طرفداری- اوایل ژوئن 2008 بود و بن همام داشت از کنگره سالانه فیفا در استرالیا برمی گشت. الان او بیشتر از وقتی که از قطر رفته بود، نگرانی داشت. سپ بلاتر کاملا غافلگیرانه در سالن اپرا هاوس در سیدنی مقابل حدود هزار نفر حاضر اعلام کرده بود قطر یکی از کشورهایی است که تمایل دارد جام جهانی را میزبانی کند. الان دیگر کار از کار گذشته بود و نمی شد به عقب برگشت. بلاتر با عمومی کردن این مساله خصوصی، هیچ چاره ای برای بن همام باقی نگذاشته بود مگر آنکه هر آنچه در توانش است برای حقیقت بخشیدن به رویای غیرممکن امیر، انجام دهد؟ ولی چطور می توانست از پس آن بربیاید؟

از همان وقتی که بلاتر در جریان شام خصوصی شان در دوحه، این مساله را مطرح کرده بود، بن همام در تلاش بود امیر را قانع کند چنین چیزی ممکن نیست و کشورش با ورود به مبارزات میزبانی، خود را تحقیر خواهد کرد. قطر واقعا کشوری سوزان بود؛ آنها هیچ وجهه ای در دنیای فوتبال بین المللی نداشتند؛ فوتبال ورزش چندان رایجی در کشور نبود؛ و مهم تر از همه، آنجا حتی استادیوم های لازم برای برگزاری بزرگترین رویداد ورزشی دنیا را نداشت. اگر قطر وارد مبارزه انتخاباتی میزبانی جام جهانی می شد، آنها فقط یک رای از کمیته اجرایی داشتند و آن هم مال خود بن همام بود. اگر هیچ کدام از 23 عضو دیگر کمیته اجرایی از او حمایت نمی کردند، چه؟ آیا چنین اتفاقی باعث سرافکندگی و خجالت برای قطر نمی شد؟ آیا این مساله باعث ننگ کشوری که او عاشقش بود، نمی شد؟ با این حال، تمام تلاش هایش بیهوده بود. امیر می خواست بزرگترین رویداد ورزشی دنیا را به خانه اش بیاورد و هیچ کدام از صحبت های بن همام تاثیری در تغییر خواسته اش نداشت.

با فرود هواپیما و باز شدن در کابین، بن همام عینک دودی همیشگی اش را به چشم زد و وارد هوای سوزان بیابانی دوحه شد. کنارش، محمد مشادی دیده می شد؛ کسی که همه جا همراهش بود و محرم راز و دستیارش بود. مشادی از زندگی لوکسی که با پرواز در کنار مولتی میلیاردر مشهور به سرتاسر دنیا، نصیبش می شد، لذت می برد. در حالی که بن همام همیشه به ورزش اهمیت می داد و تناسب اندام در ظاهرش مشخص بود، مشادی چندان به این مسائل علاقه ای نداشت و رفته رفته چاق تر و سنگین تر می شد. از بین گروه همراهان همیشگی بن همام، مشادی به خرسی عروسکی شبیه بود که همیشه به صاحبش چشمک می زد. دستیاران خانم، دوست داشتند پشت سر مشادی غیبت کنند، ولی در عین حال از خشم ناگهانی اش ترس داشتند. زبان تندی داشت که کارکنان هتل و کارمندان جوان را سرجایشان می نشاند. بن همام اما بی توجه به اطرافش، به طرف مرسدسی که در پای هواپیما منتظرش بود می رفت و به بزرگی کاری که به او سپرده شده بود، فکر می کرد.

خودرو به سرعت از خیابان هایی که تقریبا خالی از ترافیک بودند، می گذشت. دوحه شهری نیست که مردم بتوانند در تابستان در طول روز برای پیاده روی از حانه خارج شوند. خورشید به شدت بی رحم و کشنده می تابد. درجه هوا معمولا بیش از 40 درجه است و می تواند تا 50 درجه هم بالا برود. آنجا شهری است که فقط به لطف میلیون ها کولر زنده مانده است. آنجا بیابانی است که فقط به لطف گران ترین یخچال ها و سیستم های سرمایشی ممکن، رام شده است. مردم به لطف ثروت شان از خانه هایی که با آخرین تکنولوژی کولرهای آبی و گازی خنک می شوند، با اتومبیل های کولردار، به طرف محل کار یا مراکز خرید لوکس، حرکت می کنند. باز کردن درب خودرو و وارد شدن به هوای آزاد تقریبا همانند باز کردن در کوره است. با جریان هوایی درنده مورد حمله قرار می گیرد که آن قدر سنگین و ملموس است که می توانید آن را در دست تان بگیرید. پوست بدون محافظ در چنین دمایی در تنها 10 دقیقه، می سوزد.

آنها در کنار سواحل غربی خلیج فارس حرکت می کردند و در نهایت وارد جاده الریان شدند. بن همام با 2 همسر، 11 فرزند و دو جین نوه هایش، در اینجا زندگی می کرد. او زمان زیادی برای تامل در مورد خوراک فکری جدیدش پیش رو داشت. تابستان قطر بسیار بی رحمانه رفتار می کند. برای فهمیدن این کافی بود نیم نگاهی به مرد کناری اش که پیشانی اش پر عرق شده بود، بیندازد. فوتبال مدرن، از شتاب بالایی برخوردار است. بازیکنان معمولا در طول 90 دقیقه، شش تا 7 کیلومتر می دوند که بیشتر آن شامل استارت های ناگهانی و کورس با بازیکنان حریف است. اگر آنجا برای قدم زدن، داغ بود، پس حتما برای برگزاری بزرگترین تورنمت فوتبالی هم بیش از حد گرم می شد، نه؟

سواحل غربی خلیج فارس در دوحه مشهور به الخلیج الغربی (West Bay)

سواحل غربی خلیج فارس در دوحه مشهور به الخلیج الغربی (West Bay)

بن همام وقتی به سیر پیشرفت فوتبال قطر از وقتی کارگران خارجی در سواحل خلیج فارس، بازی می کردند، تا آن روز فکر می کرد، بسیار مفتخر بود، اما می دانست آنها هیچ گاه یارای مبارزه با کشورهای بزرگ دنیا که فوتبال برایشان همانند یک آیین بود، را ندارند. بخش بزرگی از این پیشرفت به خودش مربوط می شد که از دویدن به دنبال توپ در قامت یک پسربچه، خود را به پیشروی فوتبال در کشور و رئیس فدراسیون فوتبال و بعد AFC بدل کرده بود. با این حال، هنوز راه بسیاری باید طی می شد.

باشگاه های دسته برتر در لیگ ستارگان قطر، به طور میانگین 4 هزار نفر تماشاگر به خود می دیدند که تقریبا برابر با تعداد تماشاگران یئوویل در لیگ دسته سه انگلیس می شد. قطری ها در مقابل بهایی که برای بلیت پرداخت می کردند، می توانستند بازی ستاره های افول کرده اهل آمریکای جنوبی و اروپا را تماشا کنند که تصمیم گرفته بودند سال های آخر فوتبال شان را با دریافت دستمزدهای هنگفت از شیخ های قطری، زیر گرمای کشنده بیابانی آنجا بگذرانند. جمعیت کوچک قطر هیچ وقت نتوانسته بود بازیکن بزرگی معرفی کند. حتی ستاره های بومی این کشور هم جرات ندارند در کوران تابستان بازی کنند و لیگ ستارگان قطر از ماه سپتامبر که گرمای سوزان به کمترین حد خود رسیده، آغاز می شود. بن همام که با ترانه هیچ گاه تنها قدم نخواهی زد مخصوص باشگاه لیورپول، بزرگ شده بود، می دانست آنها در قطر قرار نیست هیچ وقت بتوانند به اشتیاقی که زمانی بیل شنکلی بزرگ، توصیفش کرده بود، دست پیدا کنند: "برخی اعتقاد دارند، فوتبال مساله مرگ و زندگی است. دانستن این مساله، ناامیدم کرده است. به شما اطمینان می دهم، فوتبال خیلی مهم تر از این چیزها است."    

حقیقت این بود که قطر هیچ گاه حتی نزدیک صعود به جام جهانی هم نبوده و احتمال آن هم وجود نداشت که آنها بتوانند در آینده نزدیک چنین کاری بکنند که البته این در شرایطی بود که بن همام نتواند در ماموریتش موفق شود. تیمی که میزبانی جام جهانی را به عهده دارد، به شکل خودکار وارد رقابت ها می شود. بن همام توانسته بود در سال 2011، میزبانی جام ملت های آسیا را به قطر برساند، اما مساله این بود که این بازی ها در ژانویه و وقتی که دمای هوا تنها 20 درجه است، انجام می شود. راه حل معقولی به حساب می آمد، اما قطر نمی توانست موقع اهدای درخواست میزبانی جام جهانی، چنین چیزی را مطرح کند، چون کشورش را مایه خنده دیگران می کرد. از همان اول کار در 1930، تمامی جام های جهانی در بین ماه های می تا جولای (اواخر بهار و اوایل تابستان) برگزار شده بود. سنت همین بود. با این حال، چنین چیزی در قطر امکان پذیر نبود، چون ژوئن، جولای و آگوست داغ ترین ماه های سال در آنجا به حساب می آید.

با این حال، تاریخچه اهمیت چندانی نداشت. تقویم فوتبالی شلوغ دنیا آنقدر تکامل پیدا کرده بود که آن هشت نه هفته هر چهار سال یک بار، تنها بازه خالی برای برگزاری تورنمنت بود. لیگ های بزرگ اروپایی که بسیاری از ستاره های فوتبال را در اختیار داشتند، در مقابل هر تغییری که برنامه بازی هایشان، که معمولا بین آگوست تا می انجام می شد، را برهم بزند، کاملا مقاومت می کردند. تنها چند هفته از دست رفته در میانه فصل به معنای از دست رفتن میلیون ها پوند در گیشه های فروش بلیط و حق پخش بود. علاوه بر این، شبکه های بزرگ تلویزیونی به هیچ وجه قبول نمی کردند یک رقابت بزرگ با تغییر تاریخ مواجه شده و با تورنمنت دیگری مثل المپیک زمستانی یا سوپربول آمریکا، مصادف شود. باید در ژوئن و جولای انجام می شد، ولی نمی شد: در قطر نمی شد! چنین مساله ای جان بازیکنان و طرفداران را به خطر می انداخت. بن همام دستی به چانه اش کشید و به بیرون از خودرو، خیره شد. ماموریتش غیرممکن بود.

با تمام این ها، امیر می خواست جام جهانی به قطر بیاید و محمد بن همام تنها کسی بود که در تمام خاورمیانه شاید توانایی محقق کردن این رویا را داشت. او از دل کویر بیرون آمده بود و توانسته بود پله های ترقی سلطنتی و بین المللی را یکی یکی طی کند و خودش را به عنوان یکی از اعضای مهمترین کمیته تصمیم گیری فوتبال دنیا برساند و تحسین و تمجید بسیاری را مال خود کند. برای همین وظیفه خطیر راضی کردن همکارانش برای آوردن شکوه و جلال شان به صحرا، به او محول شده بود. برای کسانی که از بیرون نگاه می کردند، شاید شبیه جام زهر بود، اما شاید هم شانسی برای قرار دادن خود و خانواده اش در بالاترین جایگاه در تاریخ کشورش، شمرده می شد.

شیخ حمد به او گفته بود میزبانی جام جهانی یکی از پراهمیت ترین ستون های برنامه بلندمدتش در تبدیل کردن قطر به پایتخت ورزش و توریسم در قرن 21 بود. این بخش بسیار مهمی از یک برنامه 30 ساله برای تثبیت جایگاه قطر در دنیای بدون نفت و گاز بود که ثروت کنونی شان را ارمغان آورده بود. چهار سال قبل، آنها 15 میلیارد دلار صرف تبدیل قطر به مرکز ورزش، توریسم، فرهنگ، تجارت و هنر کرده بودند و امیر در سال 2008، 17 میلیارد دلار دیگر هم به پروژه تزریق کرده بود.

با این حال، وقتی آنها نتوانستند حتی وارد لیست نهایی نامزدهای میزبانی المپیک 2016 شوند و شکست حقارت آمیزی خوردند، پروژه بزرگ امیر به مانع بزرگی برخورد کرد. قطری ها پیشنهاد کرده بودند برای دوری از گرمای غیرقابل تحمل، بازی ها در ماه اکتبر برگزار شود که کمیته تصمیم گیری به خاطر تاریخ درخواست شده، آن را رد کرده بود. ژاک روگ، رئیس کمیته ملی المپیک، در محفلی خصوصی به همکارانش گفته بود به 102 عضو این کمیته اعتمادی ندارد که تسلیم خواسته کشور فوق ثروتمند قطر نشوند و درخواستِ صحرای سوزان شیخ حمد بدون وارد شدن به رای گیری، نادیده گرفته شده بود. شیخ حمد چندان اهمیتی نداد، چون جام جهانی رقابتی بزرگ تر و جذاب تر بود. برای همین محمد بن همام، الان نقشی کلیدی برای تعیین سرنوشت آتی کشورش داشت. اگر شکست می خورد، سرافکندگی بیشتری نصیب زادگاهش می کرد و اگر پیروز می شد، خانواده اش تا ابد نان موفقیتش را می خوردند.

محمد بن همام، الان نقشی کلیدی برای تعیین سرنوشت آتی کشورش داشت

محمد بن همام، الان نقشی کلیدی برای تعیین سرنوشت آتی کشورش داشت

بن همام دیگر به خانه رسیده بود و آفتاب هم در حال غروب بود. باد داشت شدیدتر و شدیدتر می شد و احتمالا طوفان شن قرار بود صحرای قطر را دربرگیرد. وقتش بود پرده ها را بکشد و به مهمانانش که در مجلسش حاضر شده بودند، بپیوندد. این مهمانی های عصرگاهی همیشگی یادآور ثروت و قدرتی بود که از قرار گرفتن در کنار خانواده سلطنتی و به سختی، به دست آمده بود. گاهی اوقات، مهمانانش با تقاضای قرض یا وام به سراغش می آمدند و بن همام همیشه با دقت گوش می داد. دست و دل بازی به عنوان مظهر شرافت در قطر شناخته می شود و اگر کسی چیزی از شما بخواهد، باید آن را تقدیمش کنید. اگر از ساعت بن همام خوشتان بیاید، احتمالا از مچ دستش بازش می کند و به زور به دست تان می بندد. الان امیر جام جهانی را می خواست و بن همام باید برآورده اش می کرد. چطور می توانست نه بگوید؟