اختصاصی- خیلی وقت پیش گفته بودم فوتبال برای ما مهم است شاید حتی خیلی مهم تر از اولتراهای اسپانیایی یا هولیگان های بریتانیایی، شاید چون متاسفانه برای خیلی از ما ایرانی ها از تمام دنیا فقط همین نود دقیقه فوتبال مانده است، همین نود دقیقه مانده است تا همه توپ هایی که از جلوی پایمان برداشتند را به تور دروازه بدوزیم و ثابت کنیم ارزشش را داشتیم که به ما حداقل اندازه نود دقیقه هم که شده اعتماد شود، آنگونه که همیشه در بحبوحه بحران ها و بزنگاه پریشان حالی های تاریخی به جوانان اعتماد شد و معمولا هم جواب داد. پس قاعدتا وقتی این آخرین مرهم ما یعنی فوتبال، خودش بدل به زخمی کاری می شود و کار دستمان می دهد نباید حالِ ما خوب باشد، نه حال ما خوب نیست، خیلی بد است خیلی بدتر از آنچه بتوان بیانش کرد. وقایع اخیر را می گویم، توهین هایی که امروز به نام عزیز ایران شد در یادگار امام و توهین های نیشدار دیگری که هفته پیش نثار عزیزان آذریمان شد آن هم در آزادی. خستگی خیابان ها را پهن کردیم روی راحتی جلوی تلویزیون و احساس کردیم فوتبال می تواند مخدری موقتی بر حال ناخوش این روزهایمان باشد و پای تلویزیون که نشستیم حالمان بدتر شد مثل خیلی از شماها که هنوز چیزی به نام وطن به نام ایران برایتان موضوعیت دارد چرا که آنچه دیدیم در انبوه مشکلات مان به ما گوشزد کرد که ما هنوز تا رسیدن به صلح با یکدیگر بین خودمان راه درازی داریم و همدیگر را چنان که شایسته یک ملت است دوست نمی داریم.

خیلی وقت پیش خاطرم هست جایی خوانده بودم برای هیچ آدمی تلخ تر از این نیست که با واقعیتش رو به رو شود، با این واقعیت که حد و مرز او چیست و او دقیقا به معنای واقعی کلمه کیست. نمود سینمایی این باور معمولا صحنه هایی است که قهرمان فیلم خودش را توی آینه می بیند، صورتش را می شوید و دوباره خوبتر می بیند و وقتی خوب خوب دید به آینه مشت می کوبد و ثانیه هایی بعد بی اختیار سیمای تکه تکه شده خودش را کف دستشویی می بیند، حالمان بد است دقیقا به اندازه قهرمانی که سیمای تکه تکه خودش را کف دستشویی می بیند و از پذیرش واقعیتی که توی چشم هایش فریاد می زند و او را به خودش گوشزد می کند شرمسار است. کم نبوده زخم هایی که این چند وقته بر پیکر ما نازل شد، تورم، گرانی، بیکاری چه می دانم دردهایی که مثل شما به عنوان عضوی از طبقه معمولی جامعه ایرانی آنها را ازبَرَم یا مثلا قهر طبیعت را که گشته و گشته و ایرانی را پیدا کرده که مدیریت بحرانش زبان زد خاص و عام است و هر روز گوشه ای از آنرا لرزانده است، درست مثل همین چند وقت پیش که عضوی از ایران عزیزمان لرزید و از پِیَش دلهایمان تندتر زد چرا که یادمان آمد از منجیل و طبس و بمی که لرزید و هنوز دیوارهایش ترک دارد و خاکش بوی عزیزان از دست رفته را می دهد اما حقیقتا آنچه این دو هفته روی سکوها از دستش دادیم چیزی ارزشمندتر از این ها بود، گران قیمت تر از معادن طبس حتی ارزشمندتر از ارگ تاریخی بم، چیزی که از دستمان رفت فراتر از این حرف ها بود مثل پرنده هایی بود که روزهای دربی از سکوها به سمت آسمان بال می زنند و در تابش بی پایان خورشید محو می شوند و از ما دور می شدند، انگار کبوتر سپیدی بود که از روی سکوها بلند شد و چرخ زنان به سمت خورشید رفت، چیزی بود که همیشه به آن بالیده بودیم، اینکه در حلقه ناامن تاریخ، جایی که بیش از هر نقطه از زمین طوفان بلا باریده، ما ایرانی ها یعنی ملغمه ای از فارس و ترک و لر و کرد و بلوچ و ترکمن و چه و چه ملتی هستیم که علی رغم نامهربانی ها، علی رغم دست های خالی سر سفره گرممان، جا برای همه اعضای خانواده داشتیم، با هر زبان و لهجه ای کلیت واحدی به نام ایران بودیم و قوام این رابطه چندهزار ساله احترام متقابل بوده است. با این وصف برای من مساله ابدا بحث اینکه چه کسی اول شروع کرد و تعقیب و گریزی من نبودمی نیست. مسئله پرداختن به عادتی است که رفته رفته بخشی از فرهنگ ما شده است و مزه بد و طعم گسش مثل آمالگام دندانی بد پر شده هر هفته زیر زبانمان حس می کنیم.

در همین چند روز ده دها ویدئو پخش شده از طرفداران پرسپولیس و تراکتور که شروع کننده این داستان چه کسی بوده، هر طرف براهین و ادله خودش را دارد که حرکت ما واکنشی بود به کنش طرف مقابل و طرف مقابل هم برای خودش کلکسیونی از این فیلم ها دارد. اما برای هر کس که هنوز چیزی به اسم وطن برایش دارای اهمیت است احمقانه است اگر موضوع را به حدِ طرفدار استقلال و پرسپولیس و تراکتور تقلیل بدهیم و هویت مان را گره بزنیم به یک باشگاه و یک رنگ، کما اینکه هواداران تک تک این تیم ها اعضای جامعه هستند و به لحاظ آماری نمونه ای تصادفی را می سازند که به خوبی توصیف کننده جامعه خود هستند. شرم آور است که سکوهای آزادی هفته قبل در توهین به هم وطنانشان نظمی را تجربه کردند که در سال های اخیر در کمتر استادیومی دیده بودیم، حتی روزهایی که کیفور قدرت نمایی در آسیا بودیم هم من خاطرم نیست اینقدر پرهیجان و هماهنگ شعاری را فریاد باشیم چه برسد به اینکه یک صدا و هم دل به هم وطنانمان توهین کنیم، آن هم آن دسته از هم وطنانی که رد پایشان در هر کجای تاریخ درخشانمان متجلی است، کاش این حجم هماهنگی و انگیزه به جای نفرت پراکنی و ضخیم ترین کردن دیوار فاصله بی محتوای تعارضات قومیتی صرف دوستی و نزدیکی وطنی می شد که هزاران سال در همزیستی مسالمت آمیز همه این اقوام حمله اعراب و تاراج مغول را تاب آورده است و ایران عزیز را مثل جواهری از پس سالیان دراز مثل گنجینه ای مدفون و پنهانی به دست ما رسانده اند.

البته اینکه تقصیر را تمام و کمال به گردن تماشاچیان بیندازیم و با برچسب هایی مثل تماشاگر نما و راه حل هایی آمپولی مثل چند جلسه محرومیت بخواهیم به قضیه فیصله ببخشیم هم چیزی در حوالی همان مدیریت بحران مان است. آنقدر ها هم حرجی نیست به این جوانان هیجانی، خاطرم هست چند وقت پیش دوستی در اثبات پسندیده بودن رفتن به استادیوم می گفت: "خیلی خوب است آنقدر فریاد می زنی که خودت را از تمام فشارهای هفتگی خالی می کنی، ریسِت می شوی و بر می گردی خانه!" چه حکایت تلخی است که فضاهای ورزشی ما جایی شده اند که فریادهایی که سوت و بوق ممتد ماشین های اسقاطی و روغن گرفته اجازه شنیده شدنشان را توی خیابان نداده اند را ببریم توی آن ها ولی آب پاشی و کوددهی به علف های هرز بی فرهنگی، شعارهای تجزیه طلبانه، بهسازی و نوسازی بافت فرسوده گسست های قومیتی و ضخیم ساختن دیوارهایِ دامن زدنِ بر تعارضات قومی و به سخره گرفتن ارزش های زبانی و فرهنگی قومی که در همیشه تاریخ بخش درخشانی از ایران بوده اند و در غم و شادی های ملی نقشی مهم را بازی کرده اند کجای دغدغه های ماست عزیزان، کجای آرمان ما مردمِ ایران این حرف ها بوده است؟ این شعارها دوای کدام درد های ماست، پیامد این شعارها چیست برنده این جنگ کیست؟ اصلا مگر جنگ برنده هم دارد؟ می دانم این حرف ها خیلی مسخره است، می دانم زمان وطن پرستی گذشته، می دانم خیلی وقت است دوست داشتن ایران دشنامی رکیک است، می دانم زندگی امروز ما حوصله این حرف ها را ندارد شاید شعار گل درشتی باشد ولی این درست نیست دوستان، به دو قرن سکوت ایرانی زیر چکمه های تحجر، به پیکر بی جان حسنک وزیر بر سردر شهر کوران، به خون جوشانِ امیرکبیر بر کف حمام ناجوانمردی به استقامت جانانه ستارخان و باقرخان در کوی امیرخیز، به خون تمام قهرمانان بی نام و نشان ایران که برای تمامیت ارضی سرزمین شان رفتند. این درست نیست عزیزان، این رفتار درست نیست...