داستان بلندی نیست.کم نیستند هوادارانی که با مثلث MSN زاده شدند و با رفتن نیمار به هوای روزهای رویایی به رنگ لباس PSG درآمدند. اگر شنوای نقد هواداران قدیمی تر آبی اناری ها بوده باشی کم و بیش این جمله را می شنوی که "آن ها هوادار بارسا نبودند."
مثال های دیگری هم می توان زد.رونالدو از منچستر به رئال هم چنین قصه ای داشت،الیته با غلظت بسیار کمتری! البته که پیوند میان هواداران و باشگاه ها بستگی اجتناب ناپذیری به حضور بازیکنان قابل ستایش دارد.اما اینجا ستایشگرها هم بسیار مهم هستند.اینکه آنها بیشتر ستایشگر رونالدو باشند یا گری نویل،نیمار یا سرجی روبرتو؛کوتینیو یا کرگر و فن پرسی یا ونگر!
از زمانی که فوتبال هی پوست انداخت و قراردادها بند بند شدند،هر بندش انگار وام گرفته از بند وجود فوتبالی بود که زندگی اش می کردیم.مثلا من شب ها توی تختم در خوابگاه اول مدرسه شبانه روزی،کودکی 11 ساله با لباس رونالدو به خواب می رفتم و حالا حتی بیشتر دوست دارم از اشلی یانگ تمجید کنم تا کسی که همین یک ماه پیش پنجمین توپ طلایش را کسب کرد.
گاهی حس میکنم بازنشستگی گیگز و اسکولز و مالدینی و پویول اولین تیزها به بدن نحیف فوتبال بود،امیدوارم مسی هیچگاه بارسلونا را ترک نکند!
امیدوارم رشفورد به خاطر فوتبال هم که شده بسیار زیاد پیشرفت کند و تا آخر دوره اش در منچستریونایتد بماند،نه تنها برای دلخوشی خودم،برای آنکه همه ی ما هوادار فوتبال بمانیم،نه تماشاگر تجارتی سرگرم کننده!