بیوگرافی همایون خان بهزادی: بهزادی که متولد خرم‌آباد است، گلزن برتر جام ملت‌های آسیا در سال ۱۹۶۸ شد و دوران درخشانی در تیم ملی و همچنین تیم پرسپولیس تهران داشت. ‏ بهزادی به دلیل قدرت تمام‌کنندگی خود، یکی از بزرگترین ستارگانی شد که آسیا پرورش داده است. او متعلق به نسل معروف فوتبال ایران بود که قهرمانی‌های پی‌درپی در جام ملت‌های آسیا در سال‌های ۱۹۶۸، ۱۹۷۲، ۱۹۷۶ به دست آورد. در جام ۱۹۶۸ که در ایران برگزار شد، او فرصت یافت استعداد خود را با زدن ۴ گل، از جمله گل پیروزی بخش در فینال به نمایش بگذارد و ایران قهرمان جام شد. پیش از رقابت‌های قاره‌ای ۱۹۶۸، همایون بهزادی نقش مهمی در تصاحب مدال نقره برای ایران در بازی‌های آسیایی ۱۹۶۶ در تایلند داشت. تاثیر او به عنوان بازیکن و پس از بازنشستگی در سال ۱۹۷۵ در سمت مربیگری موجب شد نام او در فهرست مشاهیر پرسپولیس جای گیرد.‏ لقب: سر طلایی اسم همایون بهزادی مترادف با سرطلایی است؛ لقبی که چهار دهه به وی سنجاق شده بود، لقبی که مردم برای یادآوری به او تقدیم کردند. سرطلایی در ذات خود لقب پیچیده ای نیست اما اعطای آن به نفر بعدی شجاعت می خواست و حتی بزرگترین سرزن های تاریخ در دل مردم سرطلایی نشدند و بهزادی با لقبش "یکه" ماند. اینکه حالا روی تیترها با نوشتن سرطلایی همه یاد بهزادی می افتند چیز کمی نیست به خصوص که او سال 54 از فوتبال خداحافظی کرده و بعد از انقلاب هم هرگز در کوران فوتبال نبوده است اما در دوران بازیگری چه کار بزرگی انجام داده که مردم هرگز فراموشش نکردند. بازخوانی یک روایت: بهزادی یکی از 5 سرزن برتر دنیا یک مجله ترکیه ای در دهه 1980 فهرستی از 5 سرزن برتر تاریخ فوتبال جهان تا آن زمان منتشر کرد که در این فهرست، نام همایون بهزادی مهاجم پرسپولیس و تیم ملی ایران نیز به چشم می خورد. در این نشریه، درباره خصوصیات بهزادی بیشتر نگاشته شده اما او در مقایسه با جو جردن، بازی با پای بهتری داشت، پرش های بلندش بی شباهت به دنیس لاو نبود، غیر از برخی مسائل غیر فوتبالی، به شاندور کوچیش هم شباهت چندانی نداشت و گردن کوتاه بهزادی در نقطه مقابل گردن باسق ستاره مجارها قرار می گرفت و در انتها اینکه در مقایسه با اووه زیلر که در 4 جام جهانی گل زده، بهزادی شاید سابقه بازی زیادی مقابل رقبای بزرگ نداشته. با این حال قهرمانی ایران با گلزنی بهزادی قهرمان جام ملت های آسیا شده اما هیچ یک از گل های زیلر، قهرمانی اروپا یا جام جهانی را برای قدرت آن روزهای فوتبال اروپا به ارمغان نیاورد. پایان شاهین؛ آغاز پرسپولیس و ۶ تای معروف پایان روزگار شاهین  برای او به آغاز فصل درخشان دیگری رسید. او پس از انحلال شاهین ابتدا با پیراهن پیکان و سپس پرسپولیس نقش مهاجم کارکشته آلن راجرز را برعهده گرفت. سه گلی که همایون بهزادی در آستانه 32 سالگی اش به تاج / استقلال در شهریور 1352 در دیدار معروف شش تایی زد تاریخی بشمار می رفت. گل اولش را در دقیقه 50 زمانی که پرسپولیس دو گل به ثمر رسانده بود، زد که احتمالا بهترین گل بازی بشمار می رفت. توپ طی چند پاسکاری پی در پی بین پرسپولیسی ها به اسماعیل حاج رحیمی پور رسید و او توپ را سانتر کرد و کاپیتان بهزادی آن جا بود: روی خط محوطه جریمه تا با شلیک سرضربی توپ را سمت راست دروازه منصور رشیدی جای دهد. او در دقایق پایانی دو گل دیگر  به سنگربان بزرگ آبی پوش ها زد، به ناصر حجازی. آن چه آخرین پرده بزرگ زندگی ورزشی اش بشمار می رفت. کمی بعدتر در اردیبهشت 1353با برکناری راجرز روی نیمکت رهبری تیم هم نشست ترکیب بازیکن / مربی را پیدا کرد و یک سال بعد  کناره گیری کرد و عنوان سرپرست پرسپولیس را کنار رضا وطنخواه به عنوان مربی گرفت. آن چه که تناسبی با تصویری که از او در ذهن داشتیم نداشت. همایون خان بهزادی و تالار مشاهیر آسیا: کنفدراسیون فوتبال آسیا ‏AFC)‎‏) ۱۰ بازیکن آسیایی را به عنوان اولین کسانیکه نامشان در تالار مشاهیر آسیا ثبت می‌شود، معرفی کرده است که نام علی دایی و همایون بهزادی از ایران هم در میان آنها مشاهده می‌شود دادکان و همایون خان بهزادی: دادکان درباره همایون بهزادی و فوت او می‌گوید: سال 1353 در اردوی تیم ملی بودیم که حسن نظری آمد و به من که در حال استراحت بودم، گفت محمد همایون خان آمده تو را ببیند؛ من که برایم همایون خان محبوب‌ترین و بهترین چهره فوتبال بود باورم نمی‌شد و فکر می‌کردم نظری شوخی می‌کند. اما بچه‌های دیگر هم آمدند و گفتند چرا نشسته‌ای بهزادی در محوطه اردو منتظر توست. من ناباورانه از پنجره اتاقم بیرون را دیدم و با حضور همایون خان به شدت غافلگیر شدم و به سمت حیاط دویدم. آنجا همایون خان به من گفت آمده‌ام تو را به پرسپولیس ببرم و ادامه داد ما در دفاع راست ابراهیم آشتیانی را داریم اما تو را برای آینده آماده می‌کنم تا اگر روزی آشتیانی نبود، از وجود تو استفاده کنم. نظر حسین کلانی درباره دوست دیرینه اش: کسی نیست که نداند همایون چه کسی بوده و چه کسی هست. دیگر کسی نظیر او به عنوان یک فوتبالیست، قهرمان و فرهیخته در کشور ما نمی‌آید. او علاوه بر کار ورزشی‌اش که شماره یک بود و نظیر او دیگر نیست، در عرفان، ادبیات هم درجه بالایی داشت. همایون همیشه به فکر مردم بود و به مسائل اجتماعی هم اهمیت زیادی می‌داد. یادداشت حمیدرضا صدر برای همایون خان: همایون سال‌ها ممنوع التصویر بود، ممنوع المصاحبه و مدت‌ها از خانه هم بیرون نمی‌آمد. این اتفاقات و مسائل بود که وجودش را از داخل خورد و همایون در سن 72 سالگی از بین رفت. البته او همیشه در قلب ماست و فراموش شدنی نیست. همایون بهزادی همیشه برای مردم از جان مایه گذاشت، او یک اسطوره بود، یک رهبر واقعی به حساب می‌آمد و اگر کاری می‌کرد، شو نبود، بلکه با باور کارهایش را انجام می‌داد. همایون بهزادی برای ما بچه های ده دوازده ساله نیمه دهه 1340 آن بالای بالا قرار داشت. مهاجم رعنا، شاداب و خوش سیمایی که به نظر می رسید هرگز پیر نخواهد شد. پیش از آن که امجدیه نشین شویم نام او و حمید شیرزادگان را با صدای عطا بهمنش از رادیو می شنیدیم و به تصاویرشان در روزنامه ها و مجله ها خیره می شدیم. خیره می شدیم و تلاش می کردیم حرکات و ضربه های شان را در ذهن مان تصور کنیم. او اولین ستاره فوتبالی ایران با تعابیر جدید در دورانی بود که تلویزیون تدریجا خانه ایرانی ها را فتح می کرد و تعداد روزنامه و مجله ها بیشتر می شدند و بیشتر. عنوان "سرطلایی" را به او سنجاق کردند و بسان ستاره های سینما از او عکس گرفتند. همه اینها بهزادی را با همه رخدادهای فوتبالی عصر خود چه در میدان و چه بیرون آن گره زد. او هم بالا رفت و هم پایین. هم خندید و هم اشک ریخت. هم برنده شد و هم بازنده... نادیده گرفتنش در فوتبال پس از انقلاب زخمی بر او زد درمان نشدنی. نیشی  بر او زد بی مرهم. سال ها سپری شدند و او با صدایی که از فرط گرفتگی سینه و درد ریه هر سال خفه تر می شد حرف زد. گله کرد و شکوه. تمام نشدنی. دلتنگی‌های همایون خان در سال‌های پس از انقلاب آنقدر عمیق بودند که او را از خاطره‌های ورزشی‌اش - و همین طور خاطره‌های همه ما - دور کردند و دورتر. او هرگز درباره پروازهای چندمتری‌اش در هوا حرف نزد، هیچ وقت تعداد گل‌هایش را نشمرد، جزئیات قهرمانی‌اش در آسیا را توصیف نکرد و سه گلش برابر تاج را به رخ نکشید. دیدار با او طی همه این سال‌ها با درد دل آغاز می‌شد و با درد دل هم به پایان می‌رسید. به نظر می‌رسید همه چیز برایش بدل شده به سقوط از یک پرتگاه با حرکت آهسته! حالا در این بعدازظهر زمستانی نکبتی از پشت این پنجره کوچک که برف آن سویش را در هوایی 10 درجه زیر صفر سپید کرده نگاهی به بیرون می‌اندازم و زمزمه می‌کنم «راحت شدی همایون خان، راحت شدی ... ممنون برای همه خاطره‌های شیرین. وداع طولانی‌ات سرانجام تمام شد، تمام».