تفتیش عقاید، باورپرسی یا باورکاوی که به معنی بازرسی و جستجو در باورهای افراد است، به اعمالی گفته می‌شود که یک موضع صاحب قدرت، مردم را به دلیل باورهایی که دارند، بازخواست می‌کند. مشهورترین آن، تفتیش عقاید در اروپای مسیحی است. این نام از دوران قرون وسطی به یادگار مانده است و در برابر آزادی بیان و آزادی عقیده یا آزادی اندیشه است. تفتیش عقاید، به بیان دقیق‌تر عبارت بود از هیئت‌های داوری بسیار مجهز که کلیسای کاتولیک می‌کوشید از طریق آن‌ها به یکپارچگی دینی مورد نظر خود نائل شود و آن را مبارزه با فرقه گرایی دینی می‌نامید.[۱] شروع روند تفتیش عقاید، قرن دوازدهم و در فرانسه بود. این کار توسط دستگاه کلیسا انجام می‌شد و متهمان بسیاری در دادگاه‌های تفتیش عقاید متهم به ارتداد، شرک و جادوگری می‌شدند. این افراد ابتدا برای اعتراف‌گیری شکنجه می‌شدند. در صورت عدم اعتراف سرنوشت معلومی برای آن‌ها متصور نبود، اگرچه اکثر مردم تاب شکنجه‌ها را نداشتند و اعتراف به اعمال کرده و ناکرده خود می‌کردند. سپس دستگاه تفتیش عقاید آن‌ها را محکوم به مجازات‌های گوناگون و در بسیاری از مواقع به صورت‌های غیرانسانی اعدام می‌کرد باورهای کاتارها کاتارها که مدعی عمل به مسیحیت راستین بودند، معتقد به بسیاری از آیین‌ها و اعتقادهای کلیسایی نبودند؛ مثلاً عشای ربانی را به جا نمی‌آوردند و معتقد به این نبودند که حضرت عیسی پسر خداوند است. آن‌ها همچنین به دوزخ و برزخ اعتقاد نداشتند و معتقد بودند که آدمیان پس از مرگ، یا به بهشت می‌روند یا اگر گناهکار باشند، به زندگی در کالبد حیوانات پست‌تر محکوم می‌شوند. احساس خطر و مقاومت کلیس این مسئله به خودی خود خطری جدی برای کلیسا نبود، ولی کاتارها در جذب نوکیشان مهارت بسیار ویژه‌ای داشتند. رهبران کاتار که در میان پیروانشان به الگوی کامل معروف بودند، بسیار زندگی سختگیرانه و زهدآمیزی داشتند که باعث می‌شد اسقف‌های کلیسا در مقابلشان موجوداتی حریص به چشم آیند. به تدریج فلسفه کاتارها در بین مردم بسیاری از شهرها از جمله تولوز، آژن، بزیه و آلبی پیروان گسترده‌ای یافت؛ به طوری که در برخی از منطقه‌ها، رهبران غیر دینی نیز به حمایت از این آیین روی آوردند، مثلاً کنت تولوز. پاپ اینوکنتیوس سوم مصمم گشت که علیه بدعت‌گذاران جنوب فرانسه دست به اقدام جدی بزند. در ابتدا وی از اسقف‌های خود درخواست کرد که در منطقه دست به سفرها و موعظه‌های بیشتری بزنند و در پی یافتن شواهدی باشند که نشان دهندهٔ حمایت رهبران سیاسی از کاتاریسم باشد. البته این اقدام اینوکنتیوس چیز تازه‌ای نبود و قبلاً پاپ لوکیوس سوم نیز این گونه عملیات را ترغیب می‌کرد. اما این اقدام اینوکنتیوس کافی به نظر نرسید، به طوری که کار به جایی رسید که سفیر ویژه پاپ در آلبی از سوی طرفداران کنت تولوز پس از ضرب و جرح به قتل رسید. فتیش عقاید پاپی دستگاه حقوقی تازه‌ای بود که زیر نظر مستقیم پاپ قرار داشت. پاپ مفتشانی را منصوب می‌کرد که وظیفه یافتن بدعت‌گذاران و مجازات آنان را داشتند. اکثر مفتشان دراویشی فقیر بودند که زندگی فقیرانه‌ای داشتند و در تجرد زنگی می‌کرده، از طریق صدقات مردم امرار معاش می‌کردند. فرق اصلی آنها با دیگر زاهدان آن دوره این بود که زیر نظر پاپ بودند و نه رئیس یک صومعه. راهبان دو فرقه فرانسیسکن و دومینیکن نقش مهمی در گسترش تفتیش عقاید پاپی داشتند. در ابتدا آنها به خواست پاپ، "با فروتنی به دنبال بدعتکاران می‌رفتند و آنها را از لغزش بازمی‌داشتند". اما به زودی آشکار شد که خیل بزرگی از مردم با اقناع و تشویق به راه راست هدایت نمی‌شوند! پس اینوکنتیوس بهترین متفکران کلیسا را در سال ۱۲۱۵ جمع کرد و در چند شورا به این نتیجه رسیدند که تبعید بدعت‌گذاران و مصادره اموالشان مجازات مناسبی است. در دوران پاپ گریگوریوس نهم، این اختیارات گسترده‌تر شد و سرانجام در سال ۱۲۵۲، کلیسا رسماً اعلام کرد که بدعت‌گذاران غیر نادم را برای اعدام از طریق سوزاندن تحویل مقامات سیاسی خواهد داد. این فتوا ضمناً استفاده از شکنجه برای اعتراف گیری را مجاز دانست.