پاپا پرسید:کسی که یه میلیون جریب زمین داره چرا باید ناامید باشه؟ کشیش لبخند زد و شگفت زده نگاه کرد.یک ساس ابی را با دست خود کنار زد و گفت: بنظر من اگه یه میلیون جریب زمین را میخواد تا خودش رو ثروتمند ببینه،واسه اینه که باطنش خالی و پوچه و اگه باطنن خالی و پوچ و فقیر باشه هیچ میلیون جریب زمینی نمیتونه اونو پولدار و غنی کنه و شاید واسه ی این نومیده چون میبینه این چیزایی که داره نمی تونه اونو غنی کنه-مثل خانم ویلسون که وقتی بابابزرگ داشت میمرد چادرش رو بهش قرض داد.من نمی خوام وعظ کنم و خطابه بخونم،اما تا الان سابقه نداشته کسی رو ببینم که مثل سگ گله سگ دو بزنه و هی جمع کنه و اخر سر با لبخند بمیره. خوشه های خشم جان اشتاین بک صفحه 283