اختصاصی طرفداری- چند سال پیش بود به گمانم که حسن رودباریان که به حق باید او را از جنتلمن های فوتبال مان به حساب آورد در برنامه نود حاضر شد و از چیزهایی گفت که گمشده بسیاری از فوتبالیست های ایرانی در ورای مرز های کشورمان است. آن شب صحبت از فلان شیرجه و رفلکس نبود، حسن رودباریان که سابقا در اردوهای تیم ملی او را مشغول مطالعه دیده بودیم آن شب به عادل فردوسی پور از ضرورت تفکر حرفه ای برای لژیونرهایمان گفت، از ضرورت رفتار حرفه ای فوتبالیست های ایرانی که به سبب تفاوت های فرهنگی میان کشورمان و کشورهای اروپایی کمی بیشتر باید حواسشان به خودشان باشد و تمرکز بیشتری را چاشنی کار کنند، آن شب سربسته و گنگ حسن رودباریان اشاره ها را به سرچشمه ناکامی خیلی از فوق ستاره های وطنی بازگرداند و گراهای دقیقی از علل ناکامی بسیاری از آنها داد.

بیراه هم نگفته بود، چه اگر به عملکرد لژیونرهای فوتبالمان در دهه های گذشته در خارج از کشور نگاه کنیم، در همه موفق ها یک فاکتور مشابه را خواهیم دید و آن تمرکز حداکثری بر روی حرفه ای است که ما آنها را با آن میشناسیم: ترکز روی فوتبال و نه چیز دیگر. صرف نظر از میزان صعود ستاره های ما در آسمان فوتبال اروپا آنچه در همه موفق ها مشابه است تداوم حرفه ای گری در یک بازه زمانی طولانی است. به سختی بتوان گفت بسیاری از ستاره های ایرانی که در خارج از کشور در مقایسه با مهدوی کیا، هاشمیان یا دائی و... فروغ کمتری از خود نشان دادند به لحاظ استعداد و توانایی چیزی کمتر از آنها داشتند. به عکس حتی اگر ملاک و میزان را عملکرد این ستاره ها در فوتبال خودمان بدانیم شاید در نقطه عزیمت از فوتبال ایران خیلی از ناموفق ها در جایگاهی بالاتر از نامبردگان قرار می گیرند اما کیست که نداند تفکر حرفه ای و از آن مهم تر رفتار حرفه ای از چه درجه اهمیت بالایی برای فوتبالیست ها برخوردار است. تفکر حرفه ای که فقدانش بسیاری از فوق ستاره های فاولا نشین برزیلی را خیلی زود و در بیست و چند سالگی به آخر خط رساند، اجازه پیشروی از بسیاری از استعدادهای 18-19 ساله گرفت و استعداد شگرف بسیاری از جوانان بی نام و نشان کوچه پس کوچه های جهان را دستمایه خاطرات این پیرمردهای سیگار به لب در ایستگاه تاکسی و صف نانوایی کرد.

نیازی به گفتن نیست که فوتبالیست ها به سبب ارزش های اجتماعی درست یا نادرست مورد اقبال عمومی قرار دارند، دستمال ابریشمی های فراوانی برایشان پرت می شود و روی شله زردهای فراوانی نامشان نوشته می شود، لای دفتر و کتاب دختر دبیرستانی های زیادی ورق می خورند و کمتر دیوار اتاقی از  پوسترهای تمام قدشان مصون مانده است. این حجم از محبوبیت و درآمدی سرشار زمانی که همراه با دیگر مولفه هایی که اهلش بهتر می دانند می شود، دام چرب و نرمی برای رویش علف های غفلت و درجا زدن می شوند که می توانند فوتبال حرفه ای بسیاری از ستاره ها را تمام کنند. نمونه مناسب پرهیز از دام های این چنینی و حرفه گرایی را باید در عملکرد فوق ستاره هایی نظیر رونالدو یا بکام دید که علی رغم دارا بودن همه مولفه هایی که هر کدامش می تواند فوتبالیستی را در دریای حواشی به قهقرا ببرد به مدد همان تفکر حرفه ای که پیشتر صحبتش شد توانسته اند سال های سال در بالاترین سطح فوتبالی بدرخشند و اسیر هیچ حاشیه ای نشوند.

در حالی که سعید عزت اللهی زبان روسی را زبان انسان های اولیه می داند و با خنده اقرار می کند به اندازه اینکه معنی چپ و راست و شوت و پاس را بفهمد این زبان را یاد گرفته، مصاحبه حرفه ای جهانبخش و عذرخواهی او از رفتار بچگانه اش در قبال دوربین پشت دروازه امید بیشتری به شریان های لرزان ایرانی در قبال جام جهانی پیشرو تزریق می کند. این تفکر حرفه ای و شخصیت و کلاسی که پیشتر نیز در او دیده بودیم زمانی نمود بیشتری می یابد که در مقام مقایسه با هم ردیفانش قرار می گیرد. البته و هزار البته که زندگی شخصی هر انسانی متعلق به خود اوست و هر کسی حق دارد هر بلایی بر سر زندگیش بیاورد اما بگذارید بگویم بی تعارف من این رویکرد خودخواهانه را نمی پسندم و معتقدم این شنل روشن فکری به پیکر ایرانیمان زار می زند نشان به آن نشان که وقتی علی کریمی در روزهای بازنشستگیش حرف دل ما را می زند، وقتی باران کوثری یا مهراب قاسم خانی ... بی خیال مممنوع التصویری و ممنوع الکاری از دردهای جامعه می گویند گل از گلمان می شکفد، اینجاست که بی اختیار یادمان می آید این سلبریتی ها یک جای دلمان خانه کرده اند و چشم و چراغ ما شده اند آن جور که موفقیت آنها موفقیت ماست و شکستشان شکست ما آن جور که بی اختیار به ازای هوراهایی که برایشان می کشیم دوست داریم یادشان نرود که یکی از ما هستند یادشان نرود چشم و چراغ ما شده اند.

علیرضا جهانبخش را در سال های گذشته بیش از آنکه در فاز خنده ببینیم که قربان و صدقه این و آن برود یا در حال شکار گونه های رو به انفجار اینستاگرامی، در حال پیشرفت و شکوفایی هر چه بیشتر دیدیم. سرش به کارش بوده، سرش رو به آسمان است، مثل همان روزها که زیر آسمان بارانی رشت چترش را بست و لگد زد به چمدان پر پول سرخ آبی و رفت پی رویایش، رفت پی تعبیر رویای ما که توی همه این سال ها درست یا غلط گفتیم: آقایِ جهان تحریم فوتبالیست های ایرانی مثل تحریم دارو ناجوانمردانه است و باور داشتیم علیرضا جهانبخش ما چیزی کم از سون هیونگ مین کره ای ندارد. زیرزیرکی صحبت از تمایل ناپولی به گوش می رسد، به فرض که مثل تمایل لیورپول، لاتزیو و ...باشد، که چه! چه از ارزش او می کاهد؟ چیپ دیشبش را دیدید؟ همین برای ما بس است همین برای ما کافی است که به اندازه شایستگیش بدرخشد. پس مراقب خودتان باشید آقای جهانبخش، می دانم که چندان هم خوش آیند نیست اما چشم و چراغ خیلی ها شده اید.