
فوتبال و جهانی شدن (قسمت سوم)
۵۰۶ بازدیدپنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶ - ۲۱:۳۰
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
محققین دیگری نیز معتقدند فوتبال میتواند حتی منجر به نزاع شود. جنگ فوتبالی سال 1969 بین هندوراس و السالوادور، مشهورترین نمونه از این دست است که در آن، حملهی طرفداران به منتخبین جام جهانی منجر به آغاز یک جنگ مرزی کوتاهمدت شد. نمونهی دیگر به اکتبر 2014 برمیگردد که مسابقهی انتخابی یورو 2016 بین صربستان و آلبانی متوقف شد؛ زیرا پهپادی با پرچم اعتراضی ملیگرایان آلبانی وارد استادیوم خانگی تیم ملی صربستان در بلگراد شده بود و این به نزاع در زمین انجامید. روزنامهنگاران ورزشی، فرانکلین فوئر، سایمون کوپر و جیمز مونتاگ، همگی به ما یادآوری میکنند که فوتبال نیز میتواند منجر به جنگ شود، یا لااقل نزاعهای سیاسی موجود را شعلهورتر سازد؛ حتی در سطوح محلی و داخلی. سه نمونهی مشهور دیگر در این زمینه عبارتند از رقابت بارسلونا-رئالمادرید، رقابتهای اولد فِرم در شهر اسکاتلندیِ گلاسکو بین سلتیک و رنجرز، و وقایع اخیر در مصر.
در نمونهی اول، هم کوپر و هم فوئر اشاره میکنند که بارسلونا چطور توانست (به قول فوئر) «ملیگرایان شهری» کاتالان چپ را در مقابل هویت سلطنتطلب، دولتگرا، محافظهکار و کاستیلی شهر مادرید بشوراند. این سنگربندی هویتها به دهه 1920 برمیگردد. فوئر در عین اینکه بر ماهیت صلحآمیز طرفداران بارسا تاکید میکند، معترف میشود که آنها نوعی «نفرت میهنپرستانه نسبت به رئال مادرید» داشتند. علاوه بر این، طرفداران بارسلونا با تیم رقیب درونشهریشان، اسپانیول، نیز مواجه بودند که نامش، یادآور تلاشهایی بود که در حمایت از مرکز کاستیلیها انجام میدادند. به نظر میرسد فوتبال باشگاهی، بیش از آنکه اوضاع را سروسامان دهد، بر شدت و عمق نزاعهای سیاسی میافزاید.
نمونه مشابه دیگر، تقابل طرفداران پروتستان رنجرز و طرفداران کاتولیک سلتیک در گلاسکو نیز داستان خود را دارد. فوئر میگوید نزاعهای فرقهای درحقیقت به دهه 1840 و هجوم کاتولیکهای فقیر ایرلندی و به دنبال آن، قحطی سیبزمینی در ایرلند برمیگردد. گلاسکو که در آن زمان غالبا پروتستان بود، این مهاجران تازه را بهسختی پذیرفت. در نتیجه تازهواردان، انجمنهای کاتولیک خود را تشکیل دادند؛ از جملهی آن باشگاه فوتبال سلتیک بود که در سال 1888 افتتاح شد. پس از آنکه سلتیکها چهار بازی از شش بازی اول لیگ را با پیروزی پشت سر گذاشتند، اسکاتلندیهای پروتستان به سرعت به طرفداری از رنجرز، به عنوان یک تیم «اسکاتلندی» (پروتستان) با هم متحد شدند. از دهه 1920، درگیری میان حامیان این دو تیم در رقابتهای سالانه، یک تهدید همیشگی بوده است. کوپر معتقد است در کنار نزاعهای سیاسی و مذهبی یا فرقهای «رقابت اولد فرم هنوز که هنوز است به عنوان یک پدیده شناخته میشود؛ زیرا طرفداران دو تیم از آن لذت میبرند. صِرف اینکه آنها دیگر به خدا اعتقاد ندارند، موجب نمیشود سنتهای باستانیشان را نادیده بگیرند.» میتوان گفت رقابتهای باشگاهی منجر به عمیقتر و طولانیتر شدن نزاعهایی میشود که بدون وجود این رقابتها میتوانست راحتتر حل و فصل شود. بنابراین از این منظر نیز فوتبال به تشدید نزاعها کمک کرده یا لااقل آن را در خود منعکس ساخته است.
در بررسی تاریخ نزاعهای فوتبالی، منطقهی خاورمیانه یک نمونهی ایدهآل محسوب میشود که میتواند ایدهی همکاری ملل در نتیجهی فوتبال را به بهترین نحو به چالش بکشد. همانطور که جیمز مونتاگ اشاره میکند، ما اغلب میشنویم که چطور «یک بازی زیبا» میتواند ملل و اقوام را گرد هم آورد. «این گاهی اوقات، در موارد نادر، درست بوده است. اما فوتبال... میتواند نیرویی مخرب نیز باشد، نیرویی که به تعصبات دامن میزند.» مونتاگ به اتفاقات خشنی که میان طرفداران دو تیم ملی مصر و الجزیره در جریان بازیهای انتخابی جام جهانی 2010 رخ داد اشاره میکند؛ اتفاقاتی که منجر به یک شکاف دیپلماتیک بین دولتهای مصر و الجزایر شد. در فوریه 2012، یعنی تقریبا یک سال پس از منحلشدن رژیم مبارک در مصر، شورش مرگباری پس از بازی دو تیم باشگاهی الاهلی (قاهره) و المصری (پورت سعید) رخ داد و طی آن 79 نفر کشته و بیش از 1000 نفر زخمی شدند. اغلب کشتهشدگان را طرفداران دوآتشهی الاهلی تشکیل میدادند که حامی خروج مبارک بودند. فرقی نمیکند که دوآتشهها قربانی باورهای سیاسیشان شدند یا وفاداری باشگاهیشان، و یا هردو؛ در هر حال نمیتوان انکار کرد که بازی (فوتبال) در این نزاع دخیل بوده است. بازی، نه تنها یک نیروی صلحآور نبود، بلکه به تشدید اختلافات سیاسی مصر کمک کرد.
ادامه دارد...
