواه است ... آشکارترین روشی که ژن‌ها می‌توانند بقای خودخواهانه خود را تضمین کنند، این است که اندام‌های افراد را خودخواه برنامه‌ریزی کنند. در واقع در بسیاری موارد بقای یک اندام موجب بقای ژن‌های حاکم بر درون آن می‌شود. اما شرایط گوناگون، راهکارهای گوناگون می‌طلبد. در برخی شرایط ‌ـ که نادر هم نیستند ـ ژن‌های خودخواه با واداشتن اندام به رفتار نیکوکارانه، بقای خود را تضمین می‌کنند ... اگر یک ژن چنان بدن تحت فرمان خود را برنامه‌ریزی کند که آن بدن به خویشان ژنتیکی خود نیکی کند، از لحاظ احتمالاتی، بخت بیشتری برای تکثیر خود می‌یابد. بسامد حضور چنین ژنی در انبار ژنی آنقدر افزوده می‌شود که نیکوکاری به یک هنجار تبدیل می‌شود. یک نمونه واضح از این گرایش، نیکی به فرزندان است" ?Dawkins, Richard, 2006, the God Delusion ?اینجا داوکینز اخلاق را تفاوت انسان و حیوان نمیدونه پس اخلاق در حد یک غریزه پایین میاد. ?اما داوکینز یک ادعای دیگه ای هم میکنه و اونم اینکه دین هیچ ربطی به اخلاق نداره و برای این حرفش هم دلیل میاره و میگه همه انسانها وجه مشترک اخلاقی دارند اما دینشون و تفکرشون با هم فرق داره. مثلا یک مسیحی و یک کافر و یک مسلمان همه اخلاقیات رو قبول دارند. مثلا همشون میگن ظلم بد هست و اگر اخلاق ریشه در دین داشت ، فقط پیروان دین خاصی باید اخلاق را قبول میداشتند ، در نتیجه اخلاق اصلا ربطی به دین نداره و از همه مهمتر ادعا میکنه که نه تنها اخلاقیات ربطی به دین نداره بلکه دینداران بی اخلاق تر از بی دینها هستند !