درباره یک بغض فروخورده! . درباره او می گویند برخی از بازیکنان استقلال قرار گذاشتند تا کارش را تمام کنند اما او با محبوبیت صد برابر به قلب میلیون ها غیرفوتبالی بازگشت، به خون توی رگ های مردم، به کلام کاسب های بازار، به ذکر دعای کوچک و بزرگ بازگشت تا جمله معروف امیرخـان در آن برهه از تاریخ فقط برای او صدق کند. "عزت و ذلت دست خداست" . "حیف ... وقتی که داشتیم دلمان را با روحیه بالای او خوش میکردیم و اینکه لابد عقب محکم ترین شوت زندگی اش را از تهاجم بی رحمانه سرطان هم مهار می کند زندگی از دستانش سر خورد و همه امیدواری مردم رنگ باخت. حیف از اسطوره ها که یکی یکی رفتند و جایشان را بچه های پر ادعا و همیشه طلبکار پر کردند،حیف از انسانها که تا هستند میبندیمشان به افترا و کنایه و همین که می میرند یادمان می آید باغ بهاری اگر بوده از ترنم مادام آنهاست.....! کاش خاطراتش را جایی می نوشت تا بدانیم همه کسانی که امروز ژست طرفدار حجازی می گیرند در حیاتشان چطور هر چه توان داشتند برای زمین زدنش گذاشتند. تولد ناصر حجازی است و من ترجیح می دهم از کژی ها و بد کرداری ها ننویسم که واژه های او همیشه به عشق آمیخته بود. پس مهر و هر آنچه مهربانی است نثار او، جایش چقدر خالیست تا حق جباری را بگیرد، پای هوادار بماند و هرجا حق رخ می نماید آنجا باشد! . "علی مهریزی"