به رونالدو که می رسیم آستین های بی انصافی را بالا می زنیم، تراش کم لطفی ما تیزتر می برد، طبع کمال گرای مان خوش تر می جوشد و طلبکار می شویم برای همه چیزهای که نبودیم و خواستیم باشد، می شویم مثل لنگرانداخته های همیشگی کافه های هنری که از نیچه انبوهی سبیل و از مشکاتیان کاپشن بته جقه اش را به ارث بردند؛ گس ترین کلاسیک های زجرآور برای مان خوش عطر می شوند وآن وقت آقای صدا می شود خالتور، آنقدر بی هنر می شویم که به جز عذر گناه هیچ نمی بینیم. تردی اندامش ساطور زیاده خواهیمان را تیز تر می کند و خرابی هایمان را سرش آوار می کنیم، شاید خودمان هم می دانیم برای گذر کشتی سنگین کهکشانی ها روی مواج ترین موج ها و زیر کبود ترین آسمان ها اول و آخر باید به شانه های او تکیه کرد کسی که رایش را سوزاند و تورین را به اسارت گرفت. پسر مدیرایی که یکی از ماست اما یکی از ما نماند، خوب بد یا زشت همانی است که هست آن هم در جهانی که به قول مرد پرنده ای ایناریتو توی زندگیمان فقط وقت هایی که روی صحنه هستیم فیلم بازی نمی کنیم... نمی دانم برای این حجم از ایمان باید چه نوشت برای کسی که عمرمومنی را با استقامتش یکسره به سخره گرفت و تف کرد به هر چه قانون و پیش فرض، کسی که ورق را برگرداند و بزرگترینِ بازگشت ها را رقم زد، حالا آسمانش هم اندازه جادوگر هزاره سوم مهتابی است، کسی که با هر مرگ متولد شد و تاریخ را از نو نوشت، برای کسی که در سراشیبی سقوط هم خم به ابرو نیاورد و راهش را رفت و حالا پنجمین توپ طلا با شایستگی تمام لای انگشت هایش برق می زند نمی دانم چه باید گفت. شاید باید سکوت کرد و به صدای جنون آمیز رئوف بن خلیف گوش داد که پنجه به پیشانی می سایید و مثل دیوانه ها فریاد می زد: به من بگو که این رویا تا کجا قرار است به پیش برود به من بگو رونالدوی افسانه ای رونالدوی حقیقی رونالدوی رویایی بگو که کی می خواهی تمام شوی. کی می خواهی تمام شوی رونالدوی افسانه ای کِی... محمد عامریان ............................................................................................................. این مطلب بسیار زیبا بود. گفتم یکبار دیگه بازنشر بدم تا کسایی که نخوندن دوباره بخونن. اونهایی هم که خوندن دوباره لذت ببرن