#نياز_به_تغيير ?داشتم فکر می‌کردم چرا باید بین زندگی دو نفر در دو گوشه‌ی دنیا این‌قدر تفاوت باشد! ما در مدرسه‌های‌مان هیچ‌وقت #کارگاه نجاری نداشته‌ایم؛?? ما هیچ‌وقت کلاسی با سازهای #موسیقی نداشته‌ایم؛???? ما هيچوقت آزمايشگاهى براى تئورى هاى عجيب و غريب حفظى #فيزيك و #شيمى نداشته ايم? ما هیچ‌وقت در سلف مدرسه نچرخیده‌ایم تا در ظرفهای‌مان خوراکی‌های خوش آب و رنگ بریزند تا با اکیپمان سر میزی بخندیم و شاد باشیم. ما هیچ‌وقت روز آخر مدرسه کلاه‌های‌مان را به هوا نینداخته‌ایم.? ما همیشه بازخواست شده‌ایم! برای ناخن‌های‌مان برای موهای‌مان براى لباس تنمان كه دوستش داشتيم! ما پدرمان در آمد بس که موهای‌مان را با نمره چهار تراشیدیم و در اوج گرما لباس‌های سرتاپا تیره پوشیدیم... ما شیرین‌ترین روزهای نوجوانی‌مان با #کابوس_کنکور هدر رفت? بهترین روزهای جوانی‌مان با سربازی? ?ولی کسی به ما نگفت تو دیگر ۱۷ ساله نمی‌شوی. هیچ‌کس به ما نگفت جامعه هنرمند بیشتر می‌خواهد تا مهندس. هيچ كس به ما ياد نداد كه بتوانيم مفهوم قرآن را درك كنيم... به جاي زدن تست هاي بي خاصيت ديني كه گاهي هر چهار گزينه آن صحيح هستند و معيار متن كتاب درسي!! هیچ‌کس نفهمید شب‌ها با #رؤیای ساز یا بوم نقاشی به خواب می‌رویم.? هیچ‌کس به ما نگفت موفقیت پزشکی و مهندسی و وکالت نیست. #اندکی_تفکر