از راه بزن بیرون، ای رند خطر پیشه از خاک سکون، بر کن، ای تیشه بر این ریشه +دامون: نسلی میاد که گوشش از داستان ها و نصیحت های ما پره... اون می خواد حقیقت رو بدونه, مستند, دقیق و بدون پرده پوشی... تا اون جای دیگر, اون ناکجا آباد دوست داشتی و مورد علاقشو همین جا بسازه, ما مجبوریم امیدوار باشیم. نسلی میاد که آرمانش (؟) رو عملی می کنه من مطمئنم. وقتی راهی رو میری که هیچوقت نرفتی گاهی راه اصلی رو گم میکنی, گاهی هم نه. به دیوار اگه مشت بزنی گاهی انگشتات رو خورد می کنی گاهی هم نه, ولی یه روز میاد که همه ی این دیوارا می ریزه و هیچکس ام راهشو گم نمی کنه. +رها: اون روز چه روزیه دامون؟ +دامون: اون روز روزیه که همه مون قبول کنیم هیچ چیزی ارزش گرفتن جون یه انسان رو نداره. (جایی دیگر, مهدی کرم پور, 1381)