آی اسپورت- طاهریِ به زعم مخالفان «غرفهدار!» همان هنرمند تردستی بود که بیقیل و قال وارد شد، باشگاهِ تا خرخره اسیر حاشیه و بدهی را به دندان کشید. به جای غرولند و شکایت که عادت مدیران پیشین بود در سکوت جنگید و تقلا کرد. این غرفهدار کمحرف چنان دستاوردی داشت که پیش از او دکترها، مهندسها و نظامیها از نیل به آن عاجز بودند. به جای اهداف بلندپروازانه و نشدنی همچون ایرلاین و شبکه تلویزیونی به مقاصد کوچکتر اما شدنی و عقلانی پرداخت. سامانه پیامکی اگرچه هرگز به آن ظرافت و دقت که طاهری طراحی کرده بود اجرا نشد اما برای اولین بار توانست باشگاه دائم المقروض را بدون کمک دولت روی پا نگه دارد. طاهری معبری را در فوتبال ورشکسته ایران گشود تا استقلال و تراکتور و تیم ملی هم از آن منتفع شوند تا از قِبل آن حقوق میلیاردی و سرسامآور جناب کیروش هم تأمین شود.
طاهری پس از آنکه از اپراتور و تأمین هزینههای یومیه سه باشگاه بزرگ فراغت یافت به سراغ مقاصد بزرگتر رفت. «بلیت فروشی» خاکریز دیگری بود که باید فتح میشد. مقابله با شرکت بینام و نشانی که سالها بود طی قراردادی ننگین و یکطرفه تمام منافع بلیط را به جیب میزد و صدا از احدالناسی شنیده نمیشد. شرکتی که دم «کدخدا» را دیده بود و ده را میچاپید. باز هم همان «غرفهدار» جلودار و پرچمدار شد و تشت رسوایی دغلکاران را از بام انداخت. آوردگاه آزادی چند هفته صحنه کشمکش میان طاهری ِ تنها و شرکت کذایی بود تا سرانجام سیهرو شد آنکه درَش غل و غش بود. پیروزی در نبرد بلیط، طاهری را به سوی حق پخش تلویزیونی تشویق و ترغیب کرد. حق طبیعی و مشروع تمام باشگاهها که در اینجا براحتی نادیده انگاشته شده است. حقی که در طی این سالها تمام بزرگان بر احقاق آن تأکید کردند و ایضاً همگی ناکام ماندند، اما غرفهدار کوتاه قامت ما همتی بلند داشت. پیگیریهای مستمر او کار را به جای رساند که مدیران سیما از جواب واماندند و چاره را در بایکوت خبری او دیدند. هر روز اتفاقات تلخ فرا میرسید طاهری با نامرادیها میجنگید و میغرید، تا قرار بود آبی زیر پوست پرسپولیس برود از سویی تیری زهرآلود میرسید؛ هر روز یک بحران. سازمان لیگ ناجوانمردانه اپراتور خودش را راه میانداخت، صدا و سیما ساز خودش را میزد. بازیکنان از سویی آنتریک میشدند و بدقلقی میکردند، دوازده پرونده در فیفا بسته شد اما باز یکی از راه میرسید، حکم ژوزه همچون شمشیر داموکلس تهدیدی بر سر باشگاه بود طاهری اما نمیگذاشت گزندی به تیم برسد. بدعهدی اسپانسر آخرین میدان بود. جاییکه طاهری، این دانشآموختهی امبیای انگلستان میتوانست چشمانش را بر این ظلم آشکار ببندد و تا سالها بر مسندش تکیه بزند، اما نتوانست. آن ظلم عجیب بر این هوادار نجیب سختتر از آن بود که «غرفهدار» ساده و کمحرف قادر به تحملش باشد. پس استعفا «داده شد» تا دیگری بیاید. دیگریای که کلهشق نباشد، در مقابل پلشتیها بیاراده باشد و گوش به فرمان. اما یاد و خاطره آن مرد کوتاه قامت همواره در گوشهی ذهن ما میماند، اویی که دوران نوین سرخها را رقم زد و روزگار باشگاه پیش و پس از او به صداقت و درستیاش شهادت خواهد داد.
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
پانوشت؛ این یادداشت در جواب «در را هم پشت سرتان ببندید، آقای طاهری» به قلم شقایق اشکریز نوشته شده.
این مطلب و مطلب قبل کپی شده از سایتها میباشد . لطفا تا آخر بخونید و بعد اظهار نظر کنید . دقت کنید دو مطلب کپی شده است و اظهار نظر بنده نیست دوستان عجوووول .