زندگی گوه ترین چیزیه که یه نفر میتونه بهت بده. چون مساوی هست با بدبختی چون مترادف هست با به فنا رفتن. هر وقت احساس خوشحالی بهت دست داد بدون که دو حالت بیشتر نداره یا سردی و گرمی زندگیو نچشیدی یا تو آرامش قبل از طوفان به سر میبری. شده تا حالا واسه رسیدن به هدفی تلاش کنی و بهش نرسی؟ حتی وقتی حس میکنی که به اندازه ی کافی تلاش کردی و حتی خودتو یکم محک زدی تا از کافی بودن تلاشت اطمینان حاصل کنی ولی آخرش بنا به هر دلیلی بهش نرسی؟ و فکر کنی که یه سری اتفاقات دست به دست هم دادن تا تو ناکام بمونی درحالی که اطرافیانت بهت میگن تقصیر خودت بود که تلاش نکردی؟ شک نکن که زوری که زدی کافی بوده حداقل 90% مواقع اینجوره و حق با خودته هیچکی بهتر از خودت از اوضات خبر نداره تخمی بودن زندگی نذاشت به خواستت برسی. شاید بگی اونی که اینو نوشته یه از زندگی ناامیده که زر زیادی میزنه. باید بگم حق با توئه از زندگی ناامیدم ولی ناامید به دنیا نیومدم با هزارتا امید زدم تو دل زندگی ولی اون منو گرفت زیر مشتو لگداش اگه شرایطت مثل من نیست که خوش به حالت ولی اگه تو حال من هستی یا بودی تنها راهت اینه که مثل من بگی کیییییررررممم تو این زندگی چون بیش از این ازت ساخته نیست.