طرفداری-

  1. امروز و پس از برنامه‌های سه هفته اخیر نود، طرح این پرسش بیش از هر زمان دیگری ضروری به نظر می‌رسد که آیا تک صدایی منجر به توهم خدایی نمی‌شود؟ در برنامه هفته پیش برنامه نود، فردوسی‌پور خطاب به طاهری، مدیر عامل سابق پرسپولیس، گفت: "من با نحوه کمک هدایتی به پرسپولیس مشکل دارم." واکنش طاهری بسیار تامل‌برانگیز بود: "شما مجری هستید یا قاضی؟ این کمک‌ها در چهارچوب قوانین موجود در کشور صورت گرفته و نظر شخصی شما حکم الهی نیست." در طول آن برنامه، طاهری بارها از فردوسی‌پور خواست به تمایز بین مقام قضاوت (به معنای عام و نه قضاوت کارشناسی) و مقام مجری‌گری یک برنامه ورزشی دقت کند. با اندکی درنگ می‌توان مثال‌های متعددی را به ذهن آورد که نشان می‌دهند فردوسی‌پور در سالیان گذشته دچار توهم خدایی شده است. حتی در حین گزارش فوتبال هم این مسئله کاملا مشهود است: «این صحنه قطعا پنالتی بود»، «این صحنه قطعا کارت قرمز داشت» و... وهن و تحقیر برخی بازیکنانی مثل ربیع‌خواه در حین گزارش بازی تنها مثال‌های اندکی هستند که نشان می‌دهند آقای مجری خودش را بالاتر از داور مسابقه، بازیکنان و مربیان تصور می‌کند. پخش عمدی صحنه‌هایی از صحبت‌های چند تماشاگر تراکتورسازی و سوژه کردن آن‌ها به خاطر نحوه حرف‌زدنشان یا مسخره کردن تلفظ اشتباه کلمه follow توسط یکی از مسئولان سازمان لیگ مثال‌های دیگری از نحوه عمل فردوسی‌پور در سالیان گذشته هستند.  
  2. طی برنامه‌های سه هفته گذشته چه سناریویی به نمایش گذاشته شد؟ به نظر می‌رسد محوریت داستان، به لجن کشیدن طاهری بود. اما چرا؟ طاهری یکی از موفق‌ترین مدیران ورزشی سال‌های گذشته بوده، اما یک مشکل بزرگ داشت، او با سیستم موجود ضدیت داشت و قصد داشت قواعد بازی را عوض کند: منافع میلیاردی صدا و سیما از پخش تلویزیونی مسابقات، حق تبلیغات محیطی و درآمدهای هنگفت سازمان لیگ و همچنین حق بلیت‌فروشی بازی‌ها و درآمد گزاف شرکت‌های متعلق به آقازاده‌ها، به علاوه درآمدهای اسپانسرها و منابع حاصل از سامانه‌های هواداری، این‌ها منافعی هستند که در انحصار چند سازمان مختلف قرار دارند و طاهری سعی داشت این انحصارها را از بین ببرد. نتیجه این تلاش اما از پیش مشخص بود، نهایتا طاهری از سمت خود برکنار و حذف شد. اما برکناری کافی نبود، ظاهرا محبوبیت و برخورداری از یک عقبه میلیونی ممکن بود دوباره مشکلاتی به بار آورد. فردوسی‌پور به اسم شفاف‌سازی، نهایت تلاش خود را کرد تا با برجسته کردن برخی اشتباهات دوران مدیریت طاهری نشان دهد که او نه مدیری موفق بلکه کسی مثل رویانیان بوده است (در خلال مباحثه طاهری و فردوسی‌پور بارها این قیاس مستقیما توسط آقای مجری مطرح شد تا در ذهن مخاطبان جا بگیرد). برنامه‌های این سه هفته با رویکرد بگم بگم بیش از هر چیز یادآور همان مناظره معروفِ سال‌های نه‌چندان‌دور بود. در یک سو مدام طاهری دعوت به اخلاق و ادب می‌کرد و در سوی دیگر فردوسی‌پور با ادبیاتی لمپنی قصدِ به کرسی نشاندن حرف‌های خود را داشت. فردوسی‌پور نشان داد که برای رسیدن به هدف حاضر است از هر وسیله‌ای استفاده کند: حتی اگر این وسیله تریبون دادن به یک بدهکار بزرگ بانکی به اسم هدایتی باشد. در طول سه هفته، برنامه نود که همواره با کمبود وقت مواجه است، دقایق طولانی را در اختیار هدایتی گذاشت تا با خیال راحت، هم کلاسِ مال و ثروتش را بگذارد، هم بیش از پیش معروف شود و هم طاهری را هرطور که می‌خواهد تخریب کند.  
  3. فردوسی‌پور بالاخره طرف مردم است یا طرف ساختارهای حاکم بر مردم؟ برنامه شب گذشته نود پایان بسیار تلخی برای طرف‌های بحث با فردوسی‌پور داشت. البته بیش از همه برای آقای هدایتی و نه طاهری! فردوسی‌پور با زیرکی در طول سه هفته از وسیله هدایتی برای تخریب طاهری استفاده کرد و دست آخر هم هدایتی را به زباله‌دان تاریخِ ورزش انداخت. یک نماینده مجلس روی خط آمد و گفت: هدایتی هزار و سیصد میلیارد فقط به بانک سرمایه بدهی دارد، کمک‌های او به پرسپولیس رقم قابل توجهی نبوده، اعترافات مکتوب هدایتی موجود است و او به زودی توسط نهادهای مقتدر حاکمیتی به دست مجازات سپرده می‌شود!  
  4. کسی نپرسید آقای هدایتی چگونه توانسته با وجود این ساختارهای مقتدر به چنین ثروت هنگفتی دست پیدا کند تا با بادی در غبغب در برنامه نود بگوید در سالیان گذشته من صد و پنجاه میلیارد تومان به تیم‌های مختلف از جمله تیم ملی کمک کرده‌ام و حتی حقوق کی روش، سرمربی تیم ملی را من پرداخت کرده‌ام!  
  5. اگرچه طاهری پاک و منزه نبوده و او نیز اشتباهات قابل توجهی در کارنامه‌اش دارد، اما همین که شرایط موجود او را برنمی‌تابد و موجبات حذفش را فراهم می‌آورد، خود می‌تواند گواهی بر تفاوت او با بسیاری از همکارانش باشد. در سوی دیگر اما فردوسی‌پور هجده سال پیاپی است که صندلی خود را حفظ کرده است. ماندگاری در سیستم‌های بسته خود بزرگ‌ترین گواهِ همکاری با این سیستم‌هاست.  
  6. طرفداران دو آتشه پرسپولیس و استقلال در سالیان گذشته هر کدام موضع‌گیری‌های احساسی بر علیه برنامه نود داشته‌اند و فردوسی‌پور را متهم به طرفداری از یکی از این دو تیم کرده‌اند. زمانی استقلالی‌ها برنامه نود را تحریم کردند و حالا پرسپولیسی‌ها معتقدند نود کمر به نابودی پرسپولیس و تقویت استقلال بسته است. همه این‌ها در حالی است که منطق برنامه نود اساسا منطق طرفداری نیست بلکه یک منطق اقتصادی مبتنی بر مخاطب بیشتر، اس ام اس بیشتر و سودِ بیشتر است. همچنین، این برنامه با ایفا کردن نقش ضربه‌گیر و جذب روشنفکران احساساتی، تاکید بر شعار شفاف‌سازی به شیوه‌ای مزورانه و رجوع پوپولیستی به توده‌ای به نام «مردم» در مواقع بحرانی، مجموعه‌ای کم‌نقص برای دست‌کاری اذهان عمومی و بازتولید عدم‌شفافیت است.  
  7. بازیگران نمایشِ عامه‌پسند نود از هر گروهی می‌توانند باشند، گاهی مدیرعامل و عضو هیئت مدیره استقلال و سیدمهدی رحمتی همزمان روی خط آورده می‌شوند تا با هم دعوا کنند و به هم بخندند، گاهی علی دایی و هدایتی و طاهری از پرسپولیس. طرفداران جدی فوتبال، قبل از موضع‌گیری‌های مبتنی بر علایق رنگی، باید در مقابل منطق برنامه‌ای موضع‌گیری کنند که در آن تریبونی به امثال علی کریمی و مجتبی جباری داده نمی‌شود، در مورد امثال مسعود شجاعی صحبت نمی‌شود، در مورد حق حضور بانوان در ورزشگاه‌ها صحبت نمی‌شود، در مورد ساختار صدا و سیما و حقوق باشگاه‌ها صحبت نمی‌شود، در مورد کی روش و قرارداد و برنامه‌های او مطلقا صحبت نمی‌شود و... و هر هفته بساطی از مشاجره به نام شفاف‌سازی برپاست که اولا در آن کلیه قواعد اخلاقی زیر پا گذاشته می‌شود، ثانیا نتیجه نهایی این است که افراد مقصر هستند و ساختارهای موجود هیچ مشکل جدی ندارند.  
  8. هجده سال تک‌صدایی، عدم دسترسی مردم به برنامه‌های خارجی مشابه، عدم وجود برنامه‌های مشابه و امکان رقابت در کشور، و شبکه درهم‌پیچیده‌ای از فساد و روابط در فوتبال ایران موجب شده تا آقای فردوسی‌پور در عرصه ورزش ایران به مقام خدایی دست پیدا کند، به نحوی که طاهری را تهدید می‌کند که اگر در برنامه‌ام شرکت نکنی برایت گران تمام می‌شود، و هفته بعد هم کاپیتان‌های پرسپولیس را جلوی دوربین می‌آورد تا بر علیه باشگاه خود و به نفع برنامه نود موضع‌گیری کنند! این نحوه عمل دقیقا همان چیزی است که یک برنامه انتقادی واقعی باید با آن مقابله کند، نه اینکه موجب بازتولید و تقویت آن بشود. 

پویا صداقت، کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی