اول از همه اینو بگم که سوژه ی این پست فقط بخشی از رئالیا هستن.کمای اینکه خودمم کلی رفیق عشق رئال فوتبال فهم دارم که اصلا این تیپی نیستن. . اما بپردازیم به اصل قضیه تازگیا یه مقاله ی روانشناختی به چشمم خورد درباره ی اینکه عقده ها و فشار های وارده از سمت اجتماع به روح و روان یه سریا چه قدر تو ایجاد حس رقابتشون با بقیه که فقط و فقط به قصد کوبیدن و به خیال خود شخص غلبه به طرف مقابله نقش داره. در حقیقت اونقدر تاثیر داره که بعد از مدتی شخص به یه حالتی ابتلا پیدا میکنه که اسم تخصصیش مربوط به یکی از زیرشاخه های اختلالات روانی ASM هست که در بدترین حالت فرد رو سادیسمی میکنه. اما در حال حاضر بهتره ما به اسم ابداعی «بیماری کری خونی»اکتفا کنیم. همونطور که گفتم تو این حالت فرد غیر از طرفداری از شاخصه ی مورد علاقش به دنبال برتری و کوبیدن کساییه که عقاید شبیه بهش ندارن و این رفتارها از بزرگترین مقیاس ها تا کوچکترین مقیاس ها وجود داره که یکی از این کوچکترین مقیاس ها همین سایته.بعضی از آدما جوری کری میخونن که مشخصا هدفشون از انتخاب یه تیم مورد علاقه یا حتی یه بازیکن مورد علاقه این بوده که بتونن کری بخونن.این افراد یا از شخص و تیم خاصی بدشون میومده و بر اساس نفرتشون دست به انتخاب زدن یا میخواستن فقط تو هر بحثی یه نقطه قوتی گیرشون بیاد که همش اونو بگن و یا مواقعی که کم میارن به اون پناه ببرن. نمونه ی این افراد همه جا هست مخصوصا این جا که اکثر این افراد رئالین و طبق حرفای قبلیم و یه جمله ی معروف «اول جاماشونو شمردن بعد تیمشونو انتخاب کردن» که البته در مورد همه ی رئالیا صدق نمیکنه ولی اون عده ای که شامل جمله ی مذکور هستن اگه به جملاتشون دقت کنین همیشه تلاش میکنن فاکتوری که خودشون توش برتر هستن رو یادآوری کنن مثالشم موجوده بعضی از دوستان رئالی مهم نیست که سر چه قضیه ای باهاشون حرف میزنی یا اول بحث یا آخر بحث میرسن به اینکه ما تعداد جام هامون بیشتره یا مثلا بعد از برد تو ال کلاسیکو همش حرف یازده تا رو میزدن که مشخص نیست ما باید به خاطر این نتیجه ای که دهه ی چهل به دست اومده بعد از برد تو ال کلاسیکو گریه کنیم؟یا مثلا چون اینا اون موقع اینجوری بردن فدراسیون فوتبال اسپانیا برد بارسا تو ال کلاسیکو رو لحاظ نمیکنه و از سه امتیازخبری نیست؟اینا صرفا مثال هایی از مطالب قبل تر بود. اینکه وقتی کسی تو هر بحثی حتی وقتی ربطی نداره یه جایی میاد از تعداد جامای تیمش میگه آخر سر هم پز میده و طرف مقابل و تیمشو مسخره میکنه بخاطر اینه که احساس بزرگی بهش دست میده یا احساس میکنن خیلی خاصن که طرفدار تیمی مثل رئالن که ریشش یا عقده های نشات گرفته از جامعست یا عقده های نشات گرفته از خود سایت چون این افراد حداقل تا اونجایی که من فهمیدم دو مدلن یه عدشون با عقده ی این اومدن که کری بخونن یه عده ی دیگه انقدر با اینا بحث کردن که دیگه عادت کردن مثل همینا حرف بزنن! و حالا میرسیم به قسمتی که مستقیما مربوط به برخی رونالدوفناست (اینو میگم چون بزرگی و افتخارات رئال نمیذاره این رفتار رو تو کسایی که صرفا رئالی هستن ملاحظه کنیم.) کافیه اون نقطه ی قوت و اون فاکتوری که واسه اینا مثل حدیث اهل بیت واسه شیعیان میمونه رو به نحوی بتونی خلافشو ثابت کنی دیگه به هر دری میزنن تا حرفتو رد کنن حتی موقعی که حرفت با اتفاقاتی که افتاده تطابق نزدیک به صد در صد داره. به عنوان مثال یه رونالدوفن وقتی میبینه رئال بد بازی میکنه و بازی رونالدو هم تعریفی نداره همه ی بازیکنای رئال که حیلیاشون بهترینای جهام تو پست خودشون به حساب میانو پشمک حاج عبدالله حساب میکنه و اشکالی از رونالدو نمیگیره حالا شما هرچقدرم زور بزنی بگی که مارسلو و کارواخال و کروس و مودریچ و ایسکو جز بهترینای دنیان فایده ای نداره چون طرف گوشیو رو بدون خداحافظی گذاشته و کلا تو کتش نمیره!من اصلا با اینکه یه رونالدوفن فکر میکنه رونالدو بهترین بازیکن دنیاس مشکلی ندارم ولی با تلاشش واسه ی اینکه نشون بده مسی مقصر ناکامی های آرژانتینه چرا. ده ها بار پیش اومده که واسه ی همچین فردی یه مقایسه بکنم بین آرژانتین با و بدون مسی اما گوشش به این حرفا بدهکار نیست چون به حالت کلی کسی که نخواد واقعیتیو بپذیره اول حقایقو تحریف میکنه بعد اگه لازم بود دروغ میگه یعنی مستقیما برخلاف حقیقت حرف میزنه و در پرده ی آخر با مسخره بازی و تیکه انداختن یه جوری قضیه رو به نفع خودش میکنه و این شیوه رو من از کسایی که هیچ حرفی واسه گفتن نداشتن زیاد دیدم. خلاصه ی کلوم اینکه عقده ی خیلی ها رو موقعی که میان بحث فوتبالی میکنن آدم میتونه ببینه مخصوصا اون کسایی که به طور مثال میاد میگه سال ۲۰۱۱ بارسا به خاطر اخراج غلط ونپرسی صعود کرد در حالی که این یه جور تحریف حقیقته و تو آیین نامه ی داوری فیفا اومده که دور کردن توپ از محلی که باید قرار بگیره بعد از سوت زدن داور کارت زرد داره که از قضا اخیراداشتم با همین شخص حرف میزدم و تو جواب همه ی حرفام فقط جمله ی «نه تو زر میزنی حق با منه» رو به شیوه های مختلف تکرار میکرد چون که نمیخواست واقعیتو بپذیره که مدل حرف زدنش نشون میداد ناشی از بیماری تمایل به کوبوندن افراده.خواستم با این مطلب حس ترحمتونو نسبت به این افراد برانگیخته کنم که نمیدونم موفق بودم یا نه ولی این افراد بیمارن نه مجرم