تضاد انتخاب

هر چه کمتر، بهتر

 

خواهرم و همسرش چندی قبل خانه ای ناتمام خریدند. از آن موقع به بعد، نتوانسته ایم راجع به هیچ موضوع دیگری صحبت کنیم. تنها موضوع مورد مکامله ما طی دو ماه گذشته کاشی های دست شویی، سرامیک، گرانیت، سنگ مرمر، فلز، سنگ وانواع کف پوش شده است. به ندرت خواهرم را چنین مشوش دیده ام: "مواردی که باید از بین شان انتخاب کنم بسیار زیادند." او در حال فریاد زدن دستانش را به نشانه ی تسلیم بالا می برد و دوباره سراغ کاتالوگ کاشی، همراه همیشگی اش، می رود.

هنوز انتخاب مالک پیشرفت است. انتخاب، ما را از نظام اقتصادی برنامه ریزی شده و عصر حجری جدا می کند. بله، فراوانی انتخاب ها تو را دچار سرگیجه می کند، ولی باید حدی برای آن متصور شد.وقتی از حد می گذرد، انتخاب های بسیار زیاد کیفیت زندگی را خراب می کند. واژه فنی این اتفاق را تضاد انتخاب است. انتخاب های بیشتر منجر به تصمیم گیری های ضعیف تر می شود.

در نهایت، انتخاب های زیاد منجر به نارضایتی بیشتر می شود. چگونه می توانی مطمئن باشی از بین دویست گزینه ای که احاطه و سردرگمت کرده اند گزینه ی درست را انتخاب می کنی؟ پاسخ این است: نمیتوانی. هر چه گزینه های بیشتری داشته باشی، نامطمئن تر خواهی بود و متعاقبش ناراضی.

خب، چه می توانی بکنی؟ قبل از آنکه پیشنهادهای موجود را بررسی کنی، به دقت فکر کن چه می خواهی. معیارهایت را بنویس و کامال به آن پایبند باش. همچنین درک کن که نمی توانی تصمیم کاملی بگیری. یاد بگیر یک تصمیم خوب را دوست داشته باشی. بله، حتی در مورد شریک زندگی. آیا فقط باید به دنبال بهترین ها بود؟ در عصر تنوع نامحدود، عکس آن صدق می کند. حالت بهینه در شرایط جدید چنین است: خوب بودن به اندازه کافی!