با شنیدن نام کینگ در ذهن یک فوتبالی چه چیزی به یادتان می افتد؟ اگر آرسنالی باشید تیری هانری، اگر لیورپولی کنی داگلیش، اگر میلانی باشید مالدینی ولی قبل از این ها نام یک نفر به ذهن آدم می آید: اریک کانتونا!!
بله شاید تعجب کنید.هر تیمی برای خود یک کینگ دارد حتی بعضی ها شاهزاده نیز دارند مثل یوونتوس ولی همه ی اینها در بین هواداران خودی است فکر کنم تنها فردی که در خارج از تیم در خیلی از جاها کینگ نامیده می شود اریک است
او یک بازیکن خاص است البته نه به خاطر سبک بازیش به خاطر اخلاقی که دارد. طوری پا بر زمین میگذارد انگار او اسکندر مقدونی با چنگیز مغول هست که تصرفاتش شرق تا غرب فرا گرفته و طوری حرف میزند انگار یک فیلسوف حرف میزند. به هر حال دست خودش نیست و نمی تواند کاری بکند چون اخلاقش نهادینه شده وگرنه مارسی تیم دوران بچگیش را ول نمی کرد. به قول عادل فردوسی پور کانتونا در فرانسه خروس جنگی بود. میگویید نه به کارنامه اش نگاه کنید: از تکل خشن ؛که نظیر آن در ورزش های رزمی نیز دیده نمی شود و سه ماه به خاطر آن محروم شد؛ تا شوت کردن توپ به سمت داور و جور نیامدن با تاپی سرمربی وقت مارسی. در رختکن تیم کفشش را به طرف هم تیمی اش جان کلود لمون پرتاب می کند. بازی های تیم ملی فرا می رسد اما هنری میشل به خاطر رفتار کانتونا اورا دعوت نمی کند تا اریک در مصاحبه ای بگوید: "او یکی از مزخرف ترین مربی های دنیای فوتبال است."
با این همه عصیان گری دیگر فرانسه جای ماندن نبود. با مشاوره روانشناس خود به انگلیس رفت، شفیلد ونزدی او را نخواست و لیورپول هم با سادگی تمام بزرگترین اشتباه تاریخش را مرتکب شد تا برود زیر نظرهاوارد ویلکینسون سرمربی وقت لیدز یونایتد . کانتونا در اولین دیدارش با هاوارد ویلکینسون به او گفته بود که هیچ جلسه آزمایشی در کار نباشد و توانایی هایش را در زمین مسابقه نشان بدهد. با وجود بازی های کم و گل هایی اندک تر از تعداد انگشتان یک دست ، پاس های طلایی و رهبری فوق العاده کانتونا در زمین لیدز یونایتد را به قهرمانی می رساند.
در همین حال در شهر منچستر و در قسمت قرمز آن غوغایی برپاست؛ فرگی با باخت های پر تعداد در قسمت چندش آور جدول در حال دست وپا زدن است، نقشه هایش جور نمی شوند و بازیکنانی که میخواهد یا جذب نمی شوند یا اگر هم جذب شوند به خاطر مصدومیت خانه نشین هستند تا اینکه " پس از بازی در حال دوش گرفتن بودم و به تحلیل های بازیکنان گوش می دادم. استیو بروس و گری پالیستر در مورد مهاجم فرانسوی لیدز صحبت می کردند که چه اعجوبه ای هست. همان جا جرقه خرید کانتونا در سرم زده شد. " همین طور که در کتابش نوشته بود به همین سادگی تکه گمشده نقشه هایش پیدا شد واین آغاز راه افسانه ای منچستر شد.
پس از ورود اریک به اولدترافورد در سال 1992 با یک گفت وگوی تلفنی کوتاه و مبلغ ۱٫۲ میلیون پوند ، به یاری کلاس 92 منچستر آمد. بعدش افتخار پشت افتخار. خودتان مقایسه کنید:بی کانتونا 37 بازی 54 امتیاز و 38 گل برای یونایتد و با کانتونا 37 بازی 88 امتیاز و 77 گل. فرگی به او لقب در بازکن را داد و معتقد بود بدون اون نسل بکهام،اسکولز،نویل ها و ... هرگز پرواز نمی کرد. در همان سال منچستر بعد 26 سال قهرمان شد.
بر خلاف روحیه و جثه ای که داشت شاید او را بازیکنی کاملا فیزیک بدانید ولی سخت در اشتباهید چرا که در عین حال که بازیکنی فیزیکی بود از تکنیک بالایی نیز برخوردار بود طوری توپ را لمس می کرد که انگار توپ بر بال فرشتگان پرواز می کند و توپ با راحتی کامل به مقصدش می رسید. مانند این بود که به توپ بی حس کننده زده باشند وحتی خود توپ هم ضربه ای را برخود وارد نمی دید می گویید نه، اگر به گلش به لیونل پرز دروازه بان ساندرلند نگاه کنید متوجه حرفم می شوید البته به یاد ماندنی تر از آن گل شادی بعد گلش بود؛ با سری بالا و دستانی که به هوا رفته بودند.البته یادمان نرود یقه پیراهنش هم خیلی در این صحنه خیلی به چشم می آید. چه پرتعدادند کودکانی که به عشق اریک یقه شان را بالا داده و با غرور راه می رفتند حتی در کشورمان نیز وقتی در کوچه ها فوتبال بازی میکردند کودکانی بودند که یقه شان همیشه بالا بود. جالب آنکه اگر این هارا به یاد می آورید باید به شما یک چیز بگویم: سلام پیرمرد!!
در زمانی که هولیگانیسم در فوتبال انگلستان حکم فرما بود، او هولیگان تر از سایر هولیگان ها بر منچستر حکومت می کرد. حرف زور را قبول نمی کرد و به هر زورگویی نسبت به خودش همانند فینال استانبول و حرکت کنگ فویی واکنش نشان می داد. اوه چه خوب یادم آمد حرکت کنگ فویی!! اریک بنا به عادتش که گفته شد از زمین بازی اخراج شد در حال خروج از زمین تماشاگری به او توهین کرد و باقی را ازبان فرگوسن بخوانیم "آن صحنه را نديدم. حواسم به بازي بود. فقط شنيدم كه اريك با يكي از هواداران كريستال پالاس درگير شده. وقتي بعد از بازي، تصاوير ويدئويي درگيري را ديدم، دهانم از تعجب بازمانده بود. آيا اين اريك بود كه مثل جنگجويان چيني به آن مردك بيچاره حمله ميكرد؟ ميدانستم كه آن هوادار حتما حرفي به اريك زده. كانتونا آدم تندمزاجي بود ولي نه تا اين حد كه بخواهد كسي را اين طوري لت و پار كند." وضعیت در رختکن ولی گونه دیگری بود. بقیه داستان را از زبان لی شارپ بشنویم: "مربی با خشم بالایی وارد رختکن شد. ضربه او به درب، آن را از لولای خود بیرون آورد. ژاکت خود را در آورده و آستین پیراهنش را بالا زد و از گوش و دهانش دود بیرون می زد. ما در حال آب شدن بودیم و این ساندویچ های تخم مرغ بودند که به پشت گردن مان اصابت می کردند. به یکدیگر نگاه می کردیم و در این فکر بودیم که لعنتی، قرار است کانتونا هم به اینجا بیاید؟! سپس مربی شروع کرد: «پایلستر احمق، نمی توانی هیچ ضربه سری بزنی، تکل زدن را هم بلد نیستی. اینسی، کدام جهنمی بودی؟ شارپی، مادربزرگ من از توی لعنتی سریع تر می دود! همه شما فضاحتی لعنتی هستید. ساعت 9 صبح فردا، در تمرین دمار از روزگارتان در می آورم. (سپس با تن صدایی آرام تر گفت): و تو اریک، با انجام چنین حرکاتی نمی توانی پیش بروی پسرم."
دادگاه اورا به دو هفته زندان و مبلغ 20000 پوند جریمه می کند. حکم زندان او پس از فرجام خواهی به 120 ساعت خدمات عام المنفعه تقلیل می یابد.و البته او نه ماه از فوتبال محروم می شود. و دیگر قضایایی پیش می آید که خواندن آن بسیار ملال آور است. ولی بدانید که فرگی حتی به فرانسه هم رفت تا کانتونا را از خداحافظی پشیمان کند.
او درپاسخ این وقایع در کنفرانس خبری گفت:"وقتی مرغان ماهی خوار به دنبال قایق ماهی گیری در پروازند منتظرند تا برایشان ساردین به دریا ریخته شود. خیلی متشکرم."
بالاخره بعد هشت ماه ورزشگاه به خاطر پادشاهش پر شده، دست همه عکسی از اوست و برخی حتی ماسک او را به صورت زده اند. او بالاخره می خواهد وارد زمین شود کل ورزشگاه به خاطر او برمی خیزد و اورا تشویق می کنند اونیز با همان یقه همیشیگی و با سینه ای سپر کرده و سری بالا با آدامسی در دهان همانند اونومائوس گلادیاتور بزرگ فرانسوی وارد زمین شد. این حجم از افتخار و محبوبیت برای هرکسی دست نیافتی بود. بعد از آن بازی او با گل های زیبا و بازی های به یاد ماندنی همراه شد. در سال 1997 در یک حرکت خاص خود در 31 سالگی از فوتبال خداحافظی کرد و به فوتبال ساحلی و سینما پرداخت. در سال 2005 همراه تیم ملی فرانسه قهرمان جام جهانی فوتبال ساحلی شد. و در چند فیلم به خصوص پلیس پرخور و در جست و جوی اریک نقش ایفا کرد که برنده چند جایزه هم شد.
وقتی از کینگ اریک در باره بهترین لحظه زندگی اش سوال شد چنین پاسخ داد:"بهترین لحظه ام؟ لحظات خوب زیاد دارم ولی یکی را به همه ترجیح میدهم ان هم وقتی بود که با لگد ان هولیگان را زدم"
در سال 2000 به عنوان تاثیر گذار ترین بازیکن تاریخ منچستر از طرف هواداران برگزیده شد و هواداران به او لقب کینگ دادند.
ودر آخر برای پادشاه تئاتر رویاها؛ ای کینگ تر از کینگ تر از کینگ تراز کینگ !!