به ساعت نگاه میکنم حدود سه نصفه شب است چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم و طبق عادت کنار پنجره میروم سوسوی چند چراغ مهربان و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها و صدای هیجان انگیز چند سگ و بانگ آسمانیه چند خروس از شوق به هوا میپرم چون کودکیم و خوشحال که هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است آری از شوق به هوا میپرم و خوب میدانم سالهاست که مرده ام. حسین پناهی نه صدایی داشت و نه چهره ای که او را بشناسیم، او یک هنرمند بود.